21. مرداد 1394 - 0:05   |   کد مطلب: 6895
معاون وزیر تعاون ،کار و رفاه اجتماعی تاکید کرد
اجرای طرح مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج
معاون وزیر تعاون ، کار و رفاه اجتماعی گفت : مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج در پیشگیری از معلولیت به عنوان اثر بخش ترین حمایت اجتماعی محسوب می شود .
اجرای طرح مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج

به گزارش شبنم ها به نقل از خبرگزاری ایرنا،  احمد میدری اظهار داشت : معلولان در همه کشورها از جمله ایران به منزله فقیرترین فقرا به حساب می آیند بدین معنی که در بین گروه های فقیر، شدت فقر دسته ای که فقرای معلولند، بیشتر است.
وی ادامه داد، چنانچه خانواده ای دارای معلول باشد احتمال فقیرشدنش افزایش پیدا می کند و به همین دلیل در حوزه حمایت های اجتماعی گفته می شود که دولت ها و خیرین حوزه حمایت های اجتماعی باید تلاش خود را صرف جلوگیری از معلولیت انجام دهند .
این مقام وزارت تعاون خاطر نشان کرد : طی سالهای گذشته برای جلوگیری از معلولیت های ژنتیک و به ویژه در سال 93 اقدامات خوبی در کشور انجام شد .
معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون،کار و رفاه اجتماعی افزود: سال گذشته در چهار شهرستان طرح مشاوره قبل از ازدواج و مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج اجرایی شد و امیدواریم در نیمه دوم امسال نیز در تمامی استانها این طرح پیاده شود تا در هر شهرستان مشاوره ژنتیک به شکل بخشی از فرآیند ثبت ازدواج به مورد اجرا درآید.
میدری تصریح کرد : شهرستانهایی که دارای مراکز مشاوره ژنتیک و فرهنگ مراجعه به این مراکز وجود دارد، این طرح اجرایی شده و پیشگیری های خوبی از تولد کودکان معلول صورت گرفته است .
وی خاطر نشان ساخت : با آزمایشات ژنتیک در کشور از تولد 511 نفر کودک معلول جلوگیری به عمل آورد .
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت : درخواست ما در حوزه رفاه و اجتماعی این است که تمام خیرینی که دوست دارند یاور گروه های کم درآمد جامعه باشند منابع خود را در اختیار مشاوره ها و آزمایش های ژنتیک و یا مددکاران اجتماعی قرار دهند که مردم را به سمت مشاوره های ژنتیک و سقط درمانی هدایت می کنند .
وی افزود : دولت یازدهم در سال 93 اقدام مهمی را در چهار شهر کشور انجام داد و انتظار می رود در سال جاری در تمام استان های کشور این کار صورت گیرد ، اما به دلیل محدودیت های منابع مالی دولتی کمک خیرین در این حوزه می تواند در کاهش معلولیت های مادرزادی نقشی مهمی ایفا کند .
 

انتهای پیام /

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس به نقل از خبرگزاری ایرنا،  احمد میدری اظهار داشت : معلولان در همه کشورها از جمله ایران به منزله فقیرترین فقرا به حساب می آیند بدین معنی که در بین گروه های فقیر، شدت فقر دسته ای که فقرای معلولند، بیشتر است.
وی ادامه داد، چنانچه خانواده ای دارای معلول باشد احتمال فقیرشدنش افزایش پیدا می کند و به همین دلیل در حوزه حمایت های اجتماعی گفته می شود که دولت ها و خیرین حوزه حمایت های اجتماعی باید تلاش خود را صرف جلوگیری از معلولیت انجام دهند .
این مقام وزارت تعاون خاطر نشان کرد : طی سالهای گذشته برای جلوگیری از معلولیت های ژنتیک و به ویژه در سال 93 اقدامات خوبی در کشور انجام شد .
معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون،کار و رفاه اجتماعی افزود: سال گذشته در چهار شهرستان طرح مشاوره قبل از ازدواج و مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج اجرایی شد و امیدواریم در نیمه دوم امسال نیز در تمامی استانها این طرح پیاده شود تا در هر شهرستان مشاوره ژنتیک به شکل بخشی از فرآیند ثبت ازدواج به مورد اجرا درآید.
میدری تصریح کرد : شهرستانهایی که دارای مراکز مشاوره ژنتیک و فرهنگ مراجعه به این مراکز وجود دارد، این طرح اجرایی شده و پیشگیری های خوبی از تولد کودکان معلول صورت گرفته است .
وی خاطر نشان ساخت : با آزمایشات ژنتیک در کشور از تولد 511 نفر کودک معلول جلوگیری به عمل آورد .
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت : درخواست ما در حوزه رفاه و اجتماعی این است که تمام خیرینی که دوست دارند یاور گروه های کم درآمد جامعه باشند منابع خود را در اختیار مشاوره ها و آزمایش های ژنتیک و یا مددکاران اجتماعی قرار دهند که مردم را به سمت مشاوره های ژنتیک و سقط درمانی هدایت می کنند .
وی افزود : دولت یازدهم در سال 93 اقدام مهمی را در چهار شهر کشور انجام داد و انتظار می رود در سال جاری در تمام استان های کشور این کار صورت گیرد ، اما به دلیل محدودیت های منابع مالی دولتی کمک خیرین در این حوزه می تواند در کاهش معلولیت های مادرزادی نقشی مهمی ایفا کند .
 

انتهای پیام /

21. مرداد 1394 - 0:01   |   کد مطلب: 6891
روزنامه‌نگاری یکی از 10 شغل پرخطر دنیا به شمار می‌آید که به دلیل شمار فراوان استرس‌ها و به خاطر دنبال کردن اخبار روزانه، افراد را در معرض امراضی همچون سکته‌های قلبی، مغزی و زخم معده قرار می‌دهد.
روزنامه‌نگاری - زنان خبرنگار - اخبار روزانه

 به گزارش شبنم ها به نقل از تابناک بدون شک با در نظر گرفتن مشغله‌های یک خبرنگار و همچنین هیجانات روانی این افراد، خبرنگاران همواره با مشکلاتی مواجهند و به دلیل برخی فشارهای روانی، شغل خبرنگار یک حرفه سخت و زیان‌آور به شمار می‌رود اما نه برای همه و نه در هر شرایطی. هیات وزیران در 22 اسفند ماه 1380 بنا به پیشنهاد مشترک وزارتخانه‌های کار، بهداشت و سازمان تأمین اجتماعی آیین‌نامه اجرایی قانون بازنشستگی پیش از موعد کارگران مشاغل سخت و زیان آور را تصویب کرد اما سهم زنان خبرنگار از این قانون چیست؟

زهره ازرانی وکیل امور زنان گفت: در شرایط فعلی که قانون اجازه تفسیر مفصل از قوانینی همچون قانون مشاغل سخت و زیان‌آور را می‌دهد، درگیر شدن زنان با چنین قانونی خاصه زنان خبرنگار جز حذف‌ آنان از بدنه فعالیت‌های اجتماعی نتیجه‌ای نخواهد داشت و این درست در امتداد قوانینی قرار می‌گیرد که به ظاهر در جهت حمایت از زنان و در واقع در جهت حذف آنان از فعالیت‌های اجتماعی است.

زهره ارزانی تأکید کرد: در حال حاضر در جامعه ما قوانینی مثل «حق شیردهی» زنان متأهل یا اخیرا « 9 ماهه شدن مرخصی زنان باردار» نتیجه‌ای جز خانه‌نشین کردن بخش عظیمی از زنان نداشته است. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد باید به تمهیداتی که در قانون کار برای بازنشستگی پیش از موعد برای زنان شاغل در مشاغل سخت کفایت کرد و تفسیر مفصل کردن آن به ضرر بانوان خواهد بود. مضاف بر اینکه این قانون بیشتر متوجه جنبه‌های فیزیکی کار است و سخت و زیان آور بودن با کار نظر دادگاه بدوی احراز می‌شود.

