پیغام خطا

  • Notice: Use of undefined constant CMF_Ln_English - assumed 'CMF_Ln_English' در cmfcCalendarV1::factory() (خط 63 از /home/shabnamha/domains/shabnamha.ir/public_html/sites/all/modules/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarV1.class.inc.php).
  • Notice: Use of undefined constant CMF_Error - assumed 'CMF_Error' در cmfcCalendarV1::factory() (خط 63 از /home/shabnamha/domains/shabnamha.ir/public_html/sites/all/modules/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarV1.class.inc.php).

هواشناسی همدان
29. ارديبهشت 1399 - 11:03   |   کد مطلب: 9593
او که حتی یک سال در مدرسه نبود به کمک هوش ذاتی اش خواندن و نوشتن را فرا گرفت و مردی با سواد و اهل مطالعه شد که همیشه چند کتاب به همراه داشت و پیوسته کتاب می خواند.
دکتر سمیه نوش‌آبادی/

به گزارش شبنم ها به نقل از نافع؛ زنده یاد استاد محمود زنگنه نقاش روستاهای ایران و متولد یکی از روستاهای همدان است. او چهره ای ماندگار در تاریخ است.

استاد زنگنه از مردانی است که بدون رفتن به مدرسه و دانشگاه با استعداد ذاتی خویش پیشرفت کرد و تنها جامعه آموزشگاه علم و دانش و هنرش بود. وی بدون تعلیم استاد نقاشی را از روی ذوق ذاتی خویش آغاز کرد و تا حدی پیشرفت کرد که استادان مدرسه هنر او را به عنوان نقاشی مبتکر و صاحب سبک شناختند و دیری نپایید که نمایشگاههای نقاشی او در ایران و جهان مورد توجه بازدیدکنندگان قرار گرفت.

مرحوم استاد محمود زنگنه در سال 1311 در روستای «آب انبار» همدان در خانواده ای کم درآمد متولد شد. او به همراه پدرش که فروشنده ای دوره گرد بود از روستایی به روستای دیگر می رفت و این گردش ها ی بین روستایی تصاویر ذهنی جالبی برای او برجای می گذاشت.

هنگامی که وی کودکی 7 یا 8 ساله بود پدرش برای تامین مخارج زندگی مجبور شد روستا را ترک کند .

او به همراه خانواده به امید یافتن کاری با درآمد بیشتر راهی شهر همدان شد. به قول استاد زنگنه « تمام هستی ما چند گره بسته بود که پدر و مادرم به دوش گرفته بودند و با پای پیاده راهی شهر شدیم».

با وارد شدن به شهر پدر محمود او را در مدرسه ای ثبت نام کرد. مدرسه و کلاس درس  تا پیش از این برای او آرزو و رویا بود اما چون فرزندی روستایی زاده بود بین بچه های کلاس غریب ماند و حتی در فهمیدن زبان همکلاسان خود مشکل داشت.

به گفته خودش: «بچه ها مرتب مرا دنبال و اذیت می کردند و با حرف های زشت کودکانه رنجم می دادند و از همه مهم تر بی توجهی مسئولین مدرسه بود... عاقبت از مدرسه گریزان شدم، به پدرم گفتم مدرسه به درد من نمیخورد باید کار کنم...»

او که حتی یک سال در مدرسه نبود به کمک هوش ذاتی اش خواندن و نوشتن را فرا گرفت و  مردی با سواد و اهل مطالعه شد که همیشه چند کتاب به همراه داشت و پیوسته کتاب می خواند. حتی با دوستان نزدیکش در مورد کتاب های مختلف بحث و گفتگو میکرد و کسی نمیدانست او در چه پایه تحصیلی است. او از آن دسته مردانی بود که علم و دانش و هنرش را تنها از جامعه فرا گرفته بود.

استاد زنگنه پس از ترک مدرسه برای تأمین کمک هزینه خانواده از همان سنین دبستانی وارد بازار کار شد و مدتی به کارهایی از قبیل شاکرد عطاری، لبو فروشی و سفال فروشی مشغول شد تا سرانجام سر از کارگاه چرم سازی درآورد.

در کارگاه دباغی، پوست های آماده شده باید زیر آفتاب مدت معینی  بمانند و فردی مرتب آنها را بررسی کند تا زیاد خشک نشوند. خودش می گوید: « کار من مواظبت از پوست های پهن شده در زیر آفتاب بود. این کار اگرچه درآمد زا بود، اما تمام وقت مرا گرفته بود».

این کار برای او کاری سخت و تا حدی طاقت فرسا بود زیرا می بایست تمام مدت ناظر باشد و غفلت نکند. او در حین کار برای اینکه خوابش نگیرد نقاشی می کرد.

