
به گزارش شبنم ها، شهلا نوری در حاشیه افتتاح نمایشگاه پویایی، بالندگی و جوانی جمعیت در همدان، اظهار کرد: این نمایشگاه به مدت 10 روز در راستای اجرای سیاستهای کلی جمعیت (ابلاغی مقام معظم رهبری) با هدف افزایش نرخ باروری و با تأکید بر حفظ سلامتی و کیفیت جمعیت برگزار شده است.
وی با اشاره به مشارکت معاونت اجتماعی نیروی انتظامی و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری همدان در افتتاح این نمایشگاه، افزود: در این نمایشگاه 12 غرفه از سوی معاونتهای مختلف بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی، یک غرفه از نیروی انتظامی، یک غرفه توسط بهزیستی و یک غرفه از کانون «ایران جوان بمان» دایر شده است.
مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان با اهمیت به اجرای سیاست جمعیت در کشور، گفت: آگاهسازی نسل جوان در راستای ازدواج بهنگام، فرزندآوری به موقع و حفظ باروری سالم دارای ارزش است.
وی با بیان اینکه متأسفانه نرخ باروری در کشور کمتر از حد جایگزینی است، گفت: نرخ باروری در کشور 1.8 درصد و در استان همدان 1.7 درصد است.
نوری افزود: نرخ جایگزینی جمعیت باید به 2.1 درصد برسد تا جایگزینی صورت گیرد، اگر کمتر از این میزان باشد بر رشد جمعیت اثر منفی خواهد گذاشت.
وی با اهمیت به برنامهریزی مناسب و گسترده در راستای افزایش نرخ جایگزینی جمعیت در جامعه، عنوان کرد: مدیریت صحیح در افزایش باروری به شیوه صحیح، کاهش سن ازدواج و افزایش ازدواج از سوی جوانان در جامعه مد نظر است.
مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان با اشاره به وجود بیش از 11 میلیون جمعیت جوان ازدواج نکرده در کشور، افزود: بالا رفتن سن ازدواج، کاهش ازدواج، عدم اقدام به موقع در فرزندآوری، طلاق، اشتغال و تحصیلات به ویژه از سوی دختران در کاهش نرخ باروری اثرگذار بوده است.
وی با اشاره به افزایش فاصلهگذاری در فرزندآوری از سوی مادران، تصریح کرد: این میزان در کشور 5.5 سال بوده که باعث احتمال ناباروری میشود.
نوری با بیان اینکه متأسفانه آمار ناباروری در کشور 20.2 درصد است، افزود: این در حالی است در برخی از کشورهای جهان نرخ ناباروری 12 درصد بوده است.
وی با اشاره به عوامل محیطی، سن و... در افزایش نرخ باروری، گفت: یکی از وظایف پیشگیری از ناباروری آموزش است که باید مورد توجه باشد.
مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان سقطهای عمدی و غیرعمدی را در کاهش نرخ باروری مؤثر دانست و افزود: مشکلات مالی، اجتماعی، گرایش به تحصیل از موانع و علل سقطهای عمدی و غیرقانونی بوده است.
وی با اشاره به برنامه کاهش مرگ و میر نوزادان و کودکان در راستای افزایش نرخ باروری،گفت: این موضوع میتواند در ارتقای سلامت کودکان مؤثر باشد.
انتهای پیام/
منبع: فارس

به گزارش شبنم ها، سایت مهرخانه نوشت: دختری جوان در شهری مرزی به نام خرمشهر که روزی عروس بنادر ایران بود. روزهایش را به آرامی میگذراند. به مدرسه میرود، با دوستان رفتوآمد میکند و از زندگی در کنار خانواده خرسند است. اینها مواردی است که شاید اکنون برای ما امری عادی به نظر بیاید، اما وقتی به یکباره همه چیز به هم بریزد، خمپاره و بمباران و توپ و تانک همه جا را ویران و تو را برای همیشه داغدار عزیزانت کند، همین سادهترینها برایت تبدیل به دستنیافتنیترین رؤیاها میشود و این بخشی از سرگذشت مژده امباشی است.
او را امروزه به عنوان یکی از زنان مدافع خرمشهر میشناسیم. زنی که آن روزها در کسوت نیروهای شهید جهانآرا؛ فرمانده سپاه خرمشهر، فعالیت میکرد. او در ۲۴ مهر ۱۳۵۹ یعنی روزی که خرمشهر، خونینشهر نامیده شد، توسط عراقیها تیرباران شد و بهطرز معجزهآسایی زنده ماند.
متن زیر گفتگوی مهرخانه با این بانوی جانباز مدافع خرمشهر است.
- خانم امباشی عزیز، از روزهای انقلاب بگویید.
سال ۵۷، دختری دبیرستانی و حدوداً ۱۷ ساله بودم که با بچههای دبیرستان در تظاهراتها و تحصنها شرکت میکردیم. ما سه بردار و دو خواهر بودیم و تازه داشتیم ابعاد انقلاب را میشناختیم.
- خانواده با فعالیتهای شما مخالف نبودند؟
پدرم خیلی موافق نبود، اما این موضوع چیزی از شور و هیجان ما کم نمیکرد. ما تشنه آگاهی بودیم. آن زمان حزب جمهوری تازه تأسیس شده بود و ما عضو آن حزب شدیم. هر جا سخنرانی و کلاس بود، سعی میکردیم شرکت کنیم تا جریاناتی که در کشور در حال بروز است را بهتر بشناسیم. میخواستیم نسبت به تحولات و جریانها آگاهی پیدا کنیم.
- بعد از پیروزی انقلاب، شرایط خرمشهر به عنوان یک بندر مهم مرزی چگونه بود؟
بعد از انقلاب، قضبه خلق عرب پیش آمد. قضبه قومیتگرایی در خرمشهر و سوسنگرد و شهرهای مرزنشین وجود داشت که کانون اصلی آن خرمشهر بود و گروهی از عربزبانها با حمایت تعدادی از روحانیون عرب منطقه و با حمایت گروهی از ستون پنجم که از طریق عراق وارد کشور شده بودند، جریانهای قومی را شکل دادند.
- جوانان خرمشهری چه واکنشی نسبت به این تحولات داشتند؟
در مخالفت با این جریانات گروهی از جوانان خرمشهری بسیار فعالیت کردند و مبارزهای بین اینها شروع شده بود. آن زمان، تازه سپاه شکل گرفته بود. این جریانات باعث درگیریهای خیابانی و انفجارهایی در سطح شهر شد و سپاه لرستان با کمک پاسداران سپاه خرمشهر غائله را خواباندند که به دستگیری آن فرد روحانی و عوامل آن منجر شد. در آن زمان توانستیم در این قضایا وارد شویم و در مهارکردن شورشها و جریانهای قومی نقش داشته باشیم. این ماجراها حدود یک سال طول کشید تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد.
- خرمشهر شهری مرزی بود که میتوان آن را آسیبپذیرترین منطقه از لحاظ نزدیکی به عراق دانست. آغاز جنگ برای مردم خرمشهر چگونه رقم خورد؟
چند ماه قبل از جنگ، عراق تحرکاتی را در مرز آغاز کرد و با استفاده از سازمان استخبارات توانست اطلاعاتی را در مورد منطقه کسب کند. سپاه در حال آمادهباش قرار داشت و در برخی قسمتها مستقر شده بود. یک سال قبل از جنگ با رهبری شهید جهانآرا در کتابخانه عمومی با گروهی از بچههای سپاه و یک گروه فرهنگی که از تهران اعزام شده بودند، همکاری میکردیم. پس از آن در مرز مستقر شدیم تا هم بین مرزنشینان فرهنگسازی کنیم و هم فعالیتهای عمرانی و فرهنگی انجام دهیم.
- در کدام مناطق فعالیت های فرهنگی انجام میدادید؟
در نزدیکی پاسگاه مؤمنی کتابخانه عمومی دایر کردیم و قرآن آموزش میدادیم. عدهای از ساکنان آن منطقه سواد خواندن و نوشتن نداشتند. لذا سوادآموزی هم جزو برنامههای ما بود. با کمک بچههای سپاه توانستیم کارهای عمرانی مانند ساخت حمام و سرویس بهداشتی انجام دهیم.
این روستا به علت واقع شدن در مرز، تردد زیادی داشت. هم از عراق برای کسب اخبار و اطلاعات به خرمشهر میآمدند و هم ایرانیهایی که ستون پنجم بودند به راحتی از آنجا به عراق میرفتند.
- ستون پنجم چگونه فعالیت میکردند؟
آن زمان با دادگاه انقلاب همکاری میکردم. یکی از روزها متوجه شدم که دو دختر جاسوس را دستگیر کردند که اخبار و اطلاعات را به عراق گزارش میدادند. من از نزدیک شاهد این قضایا بودم که چگونه برخی جاسوسهای ایرانی به رژیم عراق کمک میکردند. قبل از شروع رسمی جنگ این تحرکات وجود داشت. جاسوسها شدیداً مشغول فعالیت بودند و ارتش عراق هم نیروها و تجهیزات جنگی خود را در مرز مستقر کرده بود.
- شهید جهانآرا به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر، زنان و دختران مدافع خرمشهر را چگونه ساماندهی کرده بود؟
خواهران خرمشهر اوایل جنگ چند گروه بودند؛ گروهی با سپاه همکاری میکردند که از مهمات سپاه نگهداری میکردند و در مکان ثابتی مستقر شده بودند. عدهای هم امدادگر بودند که در مکانهای مختلف مستقر شده بودند. عدهای هم در مطب دکتر شیبانی بودند. برخی نیز در بیمارستانها بودند، اما روزهای آخر جا و مکان امن و ثابتی وجود نداشت و به مناطق مختلفی که درگیری بود میرفتیم. بعد از ۱۵ مهر من در بیمارستان نماندم و به مناطق درگیری رفتم.
