5. خرداد 1394 - 11:07   |   کد مطلب: 6023
صدای ناله زنده ها از شدت بسته شدن دست هایشان بگوش میرسد، در همین حین مرتضی با تکان شدیدی از روی زمین بلند میشود در حالی که دو نفر دست و پای او را گرفته اند. از شدت درد فریادی میزند. چند قدم آن طرف تر بعثی ها یک گودال عمیق حفر کردند.
داستانی کوتاه از دو دوست غواص «دست بسته»

به گزارش شبنم ها به نقل از تسنیم، صبح روز 28 اردیبهشت 94 بود که سردار سید محمد باقر‌زاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح صبح در مراسم استقبال از پیکرهای مطهر شهدای دفاع مقدس که از مرز شلمچه وارد کشور شدند، گفت: پیکرهای 175 تن از شهدایی که امروز وارد کشور شدند، متعلق به غواصان جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس است که در عملیات کربلای4 با دستان بسته توسط نیروهای بعثی به شهادت رسیدند.

اعلام این خبر در فضای مجازی و سطح جامعه واکنش‌های احساسی بسیاری را از طرف اقشار مختلف برانگیخت.

طاها امیری یکی از کاربران شبکه اجتماعی اینستاگرام در صفحه مجازی خود داستان کوتاه و خیالی از این واقعه را تصویر کرده است که متن آن در ذیل منتشر می‌شود:

دسته همه روی زمین افتاده ،عده ای جان داده اند, عده ای نیمه جان و بی حرکت بعضی هم زخمی اما حرکت میکنند
مرتضی از همه صدمه کمتری دیده و میتواند کمی روی زمین بخیزد
تقریبا تمام بچه ها زمین گیر شده اند
مهدی تکیه اش را داده به کناره کانال:
مرتضی الان چی میخواد بشه؟
مرتضی:
هیچی مهدی جان, چشاتو ببند و شروع کن به اشهد خوندن تا چند دقیقه دیگه تموم میشه
مهدی:
بعد اشهد چی؟
مرتضی:
فکرشو نکن حاج مهدی یه تیر خلاصیه تا صد بشمری بهشت خونه تحویل میگیری (خنده)
مهدی با تمام جراحت هایش لبخند صدا داری میکند
مرتضی خودش را روی زمین میکشد تا به باقی بچه ها سر بزند
از دور صدای نیروهای بعثی که با لحن شدیدی عربی صحبت میکنند به گوش میرسد
در عمق نگاه مرتضی که حالا به خاطر خون ریزی شدید دید خوبی هم ندارد تعداد زیادی نیروی عراقی دیده میشود
مرتضی با تمام وجودش به بچه هایی که زنده هستند میگوید:
بچه ها ذکر بگید ذکر یادتون نره!!
مرتضی منتظر است که سناریویی که برای مهدی گفته توسط بعثی ها اجرا شود اما بعثی ها بدون شلیک حتی یک تیر از میان بچه های غواص عبور میکنند
تمام نیروها که بین بچه ها مستقر شدند فرماندشان با صدای بلند چیزی را فریاد میکند و بعد سرباز ها شروع میکنند با سیم دست بچه ها را میبندند
مرتضی زیر لب میگوید:
یا فاطمه زهرا!!
مهدی در حالی که دستانش بسته میشوند رو به مرتضی فریاد میزند:
پس چی شد مرتضی چرا اینا نمیزنن!!؟
مرتضی که حالا متوجه همه چیز شده با چشمان قرمز به مهدی نگاه میکند و ققط ذکر میگوید:
یا زهرا! یا زهرا!
صدای ناله زنده ها از شدت بسته شدن دست هایشان بگوش میرسد
در همین حین مرتضی با تکان شدیدی از روی زمین بلند میشود در حالی که دو نفر دست و پای او را گرفته اند
از شدت درد فریادی میزند
چند قدم آن طرف تر بعثی ها یک گودال عمیق حفر کردند
مرتضی توی هوا چرخی میزند و داخل گودال میافتد
باقی بچه ها را هم میآورند
گودال پر میشود از ذکر:
یا صاحب الزمان
یا ابا عبدلله
یا زهرا
اشهد ان لا اله الا الله...
چند دقیقه بعد بلدوزر اولین مشت خاک را داخل گودال میریزد
صداها آرام آرام قطع میشوند....

 

انتهای پیام/

4. خرداد 1394 - 14:01   |   کد مطلب: 6016
نخستین فرزندی که با تلاش محققان کشور در مرکز درمان ناباروری یزد به روش حاملگی خارج رحمی متولد شده بود، اکنون به سن 25 سالگی رسیده و پس از ازدواج صاحب فرزندانی دوقلو شده است.
 نخستین نوزاد حاصل از لقاح آزمایشگاهی در ایران، مادر شد

به گزارش شبنم ها، نخستین فرزندی که با تلاش محققان کشور در مرکز درمان ناباروری یزد به روش حاملگی خارج رحمی متولد شده بود، اکنون به سن 25 سالگی رسیده و پس از ازدواج صاحب فرزندانی دوقلو شده است.