به قول خودش «چند مداد رنگی و مقداری کاغذ تهیه کردم و ساعت ها نقاشی می کشیدم. بیشتر نقاشی هایم همان مناظری بود که همراه پدرم در روستاها گردش کرده بودم». او از نقاشی بسیار لذت می برد و عشق به این هنر روز به روز بیشتر در وجودش شعله ور می شد و دلش میخواست فوت و فنّ این هنر را یاد بگیرد.

پس از چندی خانواده زنگنه به دلیل بیماری مادر، مجبور شدند به تهران بروند زیرا هم در تهران کار بیشتر پیدا می شد و هم برای مداوای مادر مجبور نبودند هزینه سفر به تهران و اقامت در مسافرخانه را بپردازند.

خودش می گوید: « حدود سال 1339بود که یک تکه مقوای تمیز تهیه کردم و روی آن با دقتِ یک نقاش، از همان روستاهای اطراف همدان که در ذهنم بود، منظره ای نقاشی کردم.

به خیابان رفتم و در حالیکه تابلو نقاشی روی دستم بود در گوشه ای ایستادم... مردی چند لحظه به تابلو خیره شد، آن را خرید و برد. بسیار خوشحال شدم نخست برای اینکه پولی به دستم آمد و دیگر اینکه کارم قابل عرضه شده بود. چند مقوای دیگر تهیه کردم و روی آنها مناظری از روستاها نقاشی کردم و به خیابان رفتم... مردی لحظاتی به نقاشی هایم نگاه کرد. پرسید « استادت کیست؟ پیش کی کار می کنی؟» گفتم : «استادی ندارم.» با خنده گفت: «حق استاد را نباید ضایع کرد، مگر می شود این کارها را بدون تعلیم استاد نقاشی نمود؟» قسم خوردم و گفتم: « باور کنید... من روی بدنه کامیون ها نقاشی می کنم.

تازه بیکار شده ام. کار دیگرم چرم و کار چرم سازی است... این نقاشی ها را پیش خودم می کشم». آن مرد با من قراری گذاشت و فردا مرا به مدرسۀ نقاشی برد. با مستخدم مدرسه صحبت کردیم. زنگ تفریح مستخدم ضمن توزیع چای مرا به استادان حاضر در مدرسه معرفی نمود و کارهایم را به آنها نشان داد.

آنها ضمن تعدادی پرسش و پاسخ متوجه شدند که در من استعداد نقاشی هست. استاد کریمیان رئیس آن مجموجه و استاد حسین بهزاد در جمع حضور داشتند و استاد کریمیان تصمیم گرفت مرا حمایت کند».

استاد کریمیان، محمود زنگنه را با تعدادی از کارهایش و نامه ای به وزاتخانه فرستاد و از وزیر خواست به دلیل آینده درخشان این نقاش از حمایت او دریغ نکند. وزیر بعد از دیدن تابلوهای او گفت: «تو باباطاهر هستی!» و دستور داد وی در همان مدرسه به عنوان همکار مستخدم مشغول کار شود تا ضمن کار از استادان نقاشی هم استفاده کند.

از آن پس هرگاه طرحی یا تابلویی میکشید آن را به یکی از استادان نشان میداد و مستقیماً نظر آنان را می خواست.

استاد دانشکده هنر های زیبا، استاد «آنیبال الخاص» در مورد او می گوید: « استاد زنگنه را خوب می شناسم و خوب به خاطر دارم. در مدرسه ای که من نقاشی تدریس میکردم او را دیدم و شناختم و پی به استعدادش بردم. یکی از نقاشی هایش را روی قطعه مقوایی نشانم داد.

فوق العاده بود. به ایشان گفتم... تو یک مستخدم نیستی برای من تو یک دانشجوی با استعداد فوق العاده ای. هروقت دوست داشتی در کلاس باش».

زنده یاد محمود زنگنه در تمام کشور هایی که نمایشگاه برگزار کرده بود به نام نقاش روستاهای ایران شناخته شده بود. او فرزند روستا بود و با تمام احساس کوچه ها و در و پنجره ها، پله ها، بام ها و درختان و حیوانات روستا را درک میکرد. وی 132 نمایشگاه در کشورهایی مانند آمریکا، ایتالیا، بنگلادش، آلمان، مکزیک، و مجارستان برگزار کرد که به گفته خودش وزارت فرهنگ و هنر آن زمان در برگزاری نمایشگاه ها او را یاری کرده است.

وی همچنین در نمایشگاههای دو سالانه ایران شرکت داشته و مقام برتر نمایشگاه صنایع توسعه صادرات را اخذکرده است.