وی با اشاره به مفهوم سخت و زیان‌آور در تعریف و شرایط زمانی و مکانی متفاوت تصریح کرد: در قانون، خبرنگاری جزو مشاغل سخت و زیان‌آور قلمداد شده است در حالی که سخت و زیان‌آور مفاهیمی هستند که در واقع معانی متفاوتی دارند. همین مساله باعث شده است که کار در کارگاهی با رعایت برخی اصول ایمنی جزو مشاغل زیان‌آور تلقی نشود اگرچه که ممکن است سخت باشد. اما در کارگاه دیگر ممکن است با رعایت نکردن همان اصول نه تنها کار سخت بلکه زیان‌آور تلقی شود. یا در مورد سربازی گفته می‌شود کار سربازانی در چارچوب قانون سختی کار می‌گنجد که در دوره جنگ درگیر سربازی شده باشند؛ یعنی حضور در جبهه‌ها ملاک شناخته شدن سربازی به عنوان مشاغل سخت و زیان‌آور است و سربازان برای استفاده از این قانون باید تأییدیه وزارت دفاع را داشته باشند. همین قانون باعث شده که کار خبرنگاری در شرایط جنگی سخت و زیان‌آور باشد اما در شرایط عادی نیازمند نظر کمیته بدوی برای تشخیص این امر.

این فعال امور زنان تأکید کرد: به نظر من در شرایط فعلی بهترین کاری که برای زنان خبرنگار می‌توان انجام داد، این است که به حداقل‌های قانونی مشاغل سخت و زیان‌آور، قناعت کنند. چون بر اساس قانون کار، زنان نباید در مشاغل سخت و زیان‌آور شاغل شوند. همچنین پرداخت اضافه کار، تعطیل کاری یا مأموریت که باعث شود یک فرد مدت زمان بیشتری در معرض خطر باشد در مورد آنان ممنوع است. با این حال زنانی که در این مشاغل کار کنند مشمول قانون بازنشستگی می‌شوند. در غیر این صورت، انجام هر کاری جز حذف آنان از فعالیت‌های اجتماعی عایدشان نمی‌کند. یعنی اصرار زنان خبرنگار بر استفاده از این قانون مدیران مسوول رسانه‌ها را در موقعیتی قرار می دهد که چاره‌ای جز خودداری از استخدام زنان نداشته باشند چون آنان هم نمی خواهند با قانون درگیر شوند.

این فعال امور زنان درباره چرایی گزینش دانشجویان رشته خبرنگاری از میان زنان گفت: بحث اشتغال با بحث علاقه‌مندی فرق می‌کند. بسیاری از کسانی که در حال حاضر در جامعه ما بیکارند فارغ‌التحصیلان دانشگاهی هستند. مضاف بر اینکه این طور نیست که فقط فارغ‌التحصیلان این رشته به کار خبرنگاری گماشته شوند.

اما نظر توران ولی مراد حاوی نکاتی است که ذهن را در حالت محافظه‌کارانه به سمت نظریه آنان که معتقدند معیار حضور در سرکار برای سنین مختلف، میان زنان و مردان می‌تواند متفاوت باشد و یا در حالت رادیکال‌تر به سمت پافشاری بر حقوق زنان خبرنگار سوق می‌دهد.

توران ولی مراد بسیاری از مباحثی که مربوط به زنان و یا در ارتباط با آنان است را به نوعی «سرکاری» می‌داند؛ یعنی حرف‌هایی صوری که در عمل هیچ پشتوانه‌ای برای عملیاتی کردن آن‌ها وجود ندارد.

وی تأکید کرد: بسیاری از مباحثی که مربوط به زنان و یا در ارتباط با آنان است، به نوعی «سرکاری» است؛ یعنی حرف‌های صوری می‌زنند و در عمل هیچ پشتوانه‌ای برای عملیاتی کردن آن‌ها وجود ندارد. چون متأسفانه زنان مجبورند در فضایی کار بکنند که فرمول آن را مردان طراحی کرده‌اند. من اطلاع زیادی در مورد قوانین کار یا تأمین اجتماعی و حمایت‌هایی که آن‌ها از زنان شاغل در مشاغل سخت همچون خبرنگاری دارند، ندارم. اما می دانم چون مراکز قدرتی که در رأس هستند تماما شاکله مردانه دارند، بنابراین اگر کسی بخواهد آنان را به چالش بکشد، فاتحه آن‌ها و رسانه مربوطه خوانده خواهد شد.

این فعال امور زنان افزود: در بحث رسانه مشکلات اساسی داریم از جمله آنکه رسانه‌ها به شدت با قدرت‌ها متصل‌اند و قدرت در جامعه ما، ملوک‌الطوایفی است و احزاب را قدرت‌ها ساخته‌اند یعنی اول مراکز قدرت توسط افراد احاطه شده و بعد از دل آن‌ها احزاب شکل گرفته و قدرت‌ها پدید آمده‌اند. در چنین حالتی پاسخ خواستن از مسؤولان تعطیل است و رسانه‌ها که به شدت به بودجه مراکز قدرت وابسته هستند و بودجه خود را از آن‌ها می‌گیرند نمی‌توانند در عمل، قدرت‌ها را به چالش بکشند. وقتی خوب که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در رأس این قدرت‌ها، مردان قرار دارند و سیاست‌گذار اصلی آن هستند و آنها هم به شدت با همه اختلافاتشان، اهل زد و بندند. در حالی که زنان عمدتا وارد زد و بندهای این چنینی نمی‌شوند و حریم خود را پیوسته محفوظ نگه می‌دارند. خانم‌هایی که در مراکز قدرت مثل مجلس و دولت هستند هم در چنین جامعه‌ای در چارچوبی حرکت می‌کنند که پیشتر مردان برایشان تعریف کرده‌اند.

وی گفت: اگر خانمی بخواهد در چنین شرایطی با مراکز قدرت دربیفتد، به چالش کشیده می‌شود. بنابراین اصولا بحث مباحث و حقوق زنان در جامعه ما با چنین شاکله‌ای تعطیل است. هر مشکلی که برای خبرنگاران وجود دارد، برای خانم‌های خبرنگار دو برابر است. به همین دلیل است که به راحتی اخراج می‌شوند و اگر بخواهند پایشان را از چارچوبی که پیشتر توسط مردان برایشان تعریف شده خارج کنند و یا با قدرت دربیافتند، به شدت حذف می‌شوند؛ بنابراین نمی‌توان به قانون تأمین اجتماعی یا قانون کار هم در چنین جامعه‌ای امید داشت چون حضور زنان در جامعه‌ای با ماهیت ملوک‌الطوایفی بازی سیاسی و سیاست‌بازی است. بنابراین می‌بینیم بسیاری از مسائلی که در مورد زنان در جامعه ما مطرح می‌شود، در واقع «سرکاری» است. یکسری حرف‌های صوری می‌زنند و متأسفانه زنانی که به ظاهر در رأس قدرت هستند در چارچوبی عمل می‌کنند که مردان برای آن‌ها تعریف کرده‌اند، در غیر این صورت آن‌ها هم محکوم به فنا خواهند بود.

20. مرداد 1394 - 12:19   |   کد مطلب: 6888
واقعیات متن و پیرامون تئاتر نوعی وادادگی مایوس کننده را القا می‌کند اما در واقع آنچه درحال اتفاق افتادن است ریشه در تفکر و رویکردهای مدیران ارشد هنری از جمله معاون هنری وزارت ارشاد دارد .
تشویق به زندگی به سبک غربی‌ها در سالن‌های نمایش/ تئاتر؛ محملی برای فراگیری جدیدترین الفاظ رکیک!

به گزارش شبنم ها به نقل از جهان نیوز، سلمان صالحی، پیشینه هنر تئاتر در ایران به تعزیه بر می گردد. هنری که دو ویژگی دارد یکی مردمی بودن و دیگری قرابت با ویژگیهای اعتقادی و دینی و ملی اما به مرور همراه با ورود مدرنیسم نه تنها تعزیه در سایه قرار گرفت که تئاتر مدرن با همه اقتضائات روشنفکرانه اش در هنرنمایشی ایران جا باز کرد و نتیجه آن شد که هم مردم را به عنوان مخاطب هنرنمایشی کنار زد و به حاشیه برد و هم هنر نمایش را به عرصه جولان روشنفکران فرنگی زده تبدیل کرد. نامفهوم بودن در فرم و ارائه محتوا در لایه های زیرین سوغات فرنگیها در هنر نمایش است که حالا دیرزمانی است در سالنهای تنگ و تاریک پایتخت جمهوری اسلامی مخاطبان محدود و خاص خود را دارد و در بیشتر مواقع هم ربطی به واقعیتهای زندگی مردم ندارد. جالب است که این گونه از تئاتر در میان نسل نوپای تئاتر طرفداران زیادی دارد.

پس از کش و قوسهای پشت پرده مدیر سابق مرکز هنرهای نمایشی و آشکار شدن اختلافات او با معاون هنری وزارت ارشاد انتظار می رفت با آمدن مهدی شفیعی به عنوان یکی از مدیران معتقد به هنر انقلاب شاهد تحول نسبی در هنر تئاتر باشیم اما به نظر می رسد حالا و پس از گذشت چند ماه از استقرار شفیعی در ساختمان این مرکز هنوز همان اختلافات پشت پرده مانع تحول اساسی هنر تئاتر به سمت مضامین همخوان با فرهنگ ایرانی اسلامی باشد.

گرچه شفیعی در مراسم معارفه اش گفته بود که قرار نیست با مدیریت او اتفاق معجزه آسایی در تئا‌تر بیفتد اما انتظارها از او بیشتر از کارنامه چندماهه اخیرش بود. ظاهرا به تدریج باید اینطور تلقی شود که او نیز جزو مدیرانی است که فقط برای تمشیت امور جاری به میدان آمده و همانطور که در بیانش پیداست تغییر در وضع موجود انتظار بی جایی از او محسوب می شود.

هنر انقلاب که نسبت مشخصی با عامه مردم پیدا می کند البته مدتهاست که قافیه را به سود شبهه روشنفکران عرصه تئاتر باخته و این هنر را به فرنگی زده گان واگذارده است تا جایی که آنچه در متن و پیرامون تئاتر می گذرد نوعی وادادگی مایوس کننده را القا می کند اما در واقع آنچه درحال اتفاق افتادن است ریشه در تفکر و رویکردهای مدیران ارشد هنری از جمله معاون هنری وزارت ارشاد دارد.

علی مرادخانی از ابتدای قرار گرفتن بر راس معاونت هنری وزارت ارشاد با اتخاذ مواضع و رویکردهایش نشان داد که اصولا اعتقادی به تقویت هنر انقلاب اسلامی ندارد و رویکرد او در زمینه هنر تئاتر بیش از همه در ورطه سرگشتگی و وادادگی غوطه ور است. دیده ها و شنیده ها درباره برخی اجراهای تئاتر حکایت از پیش گرفتن سیاستهای باری به هر جهت در این حوزه دارد. جالب است که حتی بیان صریح رهبر معظم انقلاب درباره وضعیت نامناسب این هنر که باید به منزله حکم حکومتی قلمداد شود و به سرعت در پروسه اجرایی قرار بگیرد نیز با بی توجهی گستاخانه ای مواجه می شود و چرخ نابسامانی ها همچنان بر همان پاشنه سابق می چرخد.

 

 

وزیر و معاونی که پنبه در گوش عمل می کنند

بی اعتنایی به دغدغه های فرهنگی رهبر معظم انقلاب از سوی مدیران البته موضوع تازه ای نیست. امام خامنه‌ای چند ماه پیش در جریان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران به طور صریح به وزیر ارشاد فرمودند که «اخیرا گزارش‌هایی از نمایش‌های روی صحنه به من رسیده که خوب نبود و باید به این موضوع توجه جدی کنید» اما ظاهرا گوش وزیر ارشاد و معاون هنری ایشان برای شنیدن دغدغه های فرهنگی ولی فقیه سنگین است که پس از گذشت چند ماه هنوز شاهد اجرای نمایشهایی در سطح شهر هستیم که به رعایت بدیهیات شرعی بی اعتنا هستند و در کمال بی پروایی سبک زندگی غیر دینی را ترویج می کنند.

برای مثال همین حالا نمایشی در سالن تحت اختیار بنیاد سینمایی فارابی در حال اجراست با عنوان اتاق ۴۹۸ که دو بازیگر آن در بخش اعظمی از زمان نمایش در مقابل حضار تانگو می رقصند. البته حرکات موزون بازیگران مدتهاست که به انگیزه هیجان بخشیهای آنی و عامه پسند به سبک تئاترهای لاله زاری در تالارهای بزرگ پایتخت اجرا می شود و مبنای اجرای کارگردانهایی قرار گرفته که به لطف نشریات روشنفکری مدام باد می شوند و حالا دیگر با ظهور سلیقه علی مرادخانی به رویه ای دائم تبدیل شده است.

سبکی بی مایه از نمایش که به دلیل ضعف در ادبیات و قواعد نمایشی مبنای جذب مخاطب را بر ارائه برخی قواعد عامه پسند همچون رقص و آواز قرار می دهد و به سبک فیلمهای هندی با تکیه بر موسیقی و آواز جلوه نمایی می کند چندی است که رواج زیادی یافته است و البته این رویکرد جذب مخاطب به همین سیاق محدود نمی شود و در تازه ترین مورد استفاده از کلاه گیسهای رنگی بر سر کاراکترهای زن یک نمایش به عنوان روشی برای جذب مخاطب استفاده شده است.

فرمالیست ریشه دار در هنر فرانسه که تمام فکر و ذهن بخشی از اهالی تئاتر به ویژه نسل جوان فارغ التحصیل از دانشکده های هنر را دربرگرفته گویی به قدری قدرتمند است که نسبت به تمام نشانه ای الهام بخش فرهنگ خودی نابیناست و فقط در فضای نمایشنامه های اروپایی آن هم از نوع فرانسوی غوطه ور است. همین بی ذوقی و بی هنری باعث می شود که عده ای در واکنش به سیاهی و فضای نامفهوم و غم زده آثار به فکر جذب مخاطب مبتنی بر ایجاد هیجانات غریزی بروند و بخش عمده ای از نمایش را به رقص و آواز اختصاص دهند.

تاسف انگیز اینکه استعمال ادبیات جنسی و رکیک سالهاست که بخش عمده ای از محتوای اجراهای تئاتر را به خود اختصاص داده و معلوم نیست این گرایش در دیالوگ نویسی بر مبنای چه زیبایی شناسی هنری انجام می شود. گویی که این گرایش در هنر تئاتر از این طریق می کوشد نوعی عدم ارتباط هنر با اخلاق را ترویج دهد.

 

 

 

بیگانگی مضامین با فرهنگ خودی

در بسیاری از نمایشها دیگر نه تنها بدیهی ترین نشانه های سبک زندگی ایرانی نظیر قوام خانواده، دیده نمی شود بلکه مولفه های فرهنگ بیگانه برجسته می شود. تنهایی و انزوا و نمایش فردیت آدمها در آثار نمایشی افزایشی تصاعدی یافته و این رویکرد بیش از اینکه برآمده از واقعیت جامعه باشد از سوی مراکز آموزشی و محافل شبهه روشنفکری به سمت بدنه تئاتر تئوریزه می شود.

یکی از ریشه های دلائل چنین روند نامیمونی در هنر تئاتر را می توان در بند ششم متن استعفای مدیر سابق مرکز هنرهای نمایشی جستجو کرد.حسین طاهری در استعفانامه خود نوشته بود که «بهای بیش از حّد دادن به سیاست‌های اقتصادی هنر و تلاش در جهت درآمدزا کردن هنر به هر قیمتی» یکی از دلایل استعفای اوست.

نگاه صرف اقتصادی به هنر و واگذاری این حوزه به دستی پنهانی به مانند آنچه آدام اسمیت در اقتصاد تئوریزه کرد واقعیت تلخی است که پرده از تفکرات و گرایشات معاون هنری وزیر ارشاد بر می دارد و سبب می شود نه تنها امیدی به تغییر در میان نباشد بلکه وضع منجلاب تئاتر از اینکه هست وخیم تر شود.

جا دارد مدیران هنری یکبار دیگر شرح وظایف امور محوله را بازخوانی کرده و نسبت خود را با قوانین بالادستی فرهنگی کشور شفاف تر نمایند.

اما علی مرادخانی مدتهاست که با رفتن در قالب کاراکتری که خودش را به خواب زده برای منتقدانش تئاتر بازی می کند و خیال مستانه اش آنچنان آسوده است که پنداشته کسی را یارای بر هم زدن سنگینی این خواب زمستانه نیست.

انتهای پیام/

20. مرداد 1394 - 12:13   |   کد مطلب: 6887
نوع گريم و لباس‌هاي بازيگران نمايشنامه «پينوكيا» آنقدر زننده و غيرقابل توجيه است كه هيچ تفاوتي نسبت به اجراي همين نمايش توسط بازيگران غيرمسلمان و در كشوري غير از كشور خودمان- كه رعايت حدود و الزامات شرعي واجب و ضروري نيست- ندارد.
پوشش زننده بازیگران زن در نمایشی از شهره لرستانی +عکس

به گزارش شبنم ها به نقل از جام نیوز، نمايش «پينوكيا» نوشته «استفانو بنني» نويسنده، شاعر و روزنامه‌نگار ايتاليايي، پنج‌شنبه(15 مرداد) به كارگرداني شهره سلطاني در تماشاخانه ايرانشهر و البته با گريم و ظاهر زننده بازيگران زن حاضر در آن روي صحنه رفت
 
اين نمايشنامه به تبع اينكه خالقي اروپايي و مشخصات ايتاليايي به اسم «استفانو بنني» دارد، طبيعي است كه فضا و ميزانسن‌هايي با رويكرد و جهان‌بيني خالقش داشته باشد. اما نوع گريم و لباس‌هاي بازيگران اين نمايشنامه آنقدر زننده و غيرقابل توجيه بود كه هيچ تفاوتي نسبت به اجراي همين نمايش توسط بازيگران غيرمسلمان و در كشوري غير از كشور خودمان- كه رعايت حدود و الزامات شرعي واجب و ضروري نيست- ندارد.

 

 

 

 

استفاده بازيگران زن اين تئاتر از كلاه‌گيس‌هايي به شدت طبيعي! و نوع پوشش ظاهريشان آنقدر طبيعي است كه واقعي به نظر مي‌رسند! سياوش طهمورث چند وقت پيش ضمن ابراز انتقاداتي درباره حوزه مديريتي تئاتر كشورمان گفته بود: «در اين چند سال اخير برخي از دوستان به اسم كار مدرن مزخرفاتي روي صحنه مي‌برند كه شرم‌آور است. شما اول مدرنيته را تعريف كن بعد كار مدرن انجام بده.»
 
 

 

 
گذشته از نكات درست و دقيقي كه در اظهارات طهمورث وجود دارد، مي‌توان همين گفته وي را با شمايل اجراي نمايشي مثل «پينوكيا» و ظاهر غلط‌انداز و زشت بازيگران زن اين نمايشنامه تطبيق داد. البته استفاده از اين نوع گريم و ظاهر در چند وقت اخير كه ظاهراً يك كشف جديد! براي بستن دهان قانون و منتقدان محسوب مي‌گردد، مصاديق و نمونه‌هاي بسيار زيادي در حوزه تئاتر و ظاهر بازيگرانش به خصوص بازيگران زن پيدا كرده است. در اين نمايش شهره سلطاني و پرستو گلستاني به عنوان دو بازيگر زن حاضر در نمايش سعي كرده‌اند آنقدر ظاهري شبيه به اصل نمايش بگيرند كه فراموش كرده‌اند قرار است اين كار براي مخاطب ايراني و در كشور ايران اسلامي روي صحنه برود و اجرا شود!
 
 
 

 
منطق اين استدلال تعميم و تبيين داشتن نگاه دگم نسبت به نمايشنامه‌هاي خارجي نيست. بلكه منظور اين است كه وفاداري به متن بسيار مهم‌تر است و ارجحيت دارد به ظاهرسازي! چه اينكه اگر قرار باشد بگوييم در اين نمايش از كلاه‌گيس‌هايي استفاده شده كه فرقي با موهاي واقعي بازيگر زن نمايشنامه ندارد! مي‌شود از فردا ديگر خانم‌هاي جامعه نيز با به سر كردن كلاه‌گيس و به بهانه اينكه گريم و پيرايش است به خيابان‌ها بيايند!

 

نكته اينجاست كه متأسفانه به اسم تئاتر در برخي از سالن‌هاي نمايش متعلق به زير مجموعه‌هاي وزارت ارشاد، كارهايي روي صحنه مي‌رود كه انگار غايت و هدفي جز تقليد و بازتوليد رفتارهاي خلاف اخلاق و شرع موجود در نمايشنامه آن هم به اسم وفاداري به متن و چنين بهانه‌هاي بلاوجهي نداشته و ندارد.

انتهای پیام/

19. مرداد 1394 - 12:02   |   کد مطلب: 6884
آقازاده ای که به جرم ارتشاء برای گذرندان محکومیت خود عازم زندان بود با فضا سازی های رسانه ای خانواده هاشمی و با بدرقه و اسپند به بند رفت اما شاید مهم ترین پیام "شو" هاشمی ها بعد از اجرای عدالت، سخنان خود اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر این مجرم شهیر باشد.
مجرم مهدی هاشمی بدرقه زندان اوین

به گزارش شبنم ها به نقل از  دانا به نقل از مرصاد مهدی هاشمی رفسنجانی در روزهایی که سخنان حاشیه ساز پدرش در خصوص اهانت به روستاییان انقلابی تقریبا به خبر شماره یک رسانه ها تبدیل شده است، وارد زندان اوین شد.

گرچه آقازاده ای که به جرم ارتشاء برای گذرندان محکومیت خود عازم زندان بود با فضا سازی های رسانه ای خانواده هاشمی و با بدرقه و اسپند به بند رفت اما شاید مهم ترین پیام "شو"  هاشمی ها بعد از اجرای عدالت، سخنان خود اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر این مجرم شهیر باشد.

وکیل هاشمی ها که در سالهای اخیر برای رفع و رجوع قانون شکنی های اقتصادی و امنیتی فرزندان هاشمی رفسنجانی یک پایش در دادگاه و پای دیگرش از خبرنگارها گریزان بوده است این بار در مقابل رسانه ها حامل پیام مهمی از سوی پدر مجرم بود.

آقای علیزاده به نقل از هاشمی رفسنجانی به رسانه ها گفت که وی این حکم را غیر شرعی و غیر قانونی می داند!

شاید تا قبل از این می شد با عادت هاشمی رفسنجانی در نپذیرفتن نتیجه هایی که به سودش نیست (انصراف از ورود به مجلس ششم در قامت نماینده آخر، به خدا واگذار کردن نتیجه انتخابات 84 و تشکیک در اعتماد مردم به انخابات 88)  کنار آمد، اما نمی توان از کنار نشستن او در مقام حاکم شرع  و اهانت صریح به دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و غیر قانونی خواندن حکم دادگاه به آسانی عبور کرد.

این پیام البته از تریبون برخی رسانه های زنجیره ای جریان تجدید نظر طلب نیز شنیده شد که اجرای حکم یک مجرم با پرونده ای به قطوری کارنامه فرزندان هاشمی، غیر قانونی و غیر شرعی است.

گرچه به نظر میرسد دستگاه قضاییمی تواند در راستای صیانت از اعتبار و اقتدار این مجموعه که در سالهای اخیر از معاون رئیس جمهور سابق و وزیر گرفته تا آقازاده های پشت گرم را به نام قانون و به کام ملت ایران روانه اوین کرده است، اظهارات اهانت آمیز هاشمی رفسنجانی را پیگیری کند اما توجه به چند نکته بعد از این اظهار نظرها حائز اهمیت است.

1. خلاف شرع و قانون دانستن حکمی که دادگاه صالحه نظام مقدس جمهوری اسلامی با طی مراحل قانونی و البته بعد از سکته تمام فشارها و اعمال نفوذها صادر کرده است چه مفهومی دارد؟ آیا زیر سوال بردن یکی از اصلی ترین قوای نظام مهر تأییدی بر رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیست؟ با توجه به اعلام کاندیداتوری زودهنگام و عجولانه هاشمی برای انتخابات خبرگان اسفند ماه سال جاری، آیا رد صلاحیت کسی که یکی از قوای سه گانه کشور را قبول ندارد! غیر منطقی خواهد بود؟

2. جریان اصلاحات که در چند سال اخیر مصلحت را در سینه زدن زیر بیرق هاشمی رفسنجانی دیده است، همواره با نادیده گرفتن حکم شورای عالی امنیت ملی کشور مبنی بر حصر سران جریان براندازی 88، مدعی است که این افراد در دادگاه صالحه محاکمه نشده اند و باید قاضی برای آنها حکم صادر کند.

با توجه به اینکه هاشمی رفسنجانی به عنوان پیشقراول مصلحتی اصلاح طلب های تندرو، حکم قانونی و مسلم مهدی هاشمی را به راحتی هرچه تمام تر غیر شرعی و غیر قانونی میداند! و رسانه های اصلاح طلب هم آن را جار می زنند،  آیا می توان امید داشت که محاکمه سران فتنه در دادگاه صالجه و صدور حکم برای آنها (که نوع مجازاتشان قابل پیش بینی است) مورد قبول این جریان قرار بگیرد؟ آیا می توان نتیجه گرفت که اعتراض تکراری حامیان جریان براندازی 88 در خصوص چرایی عدم محاکمه موسوی و کروبی و خاتمی، در واقع خشم از عطوفت نظام با آنها و عصبانیت از تدبیر نهادهای امنیتی کشور در مواجهه با فتنه گران است؟ 

3. کاش خانواده هاشمی به جای برپایی شوی بدرقه یک مجرم به زندان مانند بسیاری از چهره های انقلابی کشور که حتی در مقام قضاوت از صدور حکم اعدام برای فرزندان خویش هم چشم پوشی نکرده اند رفتار می کردند و یا لا اقل برای ظاهر سازی هم که شده وانمود می کردند که به ژست های قانون مداری و حقوق دانی نزدیکان خود پایبند هستند.

4. رفتار هاشمی رفسنجانی با اجرای حکم فرزند خود و اظهارتش که به تحقیر مردم هم کشیده شد تا حدودی نشان داد که مواضع او در واقع عصبانیت از اجرای عدالت در قبال پاره تن هاشمی ها است که این روزها به یک مجرم شهیر بدل شده است.

انتهای پیام

19. مرداد 1394 - 11:56   |   کد مطلب: 6882
رئیس مرکزآموزش فنی و حرفه ای برادران شهرستان همدان گفت: اولین دوره مسابقات رباتیک هگمتان کاپ به همت موسسه جوانان پیشرو در علم (زیر نظر وزارت ورزش و جوانان) در تاریخ 14 تا 16 مرداد ماه با حضور 48 تیم از استان های لرستان ، آذربایجان شرقی،کرمانشاه،گلستان،خراسان رضوی،تهران، گیلان، خوزستان،مازندران،فارس در مرکز آموزش فنی و حرفه ای شهرستان همدان برگزار شد.
برگزاری مسابقات رباتیک در مرکز آموزش فنی و حر فه ای شماره یک شهرستان همدان

به گزارش شبنم ها، سید اکبر حسینی با بیان اینکه این مسابقات در سه لیگ مسیر یاب ساده ، حرفه ای و عمود پرواز با حضور داوران ملی  باهدف سنجش سطح توانایی و تکنوژی تیم ها برگزار شد افزود: این دوره از مسابقات با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر و حمایت نهادهای تاثیر گذار از جمله دفتر امور اجتماعی استانداری همدان، خجسته، نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی ،دبیرستان شاهد دخترانه همدان ، اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان ، بنیاد ملی نخبگان ،اداره کل ورزش و جوانان، شرکت توزیع نیروی برق ، دانشگاه صنعتی همدان شکل گرفت که علیرغم اولین تجربه  استان در زمینه برگزاری این سطح از مسابقات رباتیک ،نتایج نشان از رضایت و علاقه مندی شرکت کنندگان به ادامه اینگونه از فعالیت ها دارد.

وی اظهار داشت، با توجه به تجربیات برگزاری دوره های المپیاد ملی مهارت که دارای جایگاه ویژه ای در عرصه ملی و بین المللی کشورهای عضوIVTO   می باشد به نظر می رسد توجه  به این نوع از مسابقات می تواند زمینه سازخوبی برای ورود به حرفه های بین المللی باشد.

در پایان به تیم های اول تا سوم در سه لیگ ساده ، حرفه ای و عمود پرواز جوایز نفیس نقدی و به رتبه های بعدی دیپلم افتخار و تندیس مسابقات هگمتان کاپ همدان اعطا شد.

19. مرداد 1394 - 11:49   |   کد مطلب: 6880
رضا جعفری منش پسر شهید می‌گوید: بنیاد شهید گفته بود جانبازان حتما باید ۷۰ درصد داشته باشند تا در قطعه شهدا به خاک سپرده شود، این موضوع برایش مهم شده بود. تنها خواسته ایشان برای ۷۰ درصد شدن همین خاکسپاری در قطعه شهدا بود.
 در نشت تسنیم با خانواده شهید جعفری منش عنوان شد

به گزارش شبنم ها به نقل از خبرگزاری تسنیم،  یکسال پیش بود که خبر شهادتش، بسیار غافلگیر کننده در میان مردم شهر پیچید. او یکبار دیگر مثل ده ها باری که طی 15 سال گذشته در بیمارستان بستری شده بود، در آی سی یو بستری شد. این بار عفونت ریه او را به بیمارستان کشانده بود. وضعیت‌های به مراتب وخیم تر را تا کنون پشت سر گذاشته بود ولی اینبار گویی وقت رفتن فرا رسیده بود. بیهوشی، کما و در نهایت شهادت پایان داستان 31 سال مقاومت او بود. و شاید آغاز دفتر شهادت کسی که سال‌ها انتظار این لحظه را می‌کشید.

شهید «محمد جعفری‌منش» سال 62 در عملیات والفجر4 و در ارتفاعات 1904 بر اثر برخورد ترکش به سرش مجروح شد. روزگار جانبازی او از 22سالگی آغاز شد. موج انفجار و فشار ترکش به مغزش او را آزار می‌داد. وقت و بی‌وقت تشنج می‌کرد و این تشنج برایش بسیار حادثه آفرین بود. کم‌کم عوارض مجروحیت هم به سراغش آمدند. سمت چپ بدنش لمس شد. چشم چپش را تخلیه کرد، کامش را از دست داد. لگنش چندین بار عمل شد، کلیه‌هایش را از دست داد، پای راستش از زیر زانو قطع شد و 8 سال دیالیز شد. با این همه درصدش روی کارت جانبازی خورد 65 و کوهی از مشکلاتی که هیچ کس مسئولیت کم کردنش را به عهده نمی‌گرفت بر دوش خانواده سنگینی می‌کرد.

ده سالی طول کشید تا رفت و آمد و چانه زنی خانواده‌اش به راهروهای تو درتوی بنیاد شهید جواب داد و 70 درصد جانبازی که حق چندین ساله او بود به او تعلق گرفت. اما فقط پنج ماه آخر عمرش نام او در شمار جانبازان 70 درصد بود. خانواده همه هستی‌اش را با او تقسیم کرد و در روزهای مقاومت و جانبازی او شریک شد. محمد جعفری منش سه فرزند متولد سال های 66، 68 و 75 دارد. حالا در نخستین سالگرد شهادت این شهید والامقام عرصه مقاومت و حماسه، اعضای خانواده‌اش از خاطرات او می‌گویند. از علاقه مندی خاص و اشتیاقش به رهبری، از تنها خواسته از امکانات جانبازان 70 درصد و از قبری که او را به شهدای سال 62 منطقه پنجوین، محلی که مجروح شد، دوباره پیوند داد. گزیده این نشست در اینجا قابل مشاهده است. مشروح نشست تسنیم با خانواده شهید جعفری منش در ادامه می‌آید:

*تسنیم: از روزهای آخر حیات شهید جعفری منش بگویید.

مرضیه اصفهانی(همسرشهید): در این سال‌های آخر عمرش به نظرم تنها جایی که از بدنش سالم بود ریه‌اش بود که آن هم این اواخر مشکل پیدا کرد ولی نه آنقدری که خیلی حاد باشد. آخرین باری که او را به بیمارستان بردیم ریه‌اش عفونت شدید کرده بود و به خاطر همین عفونت به کما رفت. ماه مبارک رمضان بود و به خاطر روزه‌ها نمی‌توانستیم دائم بیمارستان بمانیم. یکی از دوستانش آمده بود بیمارستان و این مدت را ماند. شهید به این دوستش گفته بود: «من دیگر رفتنی هستم. شما به ورامین برگردید.» انگار می‌دانست که دیگر به خانه برنمی‌گردد. چون هربار که به بیمارستان می‌رفتیم حالش بد بود. این بار را هم مثل دفعات قبلی جدی نگرفتم و الان ناراحتم که چرا همه آن روزهایی که در بیمارستان بود را خودم بالای سرش نماندم.