این خبر را دکتر محمدحسین امیرارجمند که به عنوان برگزیده پیشکسوت حوزه تولید مثل در اولین کنگره بین‌المللی تولید مثل معرفی شد، به ایسنا اعلام کرد.

وی در سال 1355 در رشته علوم آزمایشگاهی از دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان فارغ‌التحصیل شد و در سال 57 در سمت مسؤول آزمایشگاه بیمارستان افشار یزد فعالیت خود را آغاز کرد.

 

در سال 68 مرکز تحقیقاتی و درمان ناباروری دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد با همکاری دکتر افلاطونیان و دکتر کریم‌زادگان و مشارکت دکتر ارجمند راه‌اندازی شد و وی به عنوان مسؤول این آزمایشگاه فعالیت‌های تحقیقاتی خود را آغاز کرد.

وی در حاشیه اولین کنگره بین‌المللی تولید مثل در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، با بیان این که فعالیتهای تحقیقاتی خود را از سال 68 در مرکز تحقیقاتی ناباروری دانشگاه علوم پزشکی صدوقی آغاز کردم، گفت: با همکاری دکتر صفا الحسنی که به عنوان جنین‌شناس در آلمان مشغول به تحقیقات بود، اقدام به راه‌اندازی آزمایشگاه جنین‌شناسی در دانشگاه شهید صدوقی یزد کردیم که موفق به ایجاد چندین آزمایشگاه علمی و تکنیکی شدیم.

وی با تاکید بر این که این تحقیقات و آموزش‌های دکتر الحسنی به سرعت به ثمر نشست، خاطرنشان کرد:‌در سال 1369 اولین حاملگی خارج رحمی با روش‌های آزمایشگاهی مثبت شد و در دی ماه 69 نیز اولین فرزند به روش IVF ایران در یزد متولد شد.

امیرارجمند با تاکید بر این که این فرزند دختر که «وجیهه» نامگذاری شده است، اکنون به سن 25 سالگی رسیده است ادامه داد: وی در حال حاضر ازدواج کرده و صاحب فرزند دو قلویی شده است.

وی با بیان این که در حال حاضر به عنوان استاد بازنشسته در بیمارستان تخصصی زنان و نازایی مادران یزد مشغول به انجام تحقیقات در حوزه جنین‌شناسی هستم، ادامه داد: در بخش IVF این بیمارستان مطالعاتی در دستور کار قرار دارد که در قالب آن درصدد هستیم تا نتایج درمان ناباروری را افزایش دهیم.

این محقق با تاکید بر این که در حال حاضر 20 درصد جمعیت کشور نابارور است، یادآور شد: از این رو لازم است تا با استفاده از روش‌های متعدد مانند استفاده از انواع محیط‌های کشت، تجهیزات آزمایشگاهی پیشرفته، تحقیقات ژنتیکی و تشخیص به موقع برای درمان نیازمندان تلاش کنیم تا نتایج درمان ناباروری را انتقال دهیم.

ارجمند با تاکید بر این که موفقیت درمان ناباروری در مراکز مختلف درمانی متفاوت است، اضافه کرد: این تفاوت‌ها چشمگیر نیست و تنها با نحوه کارکردن و استفاده از ابزارهای با کیفیت می‌توان نتایج آزمایشگاهی را ارتقاء داد.

وی با تاکید بر این که در آزمایشگاه‌های درمان ناباروری سه فاکتور فضا، پرسنل فنی و تجهیزات از آیکون مهم تحقیقات هستند، گفت:‌در صورتی که بتوانیم این سه رکن را با رعایت استانداردها اجرایی کرد، دستاوردهای مناسبی را کسب خواهیم کرد.

وی همچنین به میزان موفقیت روش‌های درمان ناباروری در کشور اشاره کرد و افزود: در بررسی زوج‌های نابارور آنهایی که در سیکل لقاح خارج رحمی قرار می‌گیرند، میزان موفقیت بین 30 تا 45 درصد است ولی در مواردی موفقیت 50 درصدی نیز کسب شده است.

امیرارجمند در عین حال اضافه کرد: با توجه به استفاده از روش‌های جدید چون فریز و انجماد تخمک و جنین می‌توان میزان موفقیت درمان ناباروری را افزایش داد چرا که اگر زوجی نتوانستند از جنین تازه خود حامله شوند، می‌توان از جنین‌های فریز شده آنها استفاده کرد که در این صورت میزان موفقیت درمان افزایش می‌یابد.

امیرارجمند ادامه داد:‌ بر اساس تحقیقات انجام شده میزان موفقیت هر سیکل IVF حدود 40 تا 50 درصد است.

