19. آذر 1399 - 9:36   |   کد مطلب: 4540
مادر حالا فقط مي‌خواهد که پسرش زودتر از اين همه درد و رنج رها شود. وقتي هشدار پزشکان در باره ازدواج مهرداد را مي ‌گويد، نفسي با آه مي ‌کشد که قلب هر شنونده اي را به درد مي آورد.
مادري که براي مخارج جانبازش مجبور به کارگري است!

به گزارش شبنم ها ،يکي از کوچه ‌هاي‌ حاشيه ‌اي رباط‌ کريم مقصد ما بود تا به ديدار «هاجر ميرشکار» مادر جانباز اعصاب و روان «مهرداد اميني» برويم. در يک صبح سرد و دقيقاً همان ساعاتي که مردم کم کم براي کار روزانه گرم مي ‌شدند و هر کسي سرگرم گرفتاري‌ هاي خود بود، خيابان فدائيان ما را به کوچه‌ اي رساند که خانه‌هاي نوسازي داشت اما خيلي از زمين‌ هايش خالي افتاده بود و به خوبي حس و حال حاشيه يک شهر اقماري را القا مي‌ کرد.
خانم ميرشکار سفره صبحانه را هم پهن کرده بود اما مگر
مي شد پاي درد دل هاي اين مادر نشست و صبحانه هم خورد؟! مادري که براي گذران زندگي خود و فرزند جانبازش مجبور بود با سني بالاي 60 سال، به خانه اين و آن برود و کار کند! دستش را رد نکرديم و بيسکوييتي را به زور استکاني چاي پايين داديم.
مهرداد اميني در روزهاي گرم و سوزان جنگ، با خانواده اش
در اهواز زندگي مي کرد و وقتي خودش را شناخت و توانست اسلحه به دست بگيرد به يگان هاي رزمي رفت و شد
رزمنده‌ اي پا به کار که به خاطر جنوبي بودنش به درد کارهاي اطلاعات - عمليات مي خورد.
خانواده اميني هم زير بمباران ‌هاي دشمن، اهواز را ترک نکردند و بعضي مواقع که فشار جنگ زياد مي شد، به روستاهاي اطراف اهواز مي رفتند. اما در اين روزها هم مهرداد به جبهه مي رفت.
حالا مهرداد، جانباز است و از ناحيه اعصاب و روان رنج مي‌ برد. به او که شب و روزش يکي شده و مدام نماز مي ‌خواند و عبادت مي‌ کند، فقط 25 درصد جانبازي داده‌ اند و اين يعني کمترين امکانات براي جانبازي که به خاطر جانبازي اش نتوانست ازدواج کند و حالا حتي مادر هم براي نگهداري او مجبور به کارگري در خانه‌هاي مردم است! البته خودش مي گويد که کم خوني دارد و ديگر حتي نمي تواند کارگري کند.
خانم ميرشکار مي‌ گويد حتي وقتي که دست مهرداد در جنگ آسيب ديد و به بيمارستاني در مشهد منتقل شد، هزينه
جراحي‌ اش را ما داديم، چون هيچ گونه بيمه‌ اي نداشت. نزديک بود دست مهرداد از کار بيفتد اما کم کم عصب‌ هايش به هم متصل و خوب شد.
مادر مهرداد به يک بيماري صعب العلاج مبتلا شد اما به لطف خدا بعد از گذراندن دوران شيمي درماني بهبود يافت ولي چيزي نگذشته بود که به عمل جراحي باز قلب، نياز پيدا کرد و بعد از آن بود که پزشکان به او امر کردند که به خوزستان برنگردد و در تهران زندگي کند اما او که شوهر را با بيماري ديابت و يکي از پسرانش را با بيماري نامعلوم از دست داده بود، توانست در حاشيه رباط‌ کريم خانه ‌اي را براي خود و فرزند جانبازش دست و پا کند.
ديدار با جانباز مهرداد اميني براي ما ميسر نشد، چون روز قبل از ديدار ما، خانم ميرشکار، مهرداد را به بيمارستان ‌هاي مختلفي برده بود اما هيچ کدام حاضر به پذيرش نشده بودند تا اينکه يکي از بيمارستان ‌هاي روانپزشکي به خاطر سوابق درماني مهرداد در آن بيمارستان، حاضر به بستري او شد. از مهرداد فقط عکسي به ديوار بود که جواني پر انرژي را نشان مي ‌داد. جواني زيبا‌رو با چهره‌ اي دلنشين که حالا احتمالاً با غم و دردهايش حتماً چروکيده و تکيده شده است.
مادر، حالا فقط مي ‌خواهد که پسرش زودتر از اين همه درد و رنج رها شود. وقتي هشدار پزشکان در باره ازدواج مهرداد را مي‌ گويد، نفسي با آه مي‌ کشد که قلب هر شنونده اي را به درد مي آورد.
ما کمتر از يک ساعت مهمان اين مادر رنجديده بوديم و شايد بيشترين درخواست او، حل شدن مشکلاتش براي
بستري شدن فرزند جانبازش و امرار معاش اوست.
خواسته‌ هايي که مي ‌تواند عرق شرم را بر پيشاني هر مسئول و خواننده اين گزارش بنشاند. خانم ميرشکار حالا بعد از گذشت سال‌ ها از اتمام جنگ، ديگر توانايي جنگيدن با مشکلات براي زنده ماندن فرزندش را ندارد.

منبع:تا شهدا

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما