13. تير 1405 - 12:33   |   کد مطلب: 16304
حماسه ماندگار یک بدرقه
صبح تهران با نوای قرآن و مرثیه آغاز شد؛ جایی که مصلای امام خمینی(ره) میزبان مراسم وداع با پیکر شهید سید علی خامنه‌ای قائد امت بود و فضای مراسم، آمیزه‌ای از سوگواری، سکوت، شعارها و حضور مردمی را به تصویر کشید.

به گزارش شبنم ها، به نقل از عصر همدان هنوز خورشید به میانه آسمان نرسیده بود که خیابان‌های منتهی به مصلای امام خمینی(ره)، رنگ دیگری به خود گرفته بودند. گام‌هایی آرام اما استوار، نگاه‌هایی خیره به افق و دست‌هایی که گاه به دعا بلند می‌شد و گاه اشک را از گونه‌ها پاک می‌کرد، تصویری متفاوت از تهران امروز ساخته بود. شهری که گویی برای ساعاتی از هیاهوی همیشگی فاصله گرفته و در سکوتی آمیخته با مرثیه، لحظه‌ای تاریخی را روایت می‌کرد.

در جای‌جای مصلی، صدای تلاوت قرآن با نوای مرثیه در هم آمیخته بود. پرچم‌های برافراشته، پارچه‌نوشته‌های سیاه و سرخ و چهره‌هایی که هرکدام روایتی از اندوه در خود داشتند، قاب‌هایی را می‌ساختند که بیش از آنکه به تصویر شباهت داشته باشند، به قطعاتی از یک روایت جمعی می‌مانستند؛ روایتی از وداع.

در میان جمعیت، پیرمردی با عصا آرام‌آرام قدم برمی‌داشت و نوجوانی دست او را گرفته بود. چند متر آن‌سوتر، مادری کودک خود را در آغوش داشت و زیر لب دعا می‌خواند. خانواده‌ها، جوانان، سالمندان و گروه‌های مختلف مردم، هر یک به شیوه خود در این آیین حضور یافته بودند. برخی با سکوت، برخی با زمزمه صلوات و برخی نیز با شعارهایی که در فضای مصلی طنین‌انداز می‌شد.

هوای مراسم، تنها هوای یک سوگواری نبود؛ آمیزه‌ای از اندوه، خاطره و احساس مسئولیت در فضای آن جریان داشت. هر گوشه‌ای از مصلی، داستانی نانوشته در دل خود داشت؛ داستان چشمانی که به تابوت دوخته شده بود، دستانی که به آسمان بلند می‌شد و لب‌هایی که ذکر و دعا را زمزمه می‌کردند.

دوربین‌های رسانه‌ها، پیوسته میان چهره‌ها حرکت می‌کردند؛ اما شاید هیچ تصویری نمی‌توانست همه آنچه را در دل این اجتماع می‌گذشت، به‌طور کامل بازگو کند. احساسات جمعی، گاه فراتر از قاب دوربین‌هاست؛ در سکوت‌های کوتاه، در اشک‌هایی که بی‌صدا جاری می‌شوند و در نگاه‌هایی که بیش از هزار واژه سخن می‌گویند.

مراسم در فضایی منظم دنبال می‌شد و برنامه‌های مذهبی و آیینی، حال و هوای معنوی آن را پررنگ‌تر کرده بود. صدای قاری قرآن در فضای مصلی می‌پیچید و لحظاتی بعد، مرثیه‌خوانی سکوت حاضران را با نغمه‌ای اندوهگین همراه می‌کرد. جمعیت، هر بار با صلوات یا شعار، به این نوا پاسخ می‌داد و فضای مراسم، رنگ و بویی از همدلی و همراهی می‌گرفت.

در میان نوای مرثیه و تلاوت قرآن، گاه صدای شعارهای حاضران، فضای مصلی را در بر می‌گرفت و موجی از همصدایی در میان جمعیت شکل می‌داد. از جمله شعارهایی که در گزارش‌ها و روایت‌های منتشرشده از مراسم شنیده می‌شد، «این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده»، «انتقام، انتقام»، «یالثاراتِ القائدِ الشهید»، «لبیک یا خامنه‌ای»، «یا لثارات‌الخامنه‌ای»، «حیدر حیدر» و «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» بود. هر بار که این شعارها طنین‌انداز می‌شد، بخشی از حاضران با بالا بردن پرچم‌ها و دست‌ها، آن را همراهی می‌کردند و فضای مراسم، از سکوت سوگوارانه به هم‌آوایی جمعی تغییر می‌یافت؛ هم‌آوایی‌ای که در کنار اشک، دعا و مرثیه، یکی از جلوه‌های شاخص این آیین وداع را رقم می‌زد.

تهران امروز، شهری بود که گویی ضرب‌آهنگ زندگی خود را برای ساعاتی با آهنگ این وداع هماهنگ کرده بود. خیابان‌های اطراف مصلی، مسیر حرکت مردمی شده بود که از نقاط مختلف خود را به این آیین رسانده بودند. برخی شاخه‌های گل در دست داشتند، برخی پرچم و برخی تنها با حضوری خاموش، سهم خود را از این بدرقه ادا می‌کردند.

در چنین لحظاتی، تاریخ تنها در کتاب‌ها نوشته نمی‌شود؛ گاهی در حافظه مردمی ثبت می‌شود که در کنار یکدیگر می‌ایستند و لحظه‌ای مشترک را تجربه می‌کنند. هر مراسم وداع، گذشته را به یاد می‌آورد و آینده را به تأمل وا می‌دارد؛ تأملی درباره آنچه پشت سر گذاشته شده و آنچه پیش رو قرار دارد.

آئین امروز، فارغ از نگاه‌های گوناگون، برای حاضران لحظه‌ای از سوگواری و بزرگداشت بود. لحظه‌ای که در آن، صدای قرآن، مرثیه، دعا و حضور مردم، در کنار یکدیگر تصویری از یک مراسم رسمی و آیینی را شکل دادند؛ تصویری که بی‌تردید در حافظه بسیاری از شرکت‌کنندگان ماندگار خواهد شد.

تهران امروز، نه فقط میزبان یک مراسم، بلکه راوی فصلی از تاریخ معاصر بود؛ فصلی که در آن، خیابان‌ها به مسیر وداع، مصلی به خانه اشک و دعا، و آسمان شهر به گنبدی از سکوت و نیایش بدل شده بود. روایت این روز، بیش از هر چیز، روایت حضور، همدلی و لحظه‌ای مشترک در حافظه جمعی کسانی است که این آیین را از نزدیک یا از قاب رسانه‌ها دنبال کردند.

 

انتهای خبر/

وداع