بولتن

4. خرداد 1394 - 13:46   |   کد مطلب: 6015
اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان همدان اعلام كرد:
آغاز توزیع کارت نخستین دوره آزمون ادواری سال 1394
توزیع کارت نخستین دوره آزمون ادواری سال 1394 از ساعت 8 صبح روز دوشنبه مورخ 4/3/1394 آغاز و تا ساعت 24 روز چهارشنبه مورخ 6/3/1394 ادامه می یابد.
آغاز توزیع کارت نخستین دوره آزمون ادواری سال 1394

به گزارش شبنم ها، مدیرکل آموزش فنی و حرفه ای استان با اعلام اين خبر بیان داشت:  یک  هزار و  131نفر در نخستین دوره آزمون ادواری سال 1394 که مورخ 8 خرداد ماه سال جاری  برگزار می شود ثبت نام كرده اند كه از اين تعداد 909  نفر مرد و 222 نفر  زن هستند و تمهيدات لازم براي شركت اين متقاضيان در آزمون فراهم شده است.

وي افزود: مرحله كتبي نخستین دوره آزمون ادواری سال 1394 به صورت هماهنگ كشوري در 133 حرفه،  و همچنین در 39 حرفه همسان  در سراسر كشور مورخ 8 خرداد ماه سال جاری برگزار مي شود.

علی رضا مهرابی با اشاره به مراحل اجراي آزمون هاي سنجش مهارت بیان داشت: آزمون هر حرفه شامل دو مرحله كتبي و عملي است و متقاضیان بر اساس حرفه انتخابی زمان ثبت نام خود در آزمون های کتبی شرکت خواهند نمود و در صورت قبولی و کسب حداقل نمره 50 از 100 مجاز خواهند بود در آزمون های عملی شرکت نمایند.

وی افزود: داوطلبان شرکت در این آزمون ها  می توانند  از تاریخ  4/3/94  تا تاریخ  6/3/94 با مراجعه به سامانهhttp://advari.irantvto.ir   و با درج شناسه پرداخت و شماره پرونده، و یا با درج مشخصات فردی، كارت ورود به جلسه خود را دريافت نمايند.

 مهرابی بیان داشت: دواطلبان پس از قبولی در آزمون کتبی می توانند براساس برنامه زمانبندي اعلام شده از سوی اداره سنجش استان  براي شركت در آزمون عملي به حوزه هاي تعيين شده مراجعه نمايند. 

مدیر کل آموزش فنی و حرفه ای استان همدان با اشاره به تشكيل ستاد پاسخگويي آزمون سراسري سنجش مهارت گفت: درصورتي كه متقاضيان با مشکلی مواجه شوند، مي توانند با مراکز آموزش فنی و حرفه ای شهرستان خود تماس حاصل كنند.

 

 

4. خرداد 1394 - 13:09   |   کد مطلب: 6013
تولیدی ها و فروشندگان پوشاک در کنار فعالیت شبکه های ماهواره ای بر گسترش پوشش نامتعارف در جامعه اثرگذار هستند ولی نمی توان در این میان نقش مسئولان و دستگاه های نظارتی را نادیده گرفت.
 سودجویی تولیدی‌ها از معضل بی‌حجابی

به گزارش شبنم ها، حجاب به عنوان یک دستور الهی که بارها در قرآن کریم به آن تاکید شده است امروزه در میان بعضی از افراد با دگرگونی هایی همراه بوده به طوری که این افراد بر اساس تفاسیر خود از این مقوله در جامعه حاضر می شوند.

مقوله بد حجابي برخی از افراد، به يك معضل كاملا مشهود در جامعه تبدیل شده است كه فقط براي افراد بدحجاب مشكل ايجاد نمي كند؛ در واقع آسيب‌هايي كه از بدحجابي ناشي مي‌شود، تمام اعضاي جامعه را در بر مي‌گيرد.

یک استاد دانشگاه که در دبیرستان های دخترانه نیز تدریس می کند عنوان کرد: متاسفانه در برخی از خانواده ها تعصب و غیرت در برابر دختران نوجوان و جوانشان با افت همراه بوده است به نحوی که دیگر حساسیت زیادی در مورد بد حجابی و پوشش نا مناسب و حتی استفاده از لوازم آرایش و … به خرج نمی دهند.

مهتاب مرادی با اشاره به این موضوع که ادامه چنین وضعیتی باعث پیدایش افراد بدحجاب در جامعه می شود، تصریح کرد: شیوع شبکه های ماهواره ای در خانواده ها و سهل انگاری پدر و مادر در تربیت دینی فرزندانشان باعث شده که دیگر دانش آموزان به مباحث دینی و اخلاقی بی توجه شوند و سخنان ما هیچ تاثیری بر روی رفتار آنها نداشته باشد و اگر هم دانش آموزان به سخنان ما توجه کنند چون استمرار این جریان در خانواده وجود ندارد بلافاصله کمرنگ و فراموش می شود.

مرادی گفت: تنها کار ویژه حجاب، آرامش فردی و جمعی نیست بلکه هویت بخشی به افراد یکی از کارکردهای آن است.

مرادی خاطر نشان کرد: خانواده به عنوان اولین نهاد تربیتی هر فرد نقش بسزایی در فرهنگ، تفکر، نوع پوشش و ... دارد و انتظار می رود خانواده ها وفت بیشتری برای فرزندان خود بگذارند تا افرادی تربیت کنند که مورد قبول جامعه باشند.