وی درمورد سبک کارش در نقاشی و مراحل آموزش این هنر می گوید: «چون تکنیک من منحصر به خود است و استادی نداشته ام، در مطالعه سبک ها دقت کرده ام، اما هیچ گاه دوست نداشته ام که پا جای پای دیگران بگذارم. حتی نمی خواستم مثل دیگران نقاشی کنم، ولی به خود می گفتم که باید سبک ها را بشناسم.

طراحی را بیشتر دوست داشتم و در مسیر خود از محل کار تا منزل، در اتوبوس 30 تا 40 طرح ترسیم می کردم.

در هنرستان کمال الملک تدریس داشتم و مدت 12 سال که در همدان بودم در کلاس های اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز شاگردان بسیاری داشتم.

در دانشگاه بوعلی نیز در کلاس های آزاد به آموزش نقاشی مشغول بودم... من معتقدم که کار شخص من یاددادنی نیست چون تخیل من طبیعتی است که از آن برداشت کرده ام و خاص خودم است».

مرحوم زنگنه علاوه بر نقاشی در یک حرکت هنری به آفرینش هنر تجسمی پرداخت و با ترکیب قراضه های فلزات و ترکیب ظاهری آنان فضایی هنری و قابل درک و فهم ساخت. او از سال 1341 این کارهای نقوش برجسته را آغاز کرد.

در این هنر جدید استاد با استفاده از سماور، سینی، و اشیاء برنجی و کهنه نقش برجسته هایی خلق میکرد که نمایشگر حرکت انسان است. او در یکی از کارهایش با سپر اتومبیل مجسمه ای از مادری که بچه اش را شیر میدهد ساخت که سازمان ملل آن را در مجارستان خریداری کرد.

از دیگر آثارش پرنده ای است که گویای طبیعت است و در کشور اردن «یونیسف» آن را خریده است. استاد زنگنه در کارهتی نقوش برجسته نیز صاحب سبک بود و از کسی پیروی نکرد و خوشبختانه این هنر او نیز با اقبال عمومی روبرو شد.

در دهه هفتاد طی مصوبه هیأت دولت به تعدادی از هنرمندان صاحب نام از سوی دانشگاه، دکترای افتخاری اعطا شد و برگزیدگان هنرهای نقاشی، موسیقی، خوش نویسی و نویسندگان به کسب این عنوان نائل شدند و مرحوم استاد زنگنه در جمع نقاشان به دکترای افتخاری دست یافت.

انسان دوستی و عشق ورزیدن به مردم از ویژگی های هر هنرمندی است. مرحوم زنگنه نیز با اخلاق انسان دوستی خود زندگانی اهالی  زادگاهش ، را متحول کرد.

روستای «آب انبار» روستایی خشک و کم آب بود که اهالی آن برای تأمین آب آشامیدنی باید به چشمه ای دور از روستا مراجعه می کردند.

مرحوم زنگنه برای رفع مشکل تهیه آب در سرما و گرما و برف و طوفان، دست به دامان جهاد سازندگی شد تا امکانات رفاهی عمومی مثل آب آشامیدنی و مدرسه و حمام  و مسجد در روستا فراهم کنند.

مسئولان گفتند یا باید روستا در نوبت باشد یا اهالی روستا نیمی از مخارج و هزینه ها را تأمین کنند تا کار خارج از نوبت انجام شود. مرحوم زنگنه پس از دوماه به جهاد سازندگی بازگشت و مبلغ پانصدهزار تومان از طرف اهالی پرداخت تا کار روستای آب انبار خارج از نوبت انجام شود.

وقتی در جهاد کشاورزی از او پرسیدند این پول را از کجا تأمین کرده ای؟ پاسخ داد: « هرچه تابلوی نقاشی داشتم فروختم...». بدین ترتیب صفت انسانی او مانند خونی زندگی بخش هنوز در شریان زندگی اهالی روستا جاری است.

یاد و نام  این هنرمند بزرگ و انسان ایثارگر و فداکار گرامی باد.

+++++++++++++

پی نوشت:

1- مطالب این نوشته از مصاحبه استاد زنگنه در همدان نامه شماره 5 ، و مطالب مندرج در مجموعه ماوشان به نقل از استاد آنیبال الخاص، استاد دانشکده هنرهای زیبا و مهندسین جهاد سازندگی  تهیه شده است.

2- فصلنامه فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان، شماره 5، صص 27-29.

 سمیه نوش آبادی، دکترای زبان و ادبیات فارسی

پایان پیام/

دیدگاه شما

آخرین اخبار