روز آخر زنگ زد و گفت:«من را حلال کنید؛ اینبار جدی است»

روز دوشنبه بود که برای آخرین بار به دیدنش رفتیم و او به هوش بود. پنجشنبه بود که از پیش ما رفت. سه‌شنبه به ما زنگ زد و گفت: «من را حلال کنید.» در خانه از این حرف‌ها می‌زد اما هیچوقت به این صورت جدی نبود. به او گفتم: «این چه حرفی است می‌زنی؟» گفت: «اینبار جدی است.» همان شب بود که به کما رفت. پنجشنبه همان هفته، ظهر حوالی ساعت 12 به شهادت رسید. چهارشنبه که به ملاقات رفتیم در کما بود. همه‌اش احساس می‌کردم الان چشمانش را باز می‌کند حالش خوب می‌شود و به خانه می‌آید.

وقتی می‌خواهم خاطراتش را مرور کنم، هرچه یادم می‌آید از زجرهایی است که می‌کشید و از دردهایش. اصلا وقتی مهمان برایمان می‌آمد سفره که می‌انداختیم و می‌خواستیم پهلوی هم غذا بخوریم ایشان نمی‌توانست که خودش بیاید و او را باید ما می‌آوردیم کنار سفره. اما چون وقت خوردن غذا به خاطر نداشتن کام دهان هرچه می‌خورد از چشم و بینی‌اش بیرون می‌ریخت می‌گفت غذای مرا به داخل اتاق بیاورید شاید کسی مرا به این حال ببیند حالش بد شود مهمان‌ها می‌گفتند بیاورید اینجا اما خودش نمی‌خواست. گاهی این غذا را با کلی زجر می‌خورد تا فقط پایین برود. می‌گفت اول غذای مهمان را بدهید بعد غذای من را بیاورید یاد این چیزها که می‌افتم برای خیلی سخت و زجرآور است.

27 بار عمل شد/حتی در عمل‌های ساده می‌گفتند معلوم نیست دیگر برگردد

*تسنیم: خبر شهادتش را چطور شنیدید؟

رضا جعفری منش(پسر شهید): من و یکی از دوستانش در روزهای آخر عمر پیشش بودیم. وضعیتش اصلا خوب نبود. آن روز که حالش بد شد از صبح رفته بودیم ولی آخر شب بستری شد. چندبار هم تشنج کرد. روز شهادتش ابتدا من خانه بودم. هر روز به ملاقات می‌رفتیم. اما این روزهای آخر چون در کما بود و در آی سی یو بستری بود، ساعت خاصی باید می‌رفتیم. داشتیم آماده می‌شدیم که به ملاقات برویم که تماس گرفتند و خبر شهادتش را به ما دادند. ما هنوز هم باورمان نمی‌شود که دیگر نیست. از سال 85 هربار که به اتاق عمل می‌رفت، می‌گفتند حتی اگر عمل ساده باشد معلوم نیست برگردد. چون رگ‌هایش از بین رفته است. یک بار در بیمارستان لباقی نژاد اصلا نتوانسته بودند رگی پیدا کنند. هرسری همینطور بود. می‌گفتند شاید از اتاق عمل برنگردد.

همسر شهید: دکترها نا امیدمان می‌کردند اما خودش به ما روحیه می‌داد.

پسر شهید: 27 بار عمل شد. این اواخر دیگر بیهوشش نمی‌کردند. خطرش بالا بود. حتی عمل قطع پایش بیهوشی نداشت. تشنج زیاد می‌شد. حتی در بیمارستان همین سری آخر چندین بار تشنج شد.به خاطر ترکش سرش تیک عصبی هم داشت. یادم هست یکبار حمام رفته بود یک دفعه دیدیم صدایی آمد. رفتم دیدم سرش شکاف خورده خون همه جا را برداشته است. به خاطر همین تشنج‌ها اینطور شده بود. ترکش سرش خیلی بدجایی بود. یکبار داشت دست‌هایش را می‌شست من هم دستش را گرفته بودم اما وضعیت پایش مساعد نبود. یکدفعه همان موقع دستش تیک گرفت و با صورت به شیر دستشویی خورد و چشم و صورتش کامل کبود شد. چندبار به خاطر تشنج از روی تخت زمین افتاده بود و گوشه چشمش به سنگ گرفته و کبود شده بود.

پشیمانم که از دلتنگی‌هایم برایش نگفتم/در سفر راهیان نور هر دو در یک زمان دلتنگ همدیگر شدیم

*تسنیم: از روزهایی که به جبهه می‌رفت بگویید.

همسر شهید: پسرم تازه به دنیا آمده بود که ایشان به جبهه رفت. انگار عاشق آنجا بود. هرکه می‌رسید می‌گفت چطور تو را با بچه گذاشته و رفته اما او عاشق بود. دیر به دیر به خانه برمی‌گشت. یک ماه، چهل و پنج روز  و دوماه فاصله بین آمدن و رفتن‌هایش بود. از جبهه نامه هم برایم می‌نوشت. تا روز آخر هیچوقت فکر مادیات دنیا را نمی‌کرد. همیشه هم توصیه می‌کرد و می‌گفت: «پیرو امام باشید. حرف امام را گوش کنید.»

هیچوقت برایش از دلتنگی‌هایم نمی‌گفتم و الان هم پشیمانم که چیزی نمی‌گفتم. دو سال آخر حیاتش وقتی عید شد با بچه‌ها به راهیان نور رفتیم. اجازه گرفتم و گفت بروید. به محض اینکه وارد مناطق شدم، احساس دلتنگی زیادی داشتم. انگار او هم همان روز بود که او هم زنگ زد و گفت چرا مرا تنها گذاشتید و رفتید؟ گفتم خودت گفتی برو. همزمان دلتنگ شده بودیم. الان هم نمی‌توانم باور کنم که نیست. فکر می‌کنم هنوز داخل خانه با ماست. احساس نمی‌کنم که نیست.

با عنایت امام حسین(ع)در کربلا نیازی به دیالیز پیدا نکرد

*تسنیم: شهید جعفری منش هم به سفر راهیان نور رفته بود؟

همسر شهید: نمی‌توانست. به خاطر دیالیز کلا جایی رفتن برایش مشکل بود. فقط یکبار سال 89 با ویلچر او را به سفر کربلا بردیم که کلی مشقت داشتیم. باید یک روز در میان دیالیز می‌شد اما انگار معجزه امام حسین بود 9 روز که آنجا بودیم فقط یک بار دیالیز شد آن هم دو ساعت. فکر می‌کردم حالش خیلی بد شود چون وقی ایران بودیم اگر کمی دیالیز تاخیر می‌افتاد، حالش بهم می‌ریخت اما در 9 روزی که آنجا بودیم فقط دو ساعت دیالیز شد. وقتی هم به خانه آمدیم حالش آنقدر خوب بود که فکر کردم کامل خوب شده است.

پسر شهید: وقتی می‌خواستیم مشهد ببریمش باید حتما اول دیالیز را هماهنگ می‌کردیم. خیلی وقت‌ها بیمارستان‌ها جای خالی نداشت. باید زودتر زنگ می‌زدیم نوبت رزرو می‌کردیم. گاهی می‌شد که دیالیز یکی دو روز عقب می‌افتاد. اما مشهد را می‌رفتیم اما راهیان نور را به خاطر دیالیز نمی‌توانستیم برویم. پدرم از سال 80 خانه نشین بود. آن موقع هنوز راهیان نور به وسعت حالا رونق نداشت. اما داخل شهر کربلا که بودیم، خیلی شاداب بود. همه‌اش می‌گفت برویم حرم. اما وقتی خانه بودیم اگر یک روز دیالیز نمی‌شد، حالش تند تند بهم می‌خورد. اما آنجا انگار معجزه بود. اگر همان یکبار هم دیالیز نمی‌رفت چیزی نمی‌شد آن هم با اصرار ما رفت.

تاثیر دعاهای پدر را هنوز در زندگی می‌بینم/قبل از قطع شدن پایش همه جا با هم بودیم

* تسنیم: رابطه شما به عنوان کوچکترین فرزند خانه با پدر چگونه بود؟

زهرا جعفری منش (دختر کوچک شهید): وقتی کوچک بودم، پدرم هنوز پایش قطع نشده بود. با او بیرون می‌رفتم و همه جا با هم بودیم. جایی نبود که مرا نبرد. دیگر این اواخر چون نمی‌توانست مرا جایی ببرد خودش خیلی ناراحت بود. می‌گفت: «می‌دانم حوصله‌ات سر می‌رود و من نمی‌توانم تو را جایی ببرم.» برای همین هربار که برادرم را می‌دید می‌گفت زهرا را بیرون ببر من نمی‌توانم ببرم اما تو ببر.دغدغه‌اش من بودم. آرزویش موفقیت من بود که پیشرفت کنم. حالا بعد از شهادتش خیلی احساس تنهایی می‌کنم. هنوز رفتنش برایم جا نیفتاده است.