یک خانم خانه دار نیز در این زمینه معتقد است که در چند وقت اخیر بدحجابی در سطح جامعه بویژه در مناطق تفریحی به شدت افزایش یافته است به نحوی که این مساله به عینه مشاهده می شود.

وی می گوید: من به جرات می توانم بگویم که هر بار که برای تفریح به مکان های مختلف با خانواده خود رفته ام چند مورد از زنانی را دیدم که در مکان های تفریحی به طور کامل روسری هایشان را از سر برداشته بودند و از این کار نیز هیچ ابایی نداشتند.

محمدی ادامه می دهد: تمام قضیه، افراد و زنان جامعه ما نیستند بلکه تولیدی ها و مراکز فروش پوشاک بانوان نیز در اشاعه بی حجابی و بد حجابی مقصر هستند به طوری که دیگر یک مانتو با دوخت که پوشش مناسبی به انسان بدهد، به راحتی پیدا نمی شود و یک خانم برای پیدا کردن یک مانتو ساده و بدون طرح باید ساعت ها مغازه ها را جستجو کند.

علی امیری صاحب یک مغازه عرضه پوشاک بانوان در شهرستان صحنه گفت: اکثر بانوانی که به مغازه من مراجعه می کنند به دنبال مانتو بدون مدل هستند ولی متاسفانه اکثر تولیدی ها برای سوددهی بیشتر خود دست به طراحی و دوخت مانتو های طرح دار بویژه آستین کوتاه و تک دکمه میزنند.

وی افزود: در کنار ده مانتویی که قرار است ساده تولید شود ۱۳ مانتو طرح دار و کوتاه تولید می کنند و یا بجای اینکه چندین دکمه در یک مانتو ساده و بلند به کار ببرند از یک دکمه برای مانتو کوتاه و مدل دار به کار می برند و افراد فکر می کنند این مدل روز است.

وی گفت: درست است که پیدا کردن مانتو ساده و یا طرح دار مناسب کار آسانی نیست ولی خود افراد هم به دلیل مدگرایی و چشم و هم چشمی لباس هایی را انتخاب می کنند که خودشان هم راضی نیستند که این موضوع عدم اعتماد به نفس افراد را می رساند که با توجه به مد روز که اکثرا به نفع سودجویان و تولیدی ها تمام می شود نوع پوشش خود را انتخاب می کنند.

اگرچه تولیدی ها و فروشندگان پوشاک دو عامل اصلی ورود پوشش نامتعارف در جامعه می باشند ولی نمی تواند نقش مسئولان و دستگاه های نظارتی را در این موضوع نادیده گرفت که با اقدامات موثر خود طوری رفتار کنند که جامعه دغدغه بدپوششی را نداشته باشد.

افکارنیوز

4. خرداد 1394 - 12:13   |   کد مطلب: 6010
به مناسبت سوم خرداد همایش پیاده روی بانوان در شهرستان فامنین برگزار شد.
همایش پیاده روی بانوان در شهرستان فامنین

به گزارش شبنم ها به نقل از  همدان ورزش؛ به مناسبت سوم خرداد همایش پیاده روی بانوان روز گذشته از مزار شهدای گمنام تا سالن امام علی (ع) در شهرستان فامنین برگزار شد.این همایش با حضور با شکوه بانوان ورزشکار و همچنین مسئولین شهرستان اعم از امام جمعه محترم ، فرماندار محترم و مسئولین دستگاههای اجرایی برگزار گردید

که پس از سخنرانی توسط امام جمعه محرم شهرستان و فرماندار محترم به قید قرعه به شرکت کنندگان جوایزی از قبیل دوچرخه ، سکه و ....... اهداء گردید..

3. خرداد 1394 - 13:13   |   کد مطلب: 6006
سرپرست تبلیغات اسلامی شهرستان تویسرکان برنامه های این اداره در نیمه شعبان را تشریح کرد و گفت: همایش «بانوان منتظر» نیمه شعبان در تویسرکان برگزار می شود.
همایش,بانوان منتظر,نیمه شعبان,تویسرکان

به گزارش شبنم ها،حجت‌الاسلام علی کاروند، اظهار داشت: این اداره به منظور برپایی هر چه باشکوه تر مراسم جشن های نیمه شعبان نشست های متعددی با بخش های تابعه، روحانیون مستقر و بومی، فعالان فرهنگی، هیئات مذهبی و هیئت امنای مساجد برپا کرده است.

سرپرست تبلیغات اسلامی شهرستان تویسرکان برگزاری همایش بانوان منتظر را از برنامه های شاخص اداره در سالروز میلاد حضرت مهدی(عج) عنوان کرد و افزود: همکاری مسئولان هیئات مذهبی خواهران همایش بزرگ بانوان منتظر با حضور خواهران در مسجد امام زمان محله دستجرده تویسرکان برگزار خواهد شد.