ما اسلحه داشتیم و همراه گروههای نظامی به محلهای درگیری میرفتیم و کارهای درمانی و امدادگری رزمندگان انجام میدهیم و اگر آب و غذا احتیاج داشتند، برایشان تهیه میکردیم.
البته روزهای آخر که همه به نوعی درگیر شده بودند، اسلحه به دست گرفتم و تیراندازی کردم. درگیری خیلی شدید بود و ما به سمت ساختمانی مشخص تیراندازی میکردیم. تیراندازیهای ما نقش پشتیبانی برای رزمندگان داشت که در حال پیشروی بودند.
- مشارکت شما در کفن و دفن شهدا در حالی که سن و سال زیادی نداشتید سخت نبود؟
اوایل مهر برای دفن شهدا به جنتآباد میرفتم. آن روزها چند تا از دوستانم شهید شده بودند. مطمئنم جنتآباد هیچگاه روزهایی به آن شلوغی و ازدحام را تجربه نکرده است. تعداد غسالها برای غسل و کفنکردن شهدا کم بود و کفاف این همه جنازه را نمیداد و احتیاج به نیروی کمکی داشتند. مادر من یکی از کسانی که بود که آن روزها به غسالخانه جنتآباد رفت تا در شستن جنازهها کمک کند. آنقدر اجساد زیاد بود که همه متحیر شده بودند. عده زیادی از آنها گمنام دفن شدند. اگر سری به جنتآباد بزنید روی بعضی قبرها کلمه گمنام نوشته شده است. اینها بینامونشان دفن شدند و اکثراً شهدای اوایل جنگ هستند. سه روز اول مهر ۶۴ زن و کودک در قبرستان خرمشهر دفن شدند.
حتی بین آنها زنهای باردار وجود داشتند که با جنینی که در شکم داشتند کشته شدند. آنها اشخاص بیدفاعی بودند که در خانه یا در کوچه و خیابان مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند.
- واکنش مردم خرمشهر به جنگ چه بود؟
مردم خرمشهر جنگ را ندیده بودند. صدای انفجار از هر طرف به گوش میرسید. اکثر مردم نمیدانستند این سروصداها از کجا ناشی میشود. عدهای خیال میکردند صدای انفجار بمب توسط نیروهای خلق عرب است. همه به خیابانها آمده بودند. عده زیادی از مردم بیدفاع که حدود ۶۰ نفر بودند در همان چند روز اول، شهید شدند. پناهگاهی هم وجود نداشت که مردم به آن پناه ببرند. همه هاج و واج و سرگردان بودند.
- شما چهطور به مجروحان کمک میکردید؟
من و خواهرم تصمیم گرفتیم به مراکز درمانی برویم. ابتدا به بیمارستان مهر و سپس به بیمارستان شهیدی رفتیم. آنجا مملو از کشته و زخمی بود و دائماً به مردم میگفتند بیمارستان باید تخلیه شود. زیرا در مرکز شهر قرار داشت و در معرض مستقیم بمبارانها. در واقع هیچ امنیتی برای مراجعان وجود نداشت. من امدادگری را سه ماه قبل از جنگ توسط هلالاحمر آموزش دیده بودم و با گروهی از دوستان یک ماه در بیمارستان مهر کار کرده بودم. یک ماه قبل از جنگ به خاطر شرایط خاص خرمشهر، سپاه و گروههای وابسته به آن دورههای نظامی را برای جوانان شهر برپا کردند. من و تعدادی از دوستان دوره آموزش نظامی را نزد آقای حیدری طی کردیم. اسلحه بازکردن، شلیککردن را یاد گرفتیم و با شروع جنگ عملاً وارد میدان شدیم.
- شرایط بیمارستان ها چگونه بود؟
آنقدر در بیمارستان کشته و مجروح زیاد بود که من حتی در فیلمها هم چنین صحنههایی را ندیده بودم و به ذهنم خطور نمیکرد روزی در واقعیت چنین صحنههایی را ببینم. یکی دست نداشت، یکی پا نداشت، یکی دل و رودهاش بیرون ریخته بود، دیگری ترکش در شکمش خورده بود. از روستاهای اطراف هم مجروحان زیادی به بیمارستان میآوردند. روزی مجروحی را آوردند که تیر به صورتش اصابت کرده بود. این صحنه آنقدر وحشتناک بود که هنوز پس از گذشت سالها در خاطرم مانده است.
زنی کودکش را در آغوش گرفته بود و نمیدانست به کجا برود هراسان به این طرف و آن طرف میدوید. پای کودک قطع شده بود و به شدت بیتابی میکرد.
آنهایی که زخم عمیقی نداشتند در راهروها مداوا میشدند و یا باندپیچی میشدند و به آنها سرم وصل میشد. برخی که حالشان وخیم بود هم به اطاق عمل میرفتند و پس از مداواهای اولیه سریعاً اعزام میشدند. راهروها مملو از کشتهها و مجروحان بود. صدای آه و ناله مجروحان از یک سو و صدای شیون و زاری خانوادهای بالای سر کشته یا مجروحشان از دیگر سو فضای بیمارستان را پر کرده بود.
- ماجرای مجروحیت شما ماجرای عجیب و در عین حال غم انگیزی است، تیرباران یک دختر ایرانی توسط عراقی ها و رها کردن او به خیال کشته شدن. برایمان کمی از این ماجرا بگویید.
روز بیستوچهارم مهر بود. شب قبل را در نخلستانها خوابیده بودیم. همان شب درگیری شدیدی بین نیروهای ایرانی و عراقی پیش آمد. به بیمارستان آمدیم تا استراحت کنیم. دو تا از بچههای امدادگر که یکی از جهاد همدان اعزام شده بود؛ به نام محمدرضا مبارز و رضا لیامی؛ که از هلال احمر تهران اعزام شده بود، هم همراه ما بودند.
هنگامی که از بیمارستان خارج شدیم و به خرمشهر آمدیم، متوجه شدیم صبح در کوی طالقانی درگیری بوده است. به سمت خانههای بندر برگشتیم. روبهروی ساختمانها نخلستانی بود که ما در آنجا مستقر شده بودیم. درگیری تنبهتن بود. نیروهای عراقی در ساختمانها بودند و ما به صورت درازکش در جویهای نخلستانها پناه گرفته بودیم. ماشین ما یک سیمرغ آبی بود که صندلیهای پشت آن را درآورده و برانکارد گذاشته بودیم تا مجروحان را در آنجا قرار دهیم. من و محمدرضا مبارز و رضا لیامی، سوار شدیم. من بین این دو نفر نشسته بودم. محمدرضا مبارز چون رانندگی میکرد اسلحهاش را به من داد. من اسلحه را عمود دستم قرار داده بودم. ماشین میخواست حرکت کند که دو تا از دوستان سربازهای مجروح گفتند ما هم با شما میآییم تا هم دوستانمان را همراهی کنیم و هم استراحت کنیم و دوباره برگردیم.
آنها عقب ماشین رفتند و در کنار آن سه مجروح قرار گرفتند که در مجموع هشت نفر درون ماشین بودیم که به سمت مسجد جامع آمدیم تا از آنجا به چهل متری و از چهل متری به سمت پل و سپس به بیمارستان برویم.
محمدرضا مبارز متوجه نبود که نباید به سمت جلو حرکت کند و به سمت گلفروشی محمدی و خیابان چهل متری پیچید و از آنجا به چهارراه نسیم رفت. در این هنگام عراقیها شروع به تیراندازی کردند. چند دقیقه به طور مداوم با تیربار به سمت ما تیراندازی میکردند. محمدرضا مبارز بلافاصله به شهادت رسید. اول افتاد روی فرمان ماشین و بعد به سمت من که سمت راست او بودم افتاد و مانند سپر شد برای من. من هم مورد اصابت گلوله قرار گرفتم؛ چون دستم عمود بدنم بود و اسلحه را هم گرفته بود. رضا لیامی هم تیر به کتفش اصابت کرد.
از ۵ نفری هم که عقب ماشین بودند فقط یک نفر زنده ماند. آنها در طی چند ساعت و بعد از ساعتها به شهادت رسیدند. ساعت ۲ این اتفاق افتاده بود و ما تا حدود ساعت ۷ بعدازظهر در همان خیابان و درون ماشین بودیم. بهخاطر درگیریهای شدید آن روز، خرمشهر، خونینشهر نامیده شد.
در همان چند ساعتی که آنجا افتاده بودیم خمپاره هم به سمت ما شلیک شد و ترکش آن به سر من خورد و بیهوش شدم. حدود دو ساعت بیهوش بودم. نه راه پس داشتیم نه راه پیش. حلقه محاصره آنقدر تنگ بود که ما صدای عراقیها را هم میشنیدیم. یعنی اگر کوچکترین تکانی میخوردیم یا ماشین را جابهجا میکردیم، آنها میفهمیدند افراد داخل ماشین زندهاند و حتماً برای زدن تیر خلاص به سراغ ما میآمدند.
آفتاب در حال غروب بود. هنوز گیج بودم که ناگهان متوجه شدم سروصداها خوابیده است و درگیریها قطع شده است. از زدوخوردها خبری نبود. رضا لیامی گفت من از ماشین پیاده میشوم و به ساختمانهای روبهرو و مقابل نخلستان میروم و تو هم پشت سر من بیا.
هر چه سعی میکردم پاهایم را تکان بدهم و از ماشین خارج شوم نمیتوانستم. تلاش من برای جابهجاشدن بیفایده بود. فریاد زدم نمیتوانم. گفت: سعی کن از ماشین خارج شوی. باز هم گفتم: تو برو خودت را نجات بده و او باز تکرار کرد بدون تو نمیرومم از من اصرار و از او انکار.
در همین بگومگوها بود که صدای آژیر آمبولانس آمد. انگار جرقه امیدی در دلمان نواخته شد. با هم داد زدیم ما زندهایم ما زندهایم. آمبولانس به سمت ما آمد. البته آنها برای جمعآوری اجساد آمده بودند. چون آنقدر درگیری زیاد بود که اصلاً فکر نمیکردند کسی زنده باشد. از هشت نفری که در ماشین بودیم سه نفر زنده ماندند.
- وقتی خبر آزادسازی خرمشهر اعلام شد کجا بودید؟
سوم خرداد که مصادف با آزادسازی خرمشهر بود من در تهران بودم. آن روز برای من روز بسیار بهیادماندنی بود. صحنههای بسیار جالبی اتفاق افتاد. مردم به خیابانها آمده بودند و شادمانی میکردند من بالای میدان انقلاب بودم، از امیرآباد تا میدان انقلاب تمام قنادیها شیرینیهای خود را به طور صلواتی بین مردم پخش میکردند. دستفروشها و مغازهدارها میوههای خود را به طور صلواتی بین مردم توزیع میکردند. بوق ماشینها به طور ممتد به صدا درآمده بود و شور و شوق وصفناپذیری به مناسبت سوم خرداد بین مردم به وجود آمده بود. مردم تهران از آزادسازی خرمشهر بسیار شادمان بودند.

به گزارش شبنم ها به نقل از روزنامه کیهان، تبیین ناقص نقش زنان و نپرداختن به چگونگی تأثیر ایشان در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن در دوران دفاع مقدس، از آن دست موضوعاتی است که در معرض سوء برداشت قرار گرفته و موجب شده که عدهای به غلط دیدگاههای نامستندی از این حضور ارائه دهند و اثر حضور فیزیکی بانوان را انکار کنند. دامنه این اختلاف نظر تا به امروز کشیده شده و موجب شده افرادی ناآگاه، وظایف بانوان را صرفا در نقشهای مادری و همسری محصور کنند. نتیجه این دیدگاه، بیتوجهی به نظرات و جایگاه فکری زنان متخصص، در تصمیمگیریهای تخصصی است. اگر چه بر اساس آموزههای دینی، اندیشه امام راحل و رهبری عزیز، و حتی نظرات جامعهشناسانه، والاترین وظیفه و تکلیف بانوان، انجام شایسته نقشهای مادری و همسری است، ولی در این میان بانوانی هستند که در کنار تکالیف اصلی خود، در مسائل سیاسی و اجتماعی زمانه خویش آنچنان هوشمندانه و با بصیرت ورود کردهاند که تمامی برداشتهای غلط را، پیرامون انزوای سیاسی- اجتماعی زنان و پرداختن صرف به وظایف داخل خانه، برهم میزنند. هر چند با فقر آثار پژوهشی در خصوص بررسی زندگی و دیدگاه چنین بانوان زمانهساز و مدبری روبهرو هستیم. در سالهای اخیر تلاشی از این دست در راستای جمعآوری و ثبت چنین خاطراتی شده که به روشنی گواه میزان نقشآفرینی زنان در حوادث بزرگ و سرنوشتساز تاریخ است. کتاب «خاطرات مرضیه حدیدچی» از جمله آثار ارزشمند در این حوزه است.
از نقاط قوت این کتاب، توانمندی نویسندهای است که برای ثبت و تنظیم این خاطرات کوشش کرده است. محسن کاظمی که در سال 1373 همکاری خود با دفتر ادبیات انقلاب اسلامی را آغاز کرده، به گفتوگو و مصاحبه با شخصیتهای مختلف سیاسی و مبارز میپردازد و به خوبی توانایی استخراج خاطرات خاک خورده از گوشه ذهن انقلابیون را دارد. نویسنده خاطرات احمداحمد و خاطرات عزتشاهی نشان داده است که همین سرگذشتهای کمرنگ شده در افق زمان، در ترکیب با ادبیاتی گیرا و روان، چگونه قادر هستند تاریخ و هویت یک جامعه را بسازند.
حقیقت نانوشته
پیوستگی و انسجام مطالب کاظمی چنان است که مخاطب را تا آخر موضوع به دنبال خود میکشاند. هرچند که باید به این نکته توجه داشت که شخصیت و زندگی خانم حدیدچی نیز از جذابیت بینظیری برخوردار است. شرح این لحظهها، گزارشی ناب از مبارزه زنان و کیفیت حضورشان، در انقلاب است که با نثری جذاب و بیانی اثرگذار به بیان حقایق میپردازد، حقایقی که آگاهی یافتن نسبت به آن برای مخاطب نسل امروز ارزشمند است.
مؤلف کتاب، از فعالان عرصه خاطرهنگاری و تاریخ شفاهی است، که در سال1386، سایت تاریخ شفاهی ایران را بنیان نهاد. او برای گردآوری مطالب کتاب «خاطرات مرضیه حدیدچی» با خانم دباغ قرار دیداری میگذارد و سعی میکند ایشان را ترغیب و رضایتشان را برای انتشار خاطراتش جلب کند. همکاری خانم دباغ منجر به تنظیم مصاحبه کتبی و شفاهی میشود، که با ضمیمه برخی عکسها و مصاحبات از مجلات دیگر، پس از دو سال تلاش، با تدوین دقیق و نثر روان کاظمی منتشر میشود.
محتوای کتاب در پنج فصل اصلی دستهبندی شده است، سریان، هجرت، امواج، سیاحت شرق و پیوستها. سریان به بیان دوران کودکی تا فرار به انگلستان میپردازد. هجرت مربوط به ادامه مبارزات در خارج از کشور است. امواج، از مشکلات و موانع بر سر راه انقلاب همچون گروهکها و کودتا و جنگ سخن میگوید، و سیاحت شرق، فصلی است که تنها به بیان مهمترین و جذابترین خاطره پرداخته است: سفر برای رویارویی با رهبر امپراتوری شرق.
فرصت مغتنم تهدیدها
یکی از عواملی که به دیدگاههای غلط درباره انزوای سیاسی- اجتماعی زنان دامن میزند، ویژگی فرصتسوزی در شخصیت بانوان است. گاهی چنان این ویژگی در رفتارهای زنان بروز میکند که به نظر میرسد آنان از نعمتهای موجود در زندگیشان ناراضی هستند و همواره در حسرت چیزهایی هستند که ندارند، این افراد همیشه منتظر آینده هستند تا حرکتی بکنند و برای امروزشان برنامهای ندارند. این درحالی است که شخصیتهای فرصتسازی همچون خانم حدیدچی با تفکر در نعمتهای پیرامونشان همواره بیشترین بهره را از زندگی بردهاند و عمرشان را در انتظار «شایدها و اگرها» معطل نگذاشتهاند.
نمونه این فرصتسازی در ماجرای ازدواجشان است. ایشان در سن 14 سالگی با کسی که بیش از پانزده سال از او بزرگتر است، ازدواج میکنند، ولی این فاصله سنی نه تنها موجب سرخوردگیاش نمیشود بلکه معتقد است: «از اولین برخوردهای همسرم، دریافتم که با او بودن، فرصت مغتنمی است برای هرچه بهتر یافتن خودم و دنیای پیرامونم و نزدیک شدن به خدایم.» سپس بدون دلخوری با همسر عازم تهران میشود. عزیمتی که سرآغاز هجرتهای بعدی و مقاصد متعالیتر برای او میشود.در تهران، به واسطه فعالیتهای همسر، آگاهی سیاسیاش افزایش مییابد و همچنین فرصتی برای تحصیل علوم دینی برایش فراهم میشود. تحصیلاتی که کمکم به مباحث سیاسی و فعالیت کشیده میشود. هرچند که در این زمان «مادر هشت فرزند» است.
معنای زن فقط فرزندآوری نیست
مرضیه حدیدچی از جمله زنانی است که مغلوب زمانه نمیشود و علیرغم تبعیضهایی که در زمینه علمآموزی میان دختران و پسران وجود داشته، به تحصیل میپردازد. او کسی است که وظایف انسانی را به صورت منظومهای درک کرده و همزمان با مسئولیت فرزندپروری به تحصیل علوم دینی و مبارزه علیه ظلم نیز پرداخته است. نظر ایشان درباره محدود نبودن وظیفه انسان به فرزندآوری و فرزندپروری و ضرورت انجام وظایف اجتماعی این چنین است: «انسان موظف به مقابله با جور و ستم و ادای تکلیف است، وگرنه زاییدن فرزند و بزرگ کردن که در همه حیوانات هم مشاهده میشود. انسان موظف است از ولایت و از حق دفاع کند. اسلام وظیفه دفاع را بر عهده زن هم گذاشته و مراجع عظام هم بر این نکته تاکید دارند، لذا زمانی که من در عراق، خدمت حضرت امام رسیدم و پرسیدم حال که نمیتوانم به ایران برگردم، آیا اجازه میدهید بروم و در کنار خواهران و برادران فلسطینی با اسرائیل دست و پنجه نرم کنم؟ ایشان فرمودند «اینکه تکلیف است.» تکلیف یعنی چه؟ یعنی چیزی که سؤال ندارد و انسان موظف به انجام آن است»
حضور در شورای تأسیس سپاه، اردیبهشت 58
شاید همین ایدئولوژی است که سبب میشود بازگشت خانم دباغ به ایران با فعالیت در کمیته انقلاب و حضور در شورای تشکیل سپاه پاسداران همراه شود. او تنها زنی است که به دلیل داشتن اطلاعات نظامی و آموزشهای چریکی خارج از کشور، در هسته ابتدایی سپاه پاسداران وارد میشود و سپس مأموریت تشکیل سپاه غرب ایران و فرماندهی سپاه همدان را به عهده میگیرد. دست و پنجه نرم کردن با گروهک عقرب زرد، کومله، دموکرات و باندهای قاچاق سلاح و مواد مخدر از یک طرف و از طرف دیگر اشتیاق مردم مؤمن آن خطه برای همکاری با نیروهای انقلابی، از جمله مسائلی است که شرح این مسئولیتها را برای خواننده جذاب میکند.
خانم دباغ در دیداری که با امام در نجف دارد، گزارشی شخصی از خود و خانوادهاش به امام میدهد و کسب تکلیف میکند که به عنوان مادر هشت فرزند چه کند؟ آیا به مبارزات و فعالیتش ادامه دهد یا پیش فرزندانش برگردد؟ جواب امام برایش باورکردنی نیست: «بمانید! انشاءالله اوضاع تغییر میکند و همه با هممیرویم.»هر چند که او هیچ وقت از رسیدگی به فرزندانش غافل نبوده است و حتی در وقایع 15 خرداد و تعطیلی بازار که نگران گرسنه ماندن فرزندانش است برای تهیه نان از خانه خارج میشود و مشاهداتش موجب تقویت انگیزههایش میگردد. خانم حدیدچي آن ايام را چنين روايت ميكند: «من احساس کردم اگر این جریانات به خیابانها کشیده شود، فرزندانم گرسنه میمانند.
سریع به نانوایی رفتم که مقداری نان تهیه کنم. نانوایی سر نبش خیابان 17 شهریور بود. نانوا در دکان را بست که کسی تیر نخورد و من از سوراخ در دیدم که جوانها را چنان با تیر میزدند که انگار آنها دشمنان خونیشان هستند! ... به نظر خودم آنچه موجب شد که من وارد عرصه مبارزه سیاسی مستقیم و بعد هم نظامی بشوم، دیدن این جوانها بود که در خون خودشان میغلتیدند. تا سالیان سال، این منظره هرگز از ذهن من دور نمیشد.»
نام شوهرم در تاریخ بماند
باید توجه داشت آنچه در این کتاب میخوانیم، خاطرات فعالیتهای انقلابی و فرهنگی خانم حدیدچی است و تنها اشاره کوتاهی به خاطرات خانوادگی و همراهی همسرشان با خانم حدیدچی، شدهاست. اما همین اشارات کوتاه هم گویای رضایت قلبي خانواده از انجام فعالیت است. به طور مثال خانم حدیدچی را در گروه به نام دباغ میشناختند. او دلیل دو اسمی بودن نام فامیل را چنین میگوید: «فاميلي شوهر من دباغ است و فاميلي خودم حدیدچی... من به دليل اینکه شوهرم به خواستههايم بسيار توجه داشت و مرا براي انجام كارهاي مختلف آزاد گذاشته بود، احساس ميكردم كه ايشان حق بزرگي به گردنم دارد و اگر قرار است در تاريخ اسمي باقي بماند بايد با نام ايشان باشد. به همين دليل خودم را به اسم خواهر دباغ معرفي ميكردم.»
شگفت بودن حوادثی که برای صاحب خاطره به وقوع پیوسته بسیار جالب و جذاب است. شگفتی از آن جهت که مخاطب با تصور شکنجهها و تداعی دردها برای خود، بیقرار میشود ولی صاحب این خاطرات در برابر این درد و رنج صبوری کرده و لب به افشاگری نگشوده است. در یک کلام باید گفت که جنس و عمق اعتقادات این بانوی رهروی زینب(س)، مخاطب نسل جوان را به تأمل وا میدارد و متعجب میکند. تأمل در اينكه، چه هدفي باعث ميشود، زني با شرايط خانم حديدچي(هشت فرزند، زخمهاي عفوني، سرطان و...)، چنين شكنجههايي را تحمل كند و لب به سخن باز نكند، تحقق اين هدف چه الزاماتي دارد و وظيفه ما به عنوان نسل سوم انقلاب در مقابل اين هدف چيست. به بیانی دیگر، آگاهي از سختيهايي كه در راه انقلاب به مبارزان تحميل شده، ارزش و اعتبار ميراث گذشتگان را براي جوان امروز بيشتر ميكند.قسمتی از فصل سریان، به وقایع سال 52 و ماجرای دستگیریاش میپردازد.
در سال 52 تعداد زیادی از مأموران ساواک به منزلشان یورش میبرند و او را دستگیر میکنند. او که نمیداند از طرف کدام گروه فعالیتهایش لو رفته است خود را به بیسوادی و بیاطلاعی میزند که خشم و شکنجه مأموران ساواک را به دنبال دارد. با مقاومت و خاموشی خانم حدیدچی شکنجهها سختتر و بیشرمانهتر میشود. خاموش کردن سیگار روی نقاط حساس بدن، روشی است که آمریکاییها در جنگ ویتنام کشف کرده بودند، روشی که زنان «ویت کنگ» را وادار به سخن گفتن کرده بود. ساواکیها که از این راه هم به نتیجه نمیرسند، کلافه و سرگردان، راهی دیگر را درپیش میگیرند.
حدود نامشخص شکنجهها
دستگیری رضوانه دباغ، دختر خانم حدیدچی و شکنجه کردن او در حضور مادر، یکی از سختترین موقعیتها را برای او رقم میزند. او در این باره میگوید: «دیدم دو تا سرباز زیر بغل دخترم را گرفتهاند و او را کشان کشان آوردند انداختند وسط راهرو، و با سطل رویش آب ریختند که به هوش بیاید. با دیدن این صحنه دیگر طاقتم تمام شد... یک پتوی سربازی آوردند، او را انداختند توی آن و بردند. با دیدن این صحنه احساسکردم دخترم مرده است. خوشحال شدم. خدا را شکر کردم از اینکه از شر ساواکیها و شکنجههای کثیفشان راحت شده است...»خوشحال شدن مادر از کشتهشدن فرزندش، عمق رنجها و شکنجهها را نمایان میکند.
حضور خانم دباغ در تشکیلات محمد منتظری و معرفی اجمالی این گروه نیز از بخشهای مهم این کتاب است: «گروه شهید منتظری در خارج از کشور در واقع زیر نظر تشکیلات گروه روحانیان مبارز ایران که در داخل کشور قرار داشتند، از طرف افرادی چون آیتالله بهشتی، آیتالله مطهری و آیتالله مهدویکنی و آیتالله جنتی و ... رهبریمیشدند.»
رو شدن دستها
خانم حدیدچی در خاطراتش اشخاصی همچون شریعتی، بنیصدر، دکتر سروش، قطبزاده و .... را توصیف میکند، که خواندن این اوصاف با بیان زنی در بحبوحه مبارزات، خالی از لطف نیست و دقت نظر ایشان در شناخت افراد، حکایت از زیرکی و تیزبینی این بانوی انقلابی دارد که چهره افراد معلومالحال را بیش از پیش نمایان میکند. گویی کسانی که از کشتی نجات انقلاب پیاده شدهاند از همان ابتدا در مسیرشان لنگ میزدند. خاطراتی همچون اعتراض به بیبندوباری خانواده بنیصدر در پاریس، حالات لاتمنشی و نماز نخواندنهای قطبزاده، غرور و تکبر دکتر سروش و ... .
خانم دباغ زمانی در نوفللوشاتو مسئول کارهای مربوط به اندرونی بیت امام(ره) میشود، خود در وصف حالش میگوید: «وقتی به آنجا رسیدم حال عجیبی داشتم، حالی وصف نشدنی...مدام خاطره آن خواب از حضرت امام در ذهنم بود... و اکنون این حضور و ظهور را در نوفللوشاتو تعبیر آن خواب میدانستم.»
به گفته مؤلف یکی از نقاط ضعف این کتاب، پرشهای تاریخی و همچنین مشخص نبودن تاریخ در بعضی خاطرات است و اگر چنین نبود با یکی از شاهکارهای سندی خاطرات انقلاب و دفاع مقدس روبرو بودیم، اما همین مقدار هم به قدری اطلاعات ناب دارد که بحث و بررسی عمیق میطلبد.
نامهای برای گورباچف، پیامی برای دنیا
خانم دباغ برای سفر به شوروی و ابلاغ نامه امام به گورباچف انتخاب شده است. سفری حساس که به گفته حاج احمدآقا خمینی احتمال میرفت آمریکاییها هواپیما را در آسمان بزنند و یا حتی خود شورویها آنها را بگیرند و دیگر نگذارند که برگردند. ایشان راجع به اینکه چرا امام در هیئت نمایندگانشان یک نفر خانم را انتخاب میکنند، میگوید: «حضرت امام علاوه بر اینکه میخواهند حضور و ظهور زن را در نقشهای مختلف اعلام کنند، به نظر من مسئلهای بینالمللی هم همینجا حل میکنند که حضور یک زن در رابطه با مسائل بینالمللی باید باشد.»دیدار با رهبر شوروی، انجام میشود و موقع خداحافظی گورباچف شروع به دست دادن با یکیک افراد میکند. وقتی در مقابل دباغ میرسد با نگاه سنگین آقای جوادی آملی مواجه میشود. این برخورد بر رهبر امپراتوری شرق خیلی سخت و گران میآید و میگوید: «من دستم را برای دست دادن دراز نکردم، بلکه دستم را به سوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایههای خوبی هستیم. ما دست بیاسلحهمان را به سوی شما دراز میکنیم، شما هم مردهایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را به سوی ما دراز کنند.»
مؤلف کتاب معتقد است که خانم حدیدچی با حضور در مبارزات وظیفه حسینیاش را انجام داد و با بیان وانتشار خاطراتش، به رسالت زینبی خود عمل کردهاست. نگارنده میافزاید که، نسل سوم انقلاب با خواندن این کتاب، فهم دقیق آن و بیان حقایق برای غافلان، وظیفه عمارگونه خود را انجام میدهند.
این کتاب کاری از انتشارات سوره مهر است و تا سال 1393 به چاپ پانزدهم رسیدهاست.
مریم نصراصفهانی
انتهای پیام

به گزارش شبنم ها، جلال نصرپورفتراکی ظهر امروز در جمع ورزشینویسان همدان اظهار کرد: به منظور ارتقای سطح کیفی فعالیتهای هیئت جودو بنا داریم در سال 94 در ساختار اجرایی هیئت استان و حتی شهرستانها تغییراتی ایجاد کنیم.
وی افزود: در سالهای اخیر به لطف عملکرد درخشان مربیان در جودوی بانوان و زحمات کبری کرمی نایب رئیس قبلی هیئت، رشد چشمگیری را در این رشته شاهد هستیم.
رئیس هیئت جودوی استان همدان اضافه کرد: خانم کرمی در سالهای گذشته با ارتباطی که با فدراسیون داشت در ارتقای سطح کمی و کیفی جودوی استان زحمات زیادی را متقبل شد.
وی ادامه داد: به منظور استفاده از کسانی که میتوانند به رشد جودو کمک کنند در نخستین اقدام؛ حانیه یگانه به عنوان سرپرست نایب رئیسی هیئت استان منصوب شده است.
نصرپورفتراکی تصریح کرد: یگانه از خبرنگاران خوب همدان بوده و حسن ارتباط او با بانوان شاغل در هیئت جودوی استان کمک بزرگی به این رشته خواهد کرد.
وی گفت: بعد از اتمام امتحانات، برنامههای خوبی برای فعال کردن مدارس جودو در همه استان و در دو بخش بانوان و آقایان تدوین شده که به زودی از طریق رسانهها شرایط و مکان آنها اعلام خواهد شد.
گفتنی است حانیه یگانه در حال حاضر کارشناس روابط عمومی ورزش و جوانان استان است و سابقه فعالیت در خبرگزاری فارس، برنا و ایپنا و همچنین باشگاه خبرنگاران جوان را در کارنامه کاری خود دارد.

به گزارش شبنم ها، فاطمه ستاری، مسئول بسیج جامعه زنان سپاه همدان در گفتوگو با خبرنگار ما اظهار کرد: مسابقات قرآن بسیج شجره طیبه صالحین در سه سطح شهرستانی، استانی و کشوری با هدف مسابقات اشاعه فرهنگ قرآن و آشنا شدن جوانان با مباحث قرآن تفسیر آیات موضوعی و تجوید برگزار میشود.
وی با بیان اینکه مسابقات قرآن بسیج بانوان در رشتههای قرائت، حفظ و مفاهیم برگزار میشود، عنوان کرد: از جمله برنامههای امسال شناسایی و استعداد یابی حافظان قرآن در مهدهای قرآنی است.
ستاری ادامه داد: امسال به همت بسیج جامعه زنان سپاه همدان برنامههای متنوعی اجرا میشود که از آن جمله مبانی قرآن را به شکلهای آموزنده و شاد به وسیله کتابهای خاصی ویژه بچههای مهد و پیشدبستانی تدریس میشود و در پایگاههای مقاومت بیسج در کنار مساجد برای جوانان بی بضاعت که در شرف ازدواج هستند جهیزیه تهیه میشود.
وی اظهار کرد: همچنین، امسال کارگاههای مختلفی چون همسرداری مهارتهای زندگی با عنوان دخترانه و نشست فرهنگی ماداران پرچمداران مقابله با جنگ نرم با عنوان «مادرانه»، خطبه خوانی حضرت زینب(س) در اربعین با هدف تبیین شخصیت حضرت زینب(س) و نقش زنان با عنوان «گوهر علم و عفاف»، بحث ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، حلقه صالحین، ترویج فرهنگ فاطمی برگزار میشود.
مسئول بسیج جامعه زنان سپاه همدان افزود: همچنین، به فرهنگسازی سبک زندگی اسلامی در پرتو فرمایشات رهبر معظم انقلاب که در فرمایشاتشان 35 خواسته در رابطه با سبک زدگی اسلامی مطرح داشتهاند در مناسبات مختلف به آنها پرداخته خواهد شد.
ستاری با اشاره به شهید شاخص زن در استان همدان اظهار کرد: در سال 94 در واقع استان همدان در زمینه انتخاب شهید خانم شاخص سال با توجه به آنکه شهدای ترور و یا شهدای مناطق جنگی در بین شهدا زن وجود نداشت و همه شهدای گرانقدر در بمباران به درجه شهادت نائل شدند متأسفانه انتخابی صورت نگرفته است.
منبع:ایکنا
انتهای پیام

به گزارش شبنم ها، این روزها فرانسه شاهد موج جدیدی از اسلامستیزی و نژادپرستی علیه دانشآموزان دختر مسلمان است.
سایت خبری «الوکه» مصر به نقل از روزنامه «ایندیپندنت» انگلیس نوشت: طی ۱۸ماه گذشته، ۱۵۰ دختر مسلمان به دلیل داشتن حجاب و پوشش اسلامی از مدارس اخراج شدهاند.
برخی از مدارس فرانسه ضمن محکومیت این اقدام تأکید کردند هیچ منع قانونی برای پوشیدن حجاب در مدارس وجود ندارد؛ مگر اینکه این لباس به عنوان نماد مخصوص یک دین شناخته شود.
گفتنی است فعالان مسلمان این کشور تلاش میکنند تا این موانع را به هر شکل ممکن برطرف و با تلاشهای گروههای افراطی ضد اسلامی در فرانسه مقابله کنند.
منبع: جبهه جهانی مستضعفین

به گزارش شبنم ها به نقل از ایلنا، یوری فدوتوف مدیر اجرایی دفتر مبارزه با مواد مخدر وجرائم سازمان ملل متحد درجریان برگزاری بیست و چهارمین نشست کمیته مقابله با جرائم که از روز ۱۹ تا ۲۱ ماه مه (۲۹ تا ۳۱ اردیبهشت) در مقر سازمان ملل برگزار میشود، با صدور بیانیهای خشونت علیه زنان ودختران را به هر شکل و دلیلی مایه شرم همه انسانها توصیف کرد.
وی افزوده است که بر اساس آمارهای سازمان ملل متحد میلیونها نفراز زنان و دختران در جوامع مختلف جهان قربانی خشونتها شده و دهها هزار نفر از آنان جان خود را در اثر این گونه خشونتها از دست میدهند.
کمیته مبارزه با مواد مخدر و جرائم سازمان ملل درگزارش مربوط به سال ۲۰۱۲ این کمیته اعلام کرده است که ۴۳ هزار زن تنها در این سال به دست همسران ویاسایر اعضای خانوادههای خود به قتل رسیدهاند.
فدوتوف بااشاره به اینکه شرایط دردناک و فاجعه آمیز زندگی میلیونها زن جهان از دید جهانیان مکتوم مانده این آمار را نمونه کوچک و قابل رویتی از این جنایتها دانسته که روزانه در مورد میلیونها زن ودختر بیگناه جهان اعمال میشود.
مدیر اجرایی کمیته مذکور بااشاره به اینکه روزانه نمونههای زیادی از این گونه خشونتها در مورد زنان در مدارس، محیط کاری وخانهها حتی درجوامع پیشرفته جهان رخ میدهند مسئولین کشورها را ملزم دانسته تا برای جلوگیری از این گونه جرائم علاوه بر حفاظت از حقوق زنان زمینه دسترسی آنها به فرصتهای اجتماعی، برابری و رفاه اقتصادی را فراهم کنند.
وی با اشاره به وجود برخی تبعیضات و تعصبات جنسیتی در نظامهای فانونگذاری و قضایی برخی از کشورها مقابله با این گونه تبعیضات که به مصونیت مرتکبین این گونه جنایتها منجر میشود را یکی از اهداف اصلی و مهم این کمتیه دانست.
فدوتوف تاکید کرده است که برای پایان بخشیدن به این جرائم همه کشورها وسازمانهای مدافع حقوق بشر بایستی برای دگرگون ساختن قوانینی که زمینه این گونه جنایات را فراهم میکنند به همکاری و مشارکت بپردازند وهشدار داده است در صورت بیتفاوتی نسبت به این جنایات، بیعدالتی در مورد زنان ودختران همچنان ادامه خواهد یافت و تلاشهای جهانی برای دستیابی به جوامعی منسجم و برخوردار از تساوی و عدالت عقیم خواهند ماند.
/انتهای متن/

به گزارش شبنم ها، یکی از مصادیق فروپاشی اخلاقی نظام تمدنی غرب و در رأس آن ایالات متحده، مسئلهی ظلم و تبعیض نسبت به زنان است. رهبر انقلاب در این زمینه چنین فرمودند: «ما در مسئلهی زن، از غرب طلبکاریم؛ ما مدعی غربیم؛ آنها هستند که دارند به زن ظلم میکنند، زن را تحقیر میکنند، جایگاه زن را پائین میآورند؛ به اسم آزادی، به اسم اشتغال، به اسم مسئولیت دادن، آنها را مورد فشارهای روحی، روانی، عاطفی و اهانت شخصیتی و شأنی قرار میدهند؛ آنها باید جواب بدهند.»
شما اصالتاً اهل آمریکایید و تا همین اواخر در آنجا حضور داشتید و با زوایای جامعهی غربی بهخوبی آشنا هستید. چطور شد مسلمان شدید و به ایران آمدید؟
آشنایی اول من با ایران، مصادف با پیروزی انقلاب بود. در آن موقع دانشجو بودم و فعالیت سیاسی میکردم و هنگامی که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست، نظر من را به خود جلب نمود و همان موقع بود که از بچههای ایرانی که در محل تحصیلم حضور داشتند، شروع به تحقیق پیرامون انقلاب و شخص امام خمینی رحمهاللهعلیه کردم و این قدم اول من در شناخت ایران بود. این شناخت هنگامی که عمق پیدا کرد، به مسلمان شدن و شیعه شدن بنده منجر شد. همینجا باید بگویم که اگر انقلاب اسلامی نبود و اتفاق نمیافتاد، شاید در من آن گرایش اصلی که به شیعه دارم به وجود نمیآمد.
کدام ویژگی رهبری امام خمینی توجه شما را به خود جلب کرد؟
امام خمینی وقتی به ایران بازمیگشت و خبرنگار از ایشان پرسید: «چه حسی دارید؟» و ایشان فرمود: «هیچ حسی!» این پاسخ خیلی برایم تکاندهنده بود. تا آن موقع همهی رهبران و سیاستمدارانی که دیده بودم، از روی غرور صحبت میکردند، ولی امام با آن زیبایی فرمودند هیچ حسی ندارم.
بعد از اینکه مسلمان شدم، هنگامی که تصاویر جماران را میدیدم که همه گریه میکردند، با اینکه امام را دوست داشتم، نمیتوانستم آنها را درک کنم که چرا اینقدر با دیدن امام اشک میریزند. تا اینکه سعادت پیدا کردم و به جماران رفتم. زمانی که امام بیرون آمد، من همینطور اشک میریختم و گریه میکردم. آنجا متوجه شدم که شخصیت امام چگونه است. رهبر انقلاب، امام خامنهای هم همینطور هستند. هیچ فرقی نمیکند. همیشه فکر میکنم چه بار سنگینی به دوش امام خامنهای است و ایشان چقدر خوب از عهدهی آن برمیآیند. انشاءالله خدا حفظشان کند تا ظهور امام زمان عجاللهتعالیفرجهالشریف و ایشان امور را به دست امام زمان بدهند.
شما از شاگردان برجستهی رشتهی رادیو و تلویزیون بودید و بهواسطهی اینکه در رشتهی خود خوب کار میکردید، در یک شبکهی تلویزیونی استخدام شدید، ولی بعد از مدتی به دلیل مسلمان شدن و شاید محجبه شدن، اخراج شدید. این مسئله رو چطور ارزیابی میکنید؟
همزمان با سال آخر دانشجویی بود که در شبکه، شروع به کار کردم. آن زمان آنها از من راضی بودند، اما وقتی شروع کردم به مطالعه و مسلمان شدم، خودم از شبکه بیرون آمدم. البته بعد از اینکه مسلمان شدم، شبکههای دیگر هم من را استخدام نمیکردند. مستقیم نمیگفتند این مسئله بهخاطر حجاب یا مسلمان بودن است. در آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی، سیاستمدارانهتر رفتار میکنند. در بعضی از کشورهای اروپایی مستقیماً به افراد محجبه میگویند که او را استخدام نمیکنند یا نمیتواند درس بخواند، اما در آمریکا اینطور نیستند. آمریکاییها همین کار را انجام میدهند، اما اعلام نمیکنند.
یکی از دوستانم که در آمریکا زندگی میکند میگفت همسایهمان سگ بزرگی داشت و این سگ به خانهی ما میآمد و ما بهخاطر اینکه بچهی کوچک داشتیم، از این موضوع خیلی آزار میدیدیم، ولی هیچگاه نمیتوانستیم به پلیس شکایت کنیم، چون به محض اینکه پلیس زنان محجبهی خانه را میدید، برخوردش با ما بدتر از آن سگ با کودکانمان بود.
بنابراین به بهانههای مختلف، من را استخدام نکردند. هنوز هم کسانی که در آمریکا در جایی استخدام هستند و کار میکنند، اگر محجبه باشند، تا حدودی میتوانند پیشرفت کنند، ولی بعضی جاها اصلاً استخدامشان نمیکنند. بعد از ماجرای یازده سپتامبر، عدهی زیادی از زنان مسلمان بیحجاب شدند، چون احساس میکردند که دیگر نمیتوانند هیچکاری انجام دهند. متأسفانه چون تحت فشار بودند، این راه را انتخاب کردند. بهمرور کمی فشارها کم شد، اما الآن دوباره به دورهای وارد میشویم که فشارها زیاد میشود. سیاست دولت آمریکا بهنحوی است که هرگاه همزیستی مسالمتآمیز و آرامش میان مسلمانان آمریکایی و غیرمسلمانان حاکم میشود، بهطرز عجیبی یک اتفاق نابهنگام مثل یازده سپتامبر میافتد که دوباره فشارها را برای مسلمانان زیاد میکند. در حال حاضر، موقعیت مسلمانان در آمریکا و اروپا، به دلیل فعالیتهای داعش، سخت شده است؛ چراکه آنان در همهجا به نام اسلام کارهای خود را پیش میبرند.
این فشار تا چه حد به زنان مسلمان وارد میشود؟
طبیعی است که زنان مسلمان به دلیل اینکه پرچمدار اسلام هستند، فشار بیشتری را تحمل میکنند. برای مثال، یکی از دوستانم که در آمریکا زندگی میکند میگفت همسایهمان سگ بزرگی داشت و این سگ به خانهی ما میآمد و ما بهخاطر اینکه بچهی کوچک داشتیم، از این موضوع خیلی آزار میدیدیم، ولی هیچگاه نمیتوانستیم به پلیس شکایت کنیم، چون به محض اینکه پلیس زنان محجبهی خانه را میدید، برخوردش با ما بدتر از آن سگ با کودکانمان بود.
آیا این فشار برای زنان پیرو ادیان دیگر هم وجود داشت؟
صد درصد ظلم میشود و به نظرم بهآرامی زنان غربی متوجه این ظلم میشوند. اساساً در کشورهای ماتریالیستی، اصلیترین ظلم در حق زنان اتفاق میافتد. خودشان هم به این معتقدند که در همهی عرصهها نگاه جامعه به زن مثل یک کالاست و زن صرفاً ابزاری برای سرگرمی مردها محسوب میشود. این موضوع مختص زنان مسلمان نیست، بلکه همهی زنان غربی مورد ظلم واقع میشوند.
با این وجود، شما علت مشکلات، معضلات، تبعیضات و نابرابریهایی را که در غرب علیه زن وجود دارد، در چه میبینید؟
امروزه دنیا بهشدت تحت تأثیر رسانه قرار دارد؛ بهنحویکه اگر روز روشن باشد، رسانه میتواند طوری جلوه دهد که مخاطب فکر کند شب است و برعکس. رسانههای غربی بهراحتی امور بیارزش را ارزشمند نشان میدهند و امور ارزشی را بیارزش میکنند. مثلاً تصویری که فیلمها و رسانههای غربی از زنان نشان میدهند طوری است که آنان موفق، آزاد و در رفاه هستند، درحالیکه اصلاً اینطور نیست. باید تعریف کنیم که موفقیت یا آزادی به چه معناست؟ متأسفانه بیشتر زنان بهشدت از سوی رسانهها مورد ظلم واقع میشوند. برای مثال به نقش مادری اشاره میکنم. یک زن غربی حتماً باید کار کند و وقتی یک زن ازدواج میکند، نمیتواند بگوید میخواهم در خانه بنشینم. زن و شوهر، هر دو باید کار کنند. فقط هنگامی که زن باردار میشود، میتواند شش هفته مرخصی بگیرد. شما میدانید برای آن مادر و بچهای که بعد از ششهفتگی باید فرد دیگری او را بزرگ کند، چه اتفاقی میافتد. این مادر همیشه دچار درگیری ذهنی است که هم باید کار کند و پول دربیاورد و هم بهخاطر حس مادری، باید به فکر بچهاش باشد، ولی نمیتواند کاری بکند. این یعنی ظلم به این مادر. ارزش یک مادر در غرب در این حد است که با او مثل یک برده رفتار میشود. یک ماه و نیم مرخصی زایمان دارد، اما پس از آن باید به کارش برگردد.
به این ترتیب، زنان اروپایی و آمریکایی وقتی به خانه برمیگردند، زیر بار هیچ مسئولیت مادرانهای نمیروند، چون میگویند ما هم در خارج از منزل کار میکنیم. این یک واقعیت زندگی مادران آمریکایی است. هنگامی که به آمریکا میروم، با خیلی از زنان در ارتباط هستم. دو ماه پیش که به آمریکا برگشتم، خیلی از آنها از زنان مسلمان تعریف میکردند و با حسرت میگفتند زن مسلمان لازم نیست کار کند و میتواند در خانه بماند. باور کنید آنها آرزو دارند مثل زنان مسلمان در خانه باشند، ولی نمیتوانند.
به نظرتان ریشه و علت اصلی این نابرابریها در چیست؟
ریشهی اصلی در تفکر مادیگرایانه و استعمار غرب است که میخواهد همهچیز را به نفع خود استفاده کند. اگر به صد یا صدوپنجاه سال پیش برگردیم و به جامعهی اروپا و آمریکا نگاه کنیم، متوجه میشویم که نوع پوشش و سبک زندگی زنان بهطور آشکار تغییر کرده است. مثلاً آن زمان از لباسهای گشاد و کلاه یا روسری استفاده میکردند، اما پوشش آنها بهتدریج عوض شده و به وضع موجود رسیده است. علت این موضوع هم دوری از دین است. دین آنها کمرنگ و سکولاریسم بر زندگیشان حاکم شده است. دلیل دوم اندیشهای است که در واقع صهیونیستی بوده و به جامعهی آمریکا و اروپا رسیده است و آن سوءاستفاده از زنان برای رسیدن به مقاصد خود است.
رهبر انقلاب بارها در صحبتهای خود گفتهاند که غرب دچار انحطاط و فروپاشی اخلاقی و اجتماعی شده است. شما بهعنوان یک زن آمریکایی، مصادیق این انحطاط را در کجا میبینید؟
وقتی در جامعهای خانوادهها از هم میپاشند و دین به معنای واقعی کمرنگ میشود، طبیعی است که خیلی از چیزها از بین میروند. متأسفانه الآن در غرب کاری کردهاند که زنها همگی کار کنند. زن خانهداری که برای مراقبت از فرزندش در خانه میماند، موجودی بیارزش و سطح پایین تلقی میشود. این نگاه در غرب وجود دارد. این نکته را هم باید عرض کنم که متأسفانه در ایران هم برخی از خانمها این دیدگاه منفی را دربارهی خانهداری پذیرفتهاند و به این سمت گرایش پیدا کردهاند. به این عده باید بگویم که در خود غرب، خیلی از زنان با اینکه در بیرون از خانه هستند و نقش مادری و بنیان خانواده را فراموش کردهاند، میدانند اشتباه میکنند، اما به دلیل فشارهایی که بر دوششان هست، نمیتوانند کاری کنند.
یکی از مسائل مهم از منظر جامعهشناسی، که نمایانگر تبلور یک تمدن است، دیدگاه آن جامعه پیرامون مسئلهی زن و خانواده است. در جوامع غربی نسبت به این دو، رویکردی وجود دارد که برای زنان شعار آزادی و حقوق بشر سر میدهد و منجر به ایجاد نهضتهای فمینیستی میشود. غرب میپذیرد که خانواده از هم پاشیده است، ولی آن را در راستای پیشرفت و آزادی قلمداد میکند. با این وجود، به نظرتان آزادی زنان و شعارهای این مکتبها محقق شده است؟
از فیلمهای سینمایی هالیوود تا سریالهایی که در شبکههای تلویزیونی پخش میشوند، همه یک هدف دارند و آن این است که زنان غربی به اوج همهچیز رسیدهاند و دیگر بهتر از این نمیشود. زنان در این برنامهها در اوج رفاه هستند و حتی همسرانشان بهگونهای روشنفکر نشان داده میشوند که با زنان خود خوشبخت هستند، درحالیکه این با واقعیت خیلی فاصله دارد.
من فکر میکنم اول باید تعریف کنیم که آزادی چیست و چه کسی این آزادی را تعیین میکند. به نظرم آزادی تعریفشده در غرب، وسیلهای برای سوءاستفاده از زنان و حتی مردان است. آیا آزادی یعنی ما هرکاری میخواهیم، انجام دهیم؟ این آزادی با حیوان چه فرقی دارد؟ این ظلم به خود و دیگران است، نه آزادی واقعی. مصرف موادمخدر و مشروب و ترویج بیحیایی و بیعفتی در غرب، چیزی جز آسیب به خود و دیگران نیست. مفهوم حقوق بشر هم در غرب یک بازی است. شما ببینید آنها با زنان خود چه میکنند. متأسفانه یک عده در کشورهای دیگر حرفهای آنها را باور میکنند. زنانی را میشناسم که سی سال است در زندانهای آمریکا، آن هم در سلولهای انفرادی، زندگی میکنند و هیچکس جرئت ندارد حرفی بزند. به نظر شما، آیا با این وجود، آنها چیزی از حقوق بشر فهمیدهاند؟
اگرچه در حال حاضر بیشتر دوستان من از شیعیان آمریکایی هستند، ولی در میان همسایگان و مردم جامعه میبینیم که صبح تا شب درگیر هستند و چون موفقیت ازدواج در آنجا خیلی پایین است، بسیاری از افراد بهراحتی طلاق میگیرند. به این ترتیب، بیشتر زنان بهتنهایی زندگی میکنند و برای تأمین مخارج خود و فرزندی که گاهی پدرش معلوم نیست، کار میکنند.
با توجه به رشتهی دانشگاهیتان و اشرافی که به مسئلهی رسانه دارید، به نظرتان بازنمایی چهرهی زن در رسانههای غربی تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟
از فیلمهای سینمایی هالیوود تا سریالهایی که در شبکههای تلویزیونی پخش میشوند، همه یک هدف دارند و آن این است که زنان غربی به اوج همهچیز رسیدهاند و دیگر بهتر از این نمیشود. زنان در این برنامهها در اوج رفاه هستند و حتی همسرانشان بهگونهای روشنفکر نشان داده میشوند که با زنان خود خوشبخت هستند، درحالیکه این با واقعیت خیلی فاصله دارد. مثلاً در همین فیلم «تکتیر انداز آمریکایی» میبینید که یک مرد قاتل به آن سر دنیا میرود، صدوچند نفر را میکشد و بعد بهگونهای نمایش داده میشود که بهعنوان یک قهرمان ملی، با همسرش در اوج مدارا و مهربانی است و در نهایت بهخاطر همسرش از کشتار دیگران دست برمیدارد. این یک دروغ است؛ چراکه اکثر مردان آمریکایی چنین رفتاری با همسرشان ندارند؛ چه برسد به یک آدمکش.
در فیلمها و شبکههای تلویزیونی آمریکا، وقتی تصویری از یک خانم شاغل نشان داده میشود، در جایگاه شغلی بالا قرار دارد، پشت میز مینشیند یا از مقامات ارشد سیاسی آمریکاست، درحالیکه در واقع کارهایی که به بیشتر زنان سپرده میشود، کارهای عادی یا سطح پایین است. درصد زنانی که شغلهای بالای سازمانی دارند، خیلی کم است. آمار رسمی خود دولت آمریکا نشان میدهد که بهازای هر دلاری که یک مرد آمریکایی درمیآورد، زن آمریکایی فقط ۶۷ سنت درآمد دارد. این آمار مربوط به زنان سفیدپوست است و تبعیض و ناعدالتی نسبت به زنان سیاهپوست و سرخپوست بهمراتب بدتر است. این وضعیت با تصویری که در رسانههای غربی از زن آمریکایی نشان داده میشود، خیلی فاصله دارد.
این مسئله در رسانههای جوامع مسلمان به چگونه است؟ آیا ما توانستهایم یک زن مسلمان یا مادر مسلمان را بهدرستی نشان دهیم؟
به نظر بنده، رسانههای ما در این زمینه اصلاً نتوانستهاند خوب عمل کنند. با اینکه خودم در این رسانهها فعالیت میکنم، اما باید بگویم چهرهای که ما از زن نشان میدهیم، درست نیست. ما در ایران ادارهها و سازمانهایی داریم که در آنها، محل اشتغال زنها از مردها جداست. این موضوع در غرب خیلی بد جلوه داده میشود، ولی من بهعنوان یک زن در این مکانها آرامش بیشتری دارم. این در حالی است که متأسفانه نمیتوانیم این مسئله و این سبک زندگی و کاری را در رسانههایمان بهخوبی به تصویر بکشیم.
آمار رسمی خود دولت آمریکا نشان میدهد که بهازای هر دلاری که یک مرد آمریکایی درمیآورد، زن آمریکایی فقط ۶۷ سنت درآمد دارد. این آمار مربوط به زنان سفیدپوست است و تبعیض و ناعدالتی نسبت به زنان سیاهپوست و سرخپوست بهمراتب بدتر است. این وضعیت با تصویری که در رسانههای غربی از زن آمریکایی نشان داده میشود، خیلی فاصله دارد.
اجازه بدهید بهصورت مصداقی از همین برنامهی کودک شروع کنیم. آیا ما واقعاً میخواهیم به فرزندانمان رقص و آواز بیاموزیم؟ یک مادر مسلمان با چه امیدی باید فرزندش را به دیدن این برنامهها ترغیب کند؟ من اگر فرزند کوچک یا نوهای داشتم، به او اجازه نمیدادم به تماشای این برنامهها بنشیند. البته این نکته را هم باید بگویم که برنامههای کودک در غرب، محتوای بدتری نسبت به برنامههای داخلی دارند؛ چراکه آنها زیرکانه تصویری نامناسب از زن بهعنوان یک کالا عرضه میکنند.
باید بدانیم که رسانههای ما و تصویری که از زن نشان میدهند، الگوی خیلی از زنان مسلمان در ایران، لبنان، عراق و… است. وقتی که در سریالهای ما، در اکثر خانوادهها دعوا و درگیری است، مخاطبان با مشکل مواجه میشوند و فرهنگی منفی در جامعه رواج پیدا میکند. پیامهای بازرگانی هم به همین نحو هستند. در این پیامها بهگونهای نشان داده میشود که زنان موفق نمیتوانند چادری باشند و مردان موفق هم نباید ریش داشته باشد. بچههایی نشان داده میشوند که گویی از نروژ یا دانمارک آمدهاند و آشپزخانهها هم حداقل پانزده متر است. اینها همگی مثالهایی از رسانههای ما هستند. باید در جایجای برنامهها و محتوای رسانهای، به مخاطبانمان که زنان و مادران مسلمان هستند، توجه بیشتری کنیم.
آیا شما راهکاری برای برونرفت از این وضعیت دارید؟
به نظرم ما میبایست در گام اول، صحبتهای امام خامنهای را از تابلوهای تبلیغاتی به عرصهی عمل وارد کنیم تا بتوانیم آن انقلاب لازم را در رسانههای اسلامی به وجود بیاوریم. در گام بعدی، باید از افراد دلسوز و آنهایی که به دنبال حق هستند، استفاده کنیم. باید باجرئت بهسراغ ریشهی اصلی مشکلات برویم تا بتوانیم در عمل، اثرگذار باشیم.
/انتهای متن/
منبع: به دخت

به گزارش شبنم همدان به نقل از خبرگزاری مهر ،
گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم
ارزشمندترین خانه جهان به واسطه داشتن اشیای تاریخی و گرانبها به گرانترین خانه جهان در سالهای دهه 30 و 40 توسط پروفسور پوپ مورخ آمریکایی که مقاله ای با عنوان بررسی هنرهای ایران در مجله "سپید و سیاه" نوشته بود، معروف شد و هنوز هم جزو یکی از منحصر به فردترین خانه های ایران و جهان است.
این خانه متعلق به محسن مقدم پسر کوچکتر احتساب الملک شهردار دوره ناصرالدین شاه قاجار است. محسن از کودکی به نقاشی علاقه زیادی نشان می داد در مکتب کمال الملک نقاشی یاد گرفت حتی در تابلوی معروف کمال الملک از کلاس درسش نیز محسن مقدم به تصویر کشیده شده است. ( گران ترین خانه جهان در تهران )
محسن برای تحصیل نقاشی به همراه برادرش حسن، به سوئیس رفت و در زمان جنگ جهانی دوم برگشت اما دومین بار برای یادگیری باستان شناسی و تاریخ سفر کرد و این بار با دست پر همراه گروه های باستان شناسی در برخی از محوطه های تاریخی مانند دیلمان و شوش به کاوش و نظارت و بازرسی پرداخت.
او جزو اولین باستان شناسان ایرانی بود که به همراه اساتید باستان شناسی در محوطه های تاریخی فعالیت می کرد.
مقدم از شاگردان استاد کمال الملک، باستان شناس و مؤسس دانشگاه هنرهای زیبا و استاد دانشگاه تهران بود که با همسر فرانسوی زبانش تصمیم گرفتند همه هم و غم خود را برای برپا کردن یک موزه از اشیای گرانبهایی که در حال از بین رفتن است بگذارند.
زوج باسواد عمارت مقدم از همان سالهای ابتدایی ازدواجشان تصمیم می گیرند که هیچ وقت بچه دار نشوند و به جای بچه داری، موزه داری کنند. آنها نگهداری از اشیای تاریخی موجود در خانه شان را فرزندان خود می پنداشتند که باید برای نسلهای بعد نگهداری شوند.
خانه ای که اکنون به عنوان موزه مقدم از آن یاد می شود از خانه های مجلل دوره قاجار و دارای بخش های اندرونی و بیرونی است اما در کنار تمام اجزای این عمارت مجلل، کاشی های زرین فام و گرانبهایی را می توان یافت که مقدم برای پاسداری از آنها، جایی مناسب را در دیوار برای آنها در نظر گرفته بود تا از آسیب در امان بمانند برخی از این کاشی ها در دنیا منحصر به فرد هستند.
اما کلکسیون پارچه استاد مقدم نیز جزو یکی از کلکسیون های پارچه در دنیاست این پارچه های قیمتی اکنون به صورت فریز شده در داخل مجموعه نگهداری می شود امکان بازدید عموم از آنها وجود ندارد جز یکی از پارچه ها که آن هم درون قاب شیشه ای نگهداری می شود.
در کنار تمام در و دیوارهای کاشی کاری شده و زیبای عمارت مقدم، اتاق کوچکی راه ورودی به زیرزمین خانه است که تمام در و دیوار آن با سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی و صدف و مرجان های زیبا نقش داده شده است.
مقدم در دفترچه خاطراتش نحوه بدست آوردن بسیاری از اشیای تاریخی موجود در این خانه را شرح داده و گفته که یا آنها را از دستفروش های بازار و یا از مالکانی که قصد تخریب خانه های تاریخی خود را با تمام ملحقاتش داشتند خریده است.
برخی دیگر از این اشیا درحال خروج از کشور بودند و یا در حراجی های کشورهای بیگانه دست به دست می شدند که مقدم با ثروت خانوادگی اش آنها را خریده و به ایران برگردانده است.
اما بسیاری دیگر از این اشیای تاریخی توسط سفرا و فرهنگیانی که مهمان مقدم بودند به این خانواده هدیه داده شده است مانند اشیایی که حدس زده می شود از بیت المقدس به او هدیه شده است.
اما در بین تمام این آثار برخی مانند سفال قرمز رنگ چشمه علی که متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد است، قدمت زیادی دارد که هیچ کس نمی داند چطور سر از این خانه در آورده است، به همین دلیل اداره کل موزه های دانشگاه تهران که اکنون مدیریت این موزه را بر عهده دارد می خواهد به بررسی مبدا این اشیا بپردازد.
مقدم در سال 1351 خانه پدری خود را با تمام آثار ارزشمندش وقف دانشگاه تهران کرد تا اینکه در سال 1366 دار فانی را وداع گفت.
پس از مرگش نیز همسرش در سال 69 تولیت موزه را در اختیار مستقیم دانشگاه تهران قرار داد و سرانجام پس از چند سال عملیات مرمت، در مرداد ماه سال 88 در این خانه به روی بازدیدکنندگان گشوده شد.
انتهای پیام/ج
گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان گران ترین خانه جهان موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم موزه مقدم

به گزارش شبنم ها،
علیرضا مهرابی با اعلام این خبر گفت : صدور گواهینامه های هوشمند الکترونیکی مهارت فنی و حرفه ای برای اولین بار در استان همدان با صدور بیش از 6000 کارت از تاریخ 28/02/94 در استان آغاز و چاپ گردید.
مدیرکل آموزش فنی و حرفه ای استان همدان بیان داشت: با عملیاتی شدن صدور گواهینامه های الکترونیکی مهارت هزینه ها ی سازمان و مردم کاهش و رضایت مراجعین و ایمنی گواهینامه ها افزایش می یابد.
وی افزود: از دیگر مزایای آن این است که نیاز به استعلام سنتی ندارد و دستگاههای اجرایی مرتبط با سازمان آموزش فنی و حرفه ای، مانند آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و ... می توانند استعلام این گواهینامه ها را انجام دهند. http://certificate.portaltvto.com از سامانه
وی ادامه داد : مراحل صدور گواهینامه ها با سرعت و دقت بیشتری انجام می شودو امکان جعل گواهینامه وجود نداشته و ازتعداد20 عدد گواهینامه مهارتی هرشخص در یک کارت الکترونیکی هوشمند شارژ می شود.
علیرضا مهرابی با اعلام این خبر گفت : صدور گواهینامه های هوشمند الکترونیکی مهارت فنی و حرفه ای برای اولین بار در استان همدان با صدور بیش از 6000 کارت از تاریخ 28/02/94 در استان آغاز و چاپ گردید.
مدیرکل آموزش فنی و حرفه ای استان همدان بیان داشت: با عملیاتی شدن صدور گواهینامه های الکترونیکی مهارت هزینه ها ی سازمان و مردم کاهش و رضایت مراجعین و ایمنی گواهینامه ها افزایش می یابد.
وی افزود: از دیگر مزایای آن این است که نیاز به استعلام سنتی ندارد و دستگاههای اجرایی مرتبط با سازمان آموزش فنی و حرفه ای، مانند آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و ... می توانند استعلام این گواهینامه ها را انجامم دهند. http://certificate.portaltvto.comm از سامانه
وی ادامه داد : مراحل صدور گواهینامه ها با سرعت و دقت بیشتری انجام می شودو امکان جعل گواهینامه وجود نداشته و ازتعداد20 عدد گواهینامه مهارتی هرشخص در یک کارت الکترونیکی هوشمند شارژ می شود.
علیرضا مهرابی با اعلام این خبر گفت : صدور گواهینامه های هوشمند الکترونیکی مهارت فنی و حرفه ای برای اولین بار در استان همدان با صدور بیش از 6000 کارت از تاریخ 28/02/94 در استان آغاز و چاپ گردید.
مدیرکل آموزش فنی و حرفه ای استان همدان بیان داشت: با عملیاتی شدن صدور گواهینامه های الکترونیکی مهارت هزینه ها ی سازمان و مردم کاهش و رضایت مراجعین و ایمنی گواهینامه ها افزایش می یابد.
وی افزود: از دیگر مزایای آن این است که نیاز به استعلام سنتی ندارد و دستگاههای اجرایی مرتبط با سازمان آموزش فنی و حرفه ای، مانند آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و ... می توانند استعلام این گواهینامه ها را انجامم دهند. http://certificate.portaltvto.comm از سامانه
وی ادامه داد : مراحل صدور گواهینامه ها با سرعت و دقت بیشتری انجام می شودو امکان جعل گواهینامه وجود نداشته و ازتعداد20 عدد گواهینامه مهارتی هرشخص در یک کارت الکترونیکی هوشمند شارژ می شود.
انتهای پیام/ج