در خانه گاهی اوقات که حالش بهتر بود برایم از خاطرات جبهه می‌گفت و توضیح می‌داد. از دایی شهیدم می‌گفت که چطور آدمی بود مثلا می‌گفت شهدا هیچکدام نماز شب‌هایشان ترک نمی‌شد. زیارت‌عاشورایشان مداوم بود. از زمانه می‌گفت و روزگار امروز را با زمان شهدا مقایسه می‌کرد و به من می‌گفت که باید آن‌ها را الگوی خودم بدانم. به من گوشزد می‌کرد که الگویم باید حضرت زهرا(س) و شهدا باشند. من همیشه از او می‌خواستم برایم دعا کند. او هم قبل از هر دعایی اول دعای عاقبت بخیری می‌کرد که همه ما جوان‌ها به آن احتیاج داریم. من تاثیر این دعاها را در زندگی‌ام می‌بینم.

ماجرای نوری که فقط برای پدر روشن شد

روزهای آخر عمر پدرم. در امتحانات من بود که برق همه خانه رفته بود. ساعت حدود هشت و نیم شب بود. بادهای شدیدی آمده بود و برق قطع بود. ترانس برق کوچه به مشکل خورده بود. یک چراغ فقط در خانه داشتیم که من داشتم با آن درس می‌خواندم. پدرم یک آمپولی داشت باید که تحت هر شرایطی برایش تزریق می‌کردیم. من می‌خواستم درس بخوانم چراغ را از من گرفتند تا آمپول بزنند. نورش هم به قدری نبود که کار راه بیندازد در همین وضعیت بود که یکهو برق اتاق پدرم روشن شد. خیلی عجیب بود فقط برق اتاق پدرم آمده بود. حتی کوچه را نگاه کردم همه کوچه تاریک بود اما اتاق پدرم روشن بود. من تعجب کرده بودم. سرم را زدیم. دارویش را خورد غذایش را هم دادیم. بعد که تمام شد و خواست بخوابد برق اتاق او هم رفت و چراغ خاموش شد.

*تسنیم: شهید جعفری منش سال‌ها به خاطر مجروحیت در خانه مانده بود و توان انجام کارهای روزمره خود را هم نداشت. با این اوضاع روحیه‌اش چطور بود؟

پسر شهید: طی این مدتی که در خانه افتاده بود یا بیمارستان بستری بود، هیچوقت از چیزی گلگی نداشت که بگوید خدایا چرا اینطوری شدم؟ روحیه خیلی بالایی داشت. شکایتی نمی‌کرد و همیشه خدا را شکر می‌کرد. سه چهار سال پیش بود. می‌گفت می‌خواهم درس بخوانم یک روز به حوزه علمیه ورامین رفته بود صحبت کرده بود گفته بود می‌خواهم بیایم بخوانم یک استاد به خانه من بفرستید به من درس یاد بدهد. پشتکارش خیلی خوب بود. مدیر حوزه برای بچه‌ها توضیح می‌داد که از آقای جعفری منش یاد بگیرید. روحیه‌اش خیلی خوب بود. دکترش می‌گفت انقدر روحیه‌اش بالاست توان این را ندارم که به او بگویم قلبش مشکل دارد. رگ‌هایش مشکل دارد.

ذکر متداول شهید جعفری منش برای حاجتمندان

یک سری دوست داشت که در تیم فوتبال فجر ورامین بودند که اکثر کسانی که در این تیم بودند شهید شدند؛ یک سری‌هایشان هم جانباز شدند. آن‌هایی که جانباز شدند خیلی به پدرم سر می‌زدند. وقتی آن‌ها می‌آمدند پدرم خیلی خوشحال می‌شد و از خاطرات قدیم حرف می‌زدند. عکس‌هایی از آن تیم فوتبال دارد و خاطرات زیادی از آن موقع داشت. وقتی دوستانش خاطراتشان را تعریف می‌کنند من به حالشان غبطه می‌خورم که در چه حال و هوایی بودند. با هم حرف می‌زدند و می‌خندیدند و خوش بودند.

هرکس مشکلی داشت به خانه‌مان می‌آمد می‌گفت: «آقا محمد! حاجتی دارم دعا کنید» پدرم هم به مادرم می‌گفت: «تسبیح مرا بیاورید.» همانجا 500 صلوات می‌فرستاد و آن فرد هم حاجتش را می‌گرفت. حتی بعد از شهادتش چند نفر آمدند گفتند ما حاجت‌مان را از ایشان گرفته‌ایم. بعضی از آن‌ها حتی ما را هم نمی‌شناختند. بالای مزار پدرم آمده و این موضوع را می‌گفتند.

عروس شهید: من از سال 92 عروس این خانواده شدم صبر ایشان برای من خیلی عجیب بود. یک بار حتی ندیدم از چیزی شکایت کند. دردهای سخت و زجرهای عجیبی می‌کشید اما یک بار اخم هم نکرد چه برسد به اعتراض یا شکایت. کنار ایشان بودن احساس شادی و خوبی خاصی به آدم می‌داد. همیشه درمورد زندگی‌مان از من سوال می‌کردند. من درخواست می‌کردم برای عاقبت بخیری‌مان دعا کنند.

*تسنیم: تحصیل در حوزه علمیه را بخاطر پدر رها کردید. در این مورد با شما حرف می‌زد؟

پسر شهید: پدر همیشه دوست داشت من درسم را بخوانم. می‌گفت: «می‌خواهی خانه‌مان را به قم ببریم تا تو درست را بخوانی؟» خیلی ناراحت بود. چند بار هم گفته بود. اما شرایط جوری نبود که بشود قم بمانیم. در سال پنج شش بار به مدت 15 روز تا یک ماه بستری می‌شد و وضعیت طوری بود که باید حتما یک نفر پیشش می‌ماند. در این شرایط نمی‌شد درس خواند. فرصتی نمی‌ماند. آن زمان هم یا حتما باید سرکلاس حضور می‌یافتم یا باید مرخصی می‌گرفتم و یا انصراف می‌دادم.

برای شنیدن سخنان آقا سینه خیز می‌آمد/گاهی در میان سخنرانی از حال می‌رفت

*تسنیم: از علاقه مندی‌های شهید جعفری منش بگویید.

همسر شهید: ارادت زیادی به آقا داشت. همیشه می‌گفت: «مجلس خبرگان رهبر خوبی انتخاب کرد. افتخار می‌کنم رهبرم و مرجع‌ام آقای خامنه‌ای است.» اگر یکی از اقوام با آقا رابطه خوبی نداشت با او برخورد می‌کرد. اگر کسی پشت امام و رهبری حرف می‌زد با او قطع رابطه می‌کرد.

این اواخر حالش جور دیگری شده بود. درخودش بود. گاهی تلویزیون در پذیرایی روشن بود او که به خاطر مجروحیت و وضعیت وخیم جسمی‌اش نمی‌توانست راه برود، چهاردست و پا از تخت پایین می‌آمد و سینه خیز جلو می‌آمد تا بیاید صحبت‌های آقا را گوش کند. چشمش هم خوب نمی‌دید. اما با یک چشم هم دوست داشت ایشان را در تلویزیون تماشا کند. رضا می‌آمد می‌گفت: «بابا چرا آمده؟» می‌گفتم: «به خاطر حرف‌های آقا.» می‌گفت: «خب صدای تلویزیون را بیشتر می‌کردی.» گفتم: «خودش آمد. من اصلا متوجه نشدم.» صحبت‌های ازغدی را هم خیلی دوست داشت. این آخری‌ها دم تلویزیون نگاه کردن گاهی از حال هم می‌رفت.

می‌گفت آقا دست به سر هرکس که بکشد او به آرزویش می‌رسد

هرکس از مسئولین که به خانه‌مان می‌آمد، به او می‌گفتیم ایشان چقدر دوست دارد آقا را ببیند. همه می‌گفتند:«بگذار فلانی را ببینیم درست می‌شود.» اما خبری نمی‌شد. دیگر این آخری‌ها خودش گفت نامه‌ای بنویسیم نامه را به دست آقا برسانند. شاید اینجوری یادشان می‌رود که حرف ما را بگویند. می‌گفت آقا دست به سر هرکس که بکشد و او را ببوسد او به آرزویش می‌رسد. ایشان هم حتما آرزویشان شهادت بود. خودش به این نتیجه رسیده بود که دیگر وقت رفتنش است.