وی با اشاره به اینکه روحانیان اعزامی، سخنرانان جشن های نیمه شعبان خواهند بود، بیان داشت: با برگزاری جلسات متعدد و هماهنگی برنامه ها، بیش از ۱۰۰ روحانی در این روز فعالت می‌کنند.

حجت الاسلام کاروند، اضافه کرد: امسال برنامه های متنوع مذهبی، فرهنگی و اجتماعی به ویژه حضور و سخنرانی روحانیون برجسته و برپایی بیش از ۲۰ گفتمان را در نیمه شعبان خواهیم داشت.

سرپرست تبلیغات اسلامی شهرستان تویسرکان با اشاره به برنامه های این اداره در نیمه شعبان، عنوان کرد: تبلیغات اسلامی برگزاری همایش های مختلفی مانند انتظار و مهدویت، حکومت جهانی حضرت مهدی، وظیفه منتظران را در دستور کار قرار دارد.

وی در ادامه گفت: در حاشیه جشن های نیمه شعبان، مسابقه های فرهنگی پیش بینی شده که در سطح شهرها و توابع اجرا می‌شود.

حجت الاسلام کاروند کرسی تلاوت و ختم قرآن به مناسبت نیمه شعبان را از دیگر برنامه ها برشمرد و گفت: چاپ و نصب بنرهای بزرگ تبریک و اطلاع‌رسانی، همچنین چاپ برشورهای فرهنگی تبلیغی و همکاری با شهرداری برای آذین بندی شهرستان از اقدامات اداره در ایام جشن های نیمه شعبان است.

سرپرست تبلیغات اسلامی شهرستان تویسرکان با بیان اینکه ۲۰ تشکل دینی مردم نهاد، اعیاد شعبانیه را در تویسرکان جشن می گیرند، بیان داشت: کلمه شعبان از شعـب گرفته شده و به معنی دره است زیرا در این ماه دره ها و خزانه های بـیکران رحمت و برکت الهی به روی مردم روی می آورند.

وی با بیان اینکه نکوداشت اعیاد ملی و مذهبی یکی از وظایف سازمان تبلیغات اسلامی است، اظهار داشت: بیش از ۲۰ تشکل دینی مردم نهاد وابسته به اداره تبلیغات اسلامی شهرستان تویسرکان، با فرارسیدن ماه شعبان، اعیاد شعبانیه، موالید باسعادت امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و امام سجاد(ع) را جشن می گیرند.

حجت الاسلام کاروند بیان داشت: به همین منظور بیش از شش هیئت مذهبی برادران، دو هیئت مذهبی خواهران، ۱۰ کانون فرهنگی مذهبی مساجد در شهرهای تویسرکان، فرسفج و سرکان و مراکز دهستان های هفتگانه بخش های مرکزی و قلقلرود و دو انجمن اسلامی کارخانجات، ادارات، اصناف و بازاریان نیز با صدور اطلاعیه آمادگی خود را برای برپایی محافل جشن و شادی اعیاد شعبانیه اعلام آمادگی کرده اند.

منبه: مهر

3. خرداد 1394 - 12:55   |   کد مطلب: 6004
مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی همدان عنوان کرد:
کاهش نرخ باروری در همدان
مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان از کاهش نرخ باروری در همدان نسبت به میانگین کشوری خبر داد.
بارداری, باروری,کاهش باروری,جمیعت,افزایش نسل,

 به گزارش شبنم ها، شهلا نوری در حاشیه افتتاح نمایشگاه پویایی، بالندگی و جوانی جمعیت در همدان، اظهار کرد: این نمایشگاه به مدت 10 روز در راستای اجرای سیاست‌های کلی جمعیت (ابلاغی مقام معظم رهبری) با هدف افزایش نرخ باروری و با تأکید بر حفظ سلامتی و کیفیت جمعیت برگزار شده است.

وی با اشاره به مشارکت معاونت اجتماعی نیروی انتظامی و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری همدان در افتتاح این نمایشگاه، افزود: در این نمایشگاه 12 غرفه از سوی معاونت‌های مختلف بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی، یک غرفه از نیروی انتظامی، یک غرفه توسط بهزیستی و یک غرفه از کانون «ایران جوان بمان» دایر شده است.

مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان با اهمیت به اجرای سیاست جمعیت در کشور، گفت: آگاه‌سازی نسل جوان در راستای ازدواج بهنگام، فرزندآوری به موقع و حفظ باروری سالم دارای ارزش است.

وی با بیان اینکه متأسفانه نرخ باروری در کشور کمتر از حد جایگزینی است، گفت: نرخ باروری در کشور 1.8 درصد و در استان همدان 1.7 درصد است.

نوری افزود: نرخ جایگزینی جمعیت باید به 2.1 درصد برسد تا جایگزینی صورت گیرد، اگر کمتر از این میزان باشد بر رشد جمعیت اثر منفی خواهد گذاشت.

وی با اهمیت به برنامه‌ریزی مناسب و گسترده در راستای افزایش نرخ جایگزینی جمعیت در جامعه، عنوان کرد: مدیریت صحیح در افزایش باروری به شیوه صحیح، کاهش سن ازدواج و افزایش ازدواج از سوی جوانان در جامعه مد نظر است.

مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان با اشاره به وجود بیش از 11 میلیون جمعیت جوان ازدواج نکرده در کشور، افزود: بالا رفتن سن ازدواج، کاهش ازدواج، عدم اقدام به موقع در فرزندآوری، طلاق، اشتغال و تحصیلات به ویژه از سوی دختران در کاهش نرخ باروری اثرگذار بوده است.

وی با اشاره به افزایش فاصله‌گذاری در فرزندآوری از سوی مادران، تصریح کرد: این میزان در کشور 5.5 سال بوده که باعث احتمال ناباروری می‌شود.

نوری با بیان اینکه متأسفانه آمار ناباروری در کشور 20.2 درصد است، افزود: این در حالی است در برخی از کشورهای جهان نرخ ناباروری 12 درصد بوده است.

وی با اشاره به عوامل محیطی، سن و... در افزایش نرخ باروری، گفت: یکی از وظایف پیشگیری از ناباروری آموزش است که باید مورد توجه باشد.

مدیر گروه سلامت خانواده معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان سقط‌های عمدی و غیرعمدی را در کاهش نرخ باروری مؤثر دانست و افزود: مشکلات مالی، اجتماعی، گرایش به تحصیل از موانع و علل سقط‌های عمدی و غیرقانونی بوده است.

وی با اشاره به برنامه کاهش مرگ و میر نوزادان و کودکان در راستای افزایش نرخ باروری،گفت: این موضوع می‌تواند در ارتقای سلامت کودکان مؤثر باشد.

انتهای پیام/

منبع: فارس

3. خرداد 1394 - 12:01   |   کد مطلب: 6001
عراقی‌ها شروع به تیراندازی کردند، چند دقیقه به طور مداوم با تیربار به سمت ما تیراندازی می‌کردند، محمدرضا مبارز بلافاصله به شهادت رسید، اول افتاد روی فرمان ماشین و بعد به سمت من که سمت راست او بودم افتاد و مانند سپر شد برای من.
دختری که تیرباران شد اما زنده ماند!

به گزارش شبنم ها، سایت مهرخانه نوشت: دختری جوان در شهری مرزی به نام خرمشهر که روزی عروس بنادر ایران بود. روزهایش را به آرامی می‌گذراند. به مدرسه می‌رود، با دوستان رفت‌وآمد می‌کند و از زندگی در کنار خانواده خرسند است. این‌ها مواردی است که شاید اکنون برای ما امری عادی به نظر بیاید، اما وقتی به یک‌باره همه چیز به هم بریزد، خمپاره و بمباران و توپ و تانک همه جا را ویران و تو را برای همیشه داغدار عزیزانت کند، همین ساده‌ترین‌ها برایت تبدیل به دست‌نیافتنی‌ترین رؤیاها می‌شود و این بخشی از سرگذشت مژده ام‌باشی است.

 

او را امروزه به عنوان یکی از زنان مدافع خرمشهر می‌شناسیم. زنی که آن روزها در کسوت نیروهای شهید جهان‌آرا؛ فرمانده سپاه خرمشهر، فعالیت می‌کرد. او در ۲۴ مهر ۱۳۵۹ یعنی روزی که خرمشهر، خونین‌شهر نامیده شد، توسط عراقی‌ها تیرباران شد و به‌طرز معجزه‌آسایی زنده ماند.
متن زیر گفتگوی مهرخانه با این بانوی جانباز مدافع خرمشهر است.

 

- خانم ام‌باشی عزیز، از روزهای انقلاب بگویید.
سال ۵۷، دختری دبیرستانی و حدوداً ۱۷ ساله بودم که با بچه‌های دبیرستان در تظاهرات‌ها و تحصن‌ها شرکت می‌کردیم. ما سه بردار و دو خواهر بودیم و تازه داشتیم ابعاد انقلاب را می‌شناختیم.

- خانواده با فعالیت‌های شما مخالف نبودند؟
پدرم خیلی موافق نبود، اما این موضوع چیزی از شور و هیجان ما کم نمی‌کرد. ما تشنه آگاهی بودیم. آن زمان حزب جمهوری تازه تأسیس شده بود و ما عضو آن حزب شدیم. هر جا سخنرانی و کلاس بود، سعی می‌کردیم شرکت کنیم تا جریاناتی که در کشور در حال بروز است را بهتر بشناسیم. می‌خواستیم نسبت به تحولات و جریان‌ها آگاهی پیدا کنیم.

- بعد از پیروزی انقلاب، شرایط خرمشهر به عنوان یک بندر مهم مرزی چگونه بود؟
بعد از انقلاب، قضبه خلق عرب پیش آمد. قضبه قومیت‌گرایی در خرمشهر و سوسنگرد و شهرهای مرزنشین وجود داشت که کانون اصلی آن خرمشهر بود و گروهی از عرب‌زبان‌ها با حمایت تعدادی از روحانیون عرب منطقه و با حمایت گروهی از ستون پنجم که از طریق عراق وارد کشور شده بودند، جریان‌های قومی را شکل دادند.

- جوانان خرمشهری چه واکنشی نسبت به این تحولات داشتند؟
در مخالفت با این جریانات گروهی از جوانان خرمشهری بسیار فعالیت کردند و مبارزه‌ای بین این‌ها شروع شده بود. آن زمان، تازه سپاه شکل گرفته بود. این جریانات باعث درگیری‌های خیابانی و انفجارهایی در سطح شهر شد و سپاه لرستان با کمک پاسداران سپاه خرمشهر غائله را خواباندند که به دستگیری آن فرد روحانی و عوامل آن منجر شد. در آن زمان توانستیم در این قضایا وارد شویم و در مهارکردن شورش‌ها و جریان‌های قومی نقش داشته باشیم. این ماجراها حدود یک سال طول کشید تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد.

- خرمشهر شهری مرزی بود که می‌توان آن را آسیب‌پذیرترین منطقه از لحاظ نزدیکی به عراق دانست. آغاز جنگ برای مردم خرمشهر چگونه رقم خورد؟
چند ماه قبل از جنگ، عراق تحرکاتی را در مرز آغاز کرد و با استفاده از سازمان استخبارات توانست اطلاعاتی را در مورد منطقه کسب کند. سپاه در حال آماده‌باش قرار داشت و در برخی قسمت‌ها مستقر شده بود. یک سال قبل از جنگ با رهبری شهید جهان‌آرا در کتابخانه عمومی با گروهی از بچه‌های سپاه و یک گروه فرهنگی که از تهران اعزام شده بودند، همکاری می‌کردیم. پس از آن در مرز مستقر شدیم تا هم بین مرزنشینان فرهنگ‌سازی کنیم و هم فعالیت‌های عمرانی و فرهنگی انجام دهیم.

- در کدام مناطق فعالیت های فرهنگی انجام می‌دادید؟
در نزدیکی پاسگاه مؤمنی کتابخانه عمومی دایر کردیم و قرآن آموزش می‌دادیم. عده‌ای از ساکنان آن منطقه سواد خواندن و نوشتن نداشتند. لذا سوادآموزی هم جزو برنامه‌های ما بود. با کمک بچه‌های سپاه توانستیم کارهای عمرانی مانند ساخت حمام و سرویس بهداشتی انجام دهیم.

این روستا به علت واقع شدن در مرز، تردد زیادی داشت. هم از عراق برای کسب اخبار و اطلاعات به خرمشهر می‌آمدند و هم ایرانی‌هایی که ستون پنجم بودند به راحتی از آنجا به عراق می‌رفتند.

- ستون پنجم چگونه فعالیت می‌کردند؟
آن زمان با دادگاه انقلاب همکاری می‌کردم. یکی از روزها متوجه شدم که دو دختر جاسوس را دستگیر کردند که اخبار و اطلاعات را به عراق گزارش می‌‌‌دادند. من از نزدیک شاهد این قضایا بودم که چگونه برخی جاسوس‌های ایرانی به رژیم عراق کمک می‌کردند. قبل از شروع رسمی جنگ این تحرکات وجود داشت. جاسوس‌ها شدیداً مشغول فعالیت بودند و ارتش عراق هم نیروها و تجهیزات جنگی خود را در مرز مستقر کرده بود.

- شهید جهان‌آرا به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر، زنان و دختران مدافع خرمشهر را چگونه ساماندهی کرده بود؟
خواهران خرمشهر اوایل جنگ چند گروه بودند؛ گروهی با سپاه همکاری می‌کردند که از مهمات سپاه نگهداری می‌کردند و در مکان ثابتی مستقر شده بودند. عده‌ای هم امدادگر بودند که در مکان‌های مختلف مستقر شده بودند. عده‌ای هم در مطب دکتر شیبانی بودند. برخی نیز در بیمارستان‌ها بودند، اما روزهای آخر جا و مکان امن و ثابتی وجود نداشت و به مناطق مختلفی که درگیری بود می‌رفتیم. بعد از ۱۵ مهر من در بیمارستان نماندم و به مناطق درگیری رفتم.

ما اسلحه داشتیم و همراه گروه‌های نظامی به محل‌های درگیری می‌رفتیم و کارهای درمانی و امدادگری رزمندگان انجام می‌دهیم و اگر آب و غذا احتیاج داشتند، برایشان تهیه می‌کردیم.
البته روزهای آخر که همه به نوعی درگیر شده بودند، اسلحه به دست گرفتم و تیراندازی کردم. درگیری خیلی شدید بود و ما به سمت ساختمانی مشخص تیراندازی می‌کردیم. تیراندازی‌های ما نقش پشتیبانی برای رزمندگان داشت که در حال پیشروی بودند.