* تسنیم:حالش که مساعد نبود پس نامه را چطور نوشت؟

همسر شهید: متن نامه را ایشان می‌گفت و من می‌نوشتم چون چشمش دیگر نمی‌دید. این نامه پیش از اینکه به شهادت برسند نوشته شد. از نامه چند نسخه کپی گرفتیم که هرکس می‌آید یک نسخه به او بدهیم تا اگر فکر می‌کند کسی می‌تواند کمکی کند به او بدهد. اگر می‌دانستیم کجا بدهیم خودمان مستقیم می‌بردیم. کسی هم ما را راهنمایی نکرد و خیلی هم ناراحتیم که آقا را ندید و رفت ان شاء الله امام حسین(ع) را دیده باشد.

ماجرای خواب شهید جعفری منش از عالم قبر

یک سری سردردهای زیاد می‌گرفت. همان موقع که کامش را برداشتند می‌گفت من شفا گرفته‌ام. خواب دیده بود مرده است و او را به قبر برده‌اند؛ بعد دو نفر از او سوال می‌کنند. می‌گفت: «همه جا تاریک بود و هیچ جا را نمی‌دیدیم اما صدای همهمه شهیدان را می‌شنیدم و بین آن‌ها صدای برادرم علی را شنیدم که می‌گویند او را برگردانید. اما آن دو نفر می‌گفتند یک بار به او فرجه دادیم دیگر کارش تمام شد اما صدای شهیدی آمد که گفت به خاطر نام من که همنام امام حسین(ع) هستم او را دوباره برگردانید.» به او گفته‌اند: «برو پرونده‌ات هنوز سفید نیست. کارهای خوب انجام بده ما دوباره تو را برمی‌گردانیم.» خودش می‌دانست دیگر برگشتنش چه صورتی دارد. برای همین وقتی چیز جدیدی از دست می‌داد دیگر برایش مهم نبود. برایش ناراحت نمی‌شد.

در کنار شهدای سال 62 تدفین شد/قبرش را شهدا از ابتدا برای او در نظر گرفته بودند

*تسنیم: این اواخر توصیه خاصی هم داشت؟

پسر شهید:یادم هست این اواخرکه خمس را یادآوری کرد که بدهم. چون امور مربوط به حقوقش دست من بود سفارش می‌کرد که خمس را سروقت بدهم و چند بار به من گفت.

همسر شهید: گلزار شهدای ورامین خیلی کوچک است. دیگر جایی برای تدفین شهدا ندارد ایشان هم اوایل می‌گفت: «مرا در قبر برادرم علی بگذارید که خالی است و نماد برادر شهید مفقودالاثرش بود.» وقتی برادرش برگشت، دیگر او را در قبر درنظر گرفته شده نگذاشتند. بعد از مدتی آن قبر خالی نمادین فروخته شد و پیکری در او تدفین شد. جایی که الان شوهرم را دفن کردیم خیلی خاص است. اگر شوهرم همان سال 62 در آن مجروحیت آخرش شهید شده بود هم همینجایی دفنش می‌کردند که الان به خاک سپرده شده چون مزار بغلی او محل شهیدی از منطقه پنجوین است. و شهدای این قسمت شهدای همان سال 62 در منطقه پنجوین هستند.احساس می‌کنم این قبر را شهدا از ابتدا برای او در نظر گرفته بودند.

وام و ماشین جانبازان 70 درصد را قبول نکرد/تنها خواسته‌اش خاکسپاری در قطعه شهدا بود

*تسنیم: ماه‌های آخر عمرش بود که بالاخره 5 درصد جانبازی که او را در شمار جانبازان 70 درصد قرار می‌داد، به ایشان تعلق گرفت. اظهار نظر خاصی در این رابطه داشت؟

پسر شهید: وقتی درصد جانبازی اش را گرفت باز هم اینطور نبود که هزینه‌های درمانی‌اش برایمان صد در صد رایگان شود. پدرم همیشه به خاطر دو موضوع دوست داشت این درصد جانبازی‌اش درست شود. یکی اینکه بیشتر نگران هزینه‌های درمانی بود که پرداخت آن برای ما مشکل نباشد. و دیگر اینکه خیلی دوست داشت در قطعه شهدا تدفین شود و چون بنیاد شهید گفته بود جانبازان حتما باید 70 درصد داشته باشند تا در قطعه شهدا به خاک سپرده شود، این موضوع برایش مهم شده بود. تنها خواسته ایشان برای هفتاد درصد شدن همین خاکسپاری در قطعه شهدا بود.

همسر شهید: وقتی درصد جانبازی‌اش 70درصد شد از طرف بنیاد تسهیلاتی که به او تعلق می‌گرفت را نام بردند. گفتند خود جانباز باید به بنیاد بیاید تا بتواند از این تسهیلاتی که ارائه می‌شود گرفته و استفاده کند. وام بگیرد. ماشین بگیرد و... اما  همسرم هیچکدام از این‌ها را قبول نکرد و گفت نمی‌خواهم.

مسئولان کار بزرگی برای جانبازان انجام نداده‌اند

*تسنیم: محمد جعفری منش به شهادت رسید. سختی‌های زیادی برای رسیدگی به ایشان متحمل شدید. حالا حرف شما به مسئولین درمورد رسیدگی به بقیه جانبازان چیست؟

همسر شهید: هرکس جانباز می‌شود باید مورد رسیدگی مسئولان قرار بگیرد. مثل ایشان زیاد است. باید احترام گذاشت همه مدیون این شهدا هستند.

دختر شهید: ما همه مدیون شهدا هستیم باید بیشتر از این حرف‌ها به جانبازان رسیدگی شود. برای نسل ما نسل امروز این‌ها باید مانگار باشند.

پسر شهید: یک مستند می‌دیدم اینجوری شروع شده بود که چند دقیقه دوربین سقف را نشان می‌داد و حوصله تماشاگران سر رفت و اعتراض کردند. دوربین پایین می‌آید و می‌گوید چند دقیقه از زندگی یک جانباز است. این قضیه درست مثل پدرم بود. واقعا همین وضعیت را داشت. مسئولان هرکاری کنند نمی‌توانند جوابگوی جانبازان باشند. کار بزرگی برای آن‌ها انجام نداده‌اند. امیدوارم حداقل جوری باشد که دردی را از دردهای آن‌ها دوا کنند نه اینکه به مشکلاتشان اضافه کنند. نه اینکه حرفی بزنند اما عمل نکنند. اگر کار نمی‌کنند هیچ چیز هم نگویند. اما اگر وعده می‌دهند به آن عمل هم بکنند.

تهیه و تنظیم: طیبه السادات مولایی و نجمه السادات مولایی

انتهای پیام/

19. مرداد 1394 - 11:40   |   کد مطلب: 6879
فاجعه قطع درختان برای تهیه ذغال برای قلیان
پوستر/خیانتی به وسعت چند نسل

به گزارش پایگاه شبنم ها به نقل از    دانا خبر تاسف بار قطع درختچه های طبیعی کویر قم برای ساخت ذغال قلیان، در رسانه ها مهجور ماند. خبری که زنگ خطری جدی را به صدا درآورده و خبر از فاجعه ای زیست محیطی می دهد.

پوستر/خیانتی به وسعت چند نسل
19. مرداد 1394 - 11:38   |   کد مطلب: 6878

به گزارش شبنم ها به نقل از خبرگزاری تسنیم، کتاب بنیان IVF در ایران تالیف دکتر ابوطالب صارمی ( پدر IVF در کشور ) با هدف تشریح روند پایه گذاری روش بارداری آزمایشگاهی در کشور منتشر شد. با توجه به اینکه امروزه 20 درصد زوج‌ها از یکی از انواع ناباروری رنج می‌برند، نیاز به IVF و شاخه‌های آن بیشتر از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در واقع IVF، شاید یکی از نمونه‌های علمی – کاربردی با تکنولوژی نوین است، به همین دلیل IVF انسانی به سرعت در سراسر جهان در حال گسترش است و تاکنون بیش از 3،5 میلیون نوزاد در سراسر جهان به این روش به دنیا آمدند.

صفحه‌ها

اشتراک در شبنم ها - پایگاه اطلاع رسانی بانوان همدان RSS