- مشارکت شما در کفن و دفن شهدا در حالی که سن و سال زیادی نداشتید سخت نبود؟
اوایل مهر برای دفن شهدا به جنت‌آباد می‌رفتم. آن‌ روزها چند تا از دوستانم شهید شده بودند. مطمئنم جنت‌آباد هیچ‌گاه روزهایی به آن شلوغی و ازدحام را تجربه نکرده است. تعداد غسال‌ها برای غسل و کفن‌کردن شهدا کم بود و کفاف این همه جنازه را نمی‌داد و احتیاج به نیروی کمکی داشتند. مادر من یکی از کسانی که بود که آن روزها به غسال‌خانه جنت‌آباد رفت تا در شستن جنازه‌ها کمک کند. آنقدر اجساد زیاد بود که همه متحیر شده بودند. عده زیادی از آن‌ها گمنام دفن شدند. اگر سری به جنت‌آباد بزنید روی بعضی قبرها کلمه گمنام نوشته شده است. این‌ها بی‌‌نام‌ونشان دفن شدند و اکثراً شهدای اوایل جنگ هستند. سه روز اول مهر ۶۴ زن و کودک در قبرستان خرمشهر دفن شدند.
حتی بین آن‌ها زن‌های باردار وجود داشتند که با جنینی که در شکم داشتند کشته شدند. آن‌ها اشخاص بی‌دفاعی بودند که در خانه یا در کوچه و خیابان مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند.

- واکنش مردم خرمشهر به جنگ چه بود؟
مردم خرمشهر جنگ را ندیده بودند. صدای انفجار از هر طرف به گوش می‌رسید. اکثر مردم نمی‌دانستند این سروصداها از کجا ناشی می‌شود. عده‌ای خیال می‌کردند صدای انفجار بمب توسط نیروهای خلق عرب است. همه به خیابان‌ها آمده بودند. عده‌ زیادی از مردم بی‌دفاع که حدود ۶۰ نفر بودند در همان چند روز اول، شهید شدند. پناهگاهی هم وجود نداشت که مردم به آن پناه ببرند. همه هاج و واج و سرگردان بودند.

- شما چه‌طور به مجروحان کمک می‌کردید؟
من و خواهرم تصمیم گرفتیم به مراکز درمانی برویم. ابتدا به بیمارستان مهر و سپس به بیمارستان شهیدی رفتیم. آن‌جا مملو از کشته و زخمی بود و دائماً به مردم می‌گفتند بیمارستان باید تخلیه شود. زیرا در مرکز شهر قرار داشت و در معرض مستقیم بمباران‌ها. در واقع هیچ امنیتی برای مراجعان وجود نداشت. من امدادگری را سه ماه قبل از جنگ توسط هلال‌احمر آموزش دیده بودم و با گروهی از دوستان یک ماه در بیمارستان مهر کار کرده بودم. یک ماه قبل از جنگ به خاطر شرایط خاص خرمشهر، سپاه و گروه‌های وابسته به آن دوره‌های نظامی را برای جوانان شهر برپا ‌کردند. من و تعدادی از دوستان دوره آموزش نظامی را نزد آقای حیدری طی کردیم. اسلحه بازکردن، شلیک‌کردن را یاد گرفتیم و با شروع جنگ عملاً وارد میدان شدیم.

- شرایط بیمارستان ها چگونه بود؟
آنقدر در بیمارستان کشته و مجروح زیاد بود که من حتی در فیلم‌ها هم چنین صحنه‌هایی را ندیده بودم و به ذهنم خطور نمی‌کرد روزی در واقعیت چنین صحنه‌هایی را ببینم. یکی دست نداشت، یکی پا نداشت، یکی دل و روده‌اش بیرون ریخته بود، دیگری ترکش در شکمش خورده بود. از روستاهای اطراف هم مجروحان زیادی به بیمارستان می‌آوردند. روزی مجروحی را آوردند که تیر به صورتش اصابت کرده بود. این صحنه آنقدر وحشتناک بود که هنوز پس از گذشت سال‌ها در خاطرم مانده است.
زنی کودکش را در آغوش گرفته بود و نمی‌دانست به کجا برود هراسان به این طرف و آن طرف می‌دوید. پای کودک قطع شده بود و به شدت بی‌تابی می‌کرد.
آن‌هایی که زخم عمیقی نداشتند در راهروها مداوا می‌شدند و یا باندپیچی می‌شدند و به آن‌ها سرم وصل می‌شد. برخی که حالشان وخیم بود هم به اطاق عمل می‌رفتند و پس از مداواهای اولیه سریعاً اعزام می‌شدند. راهروها مملو از کشته‌ها و مجروحان بود. صدای آه و ناله مجروحان از یک سو و صدای شیون و زاری خانواده‌ای بالای سر کشته یا مجروحشان از دیگر سو فضای بیمارستان را پر کرده بود.

- ماجرای مجروحیت شما ماجرای عجیب و در عین حال غم انگیزی است، تیرباران یک دختر ایرانی توسط عراقی ها و رها کردن او به خیال کشته شدن. برایمان کمی از این ماجرا بگویید.
روز بیست‌وچهارم مهر بود. شب قبل را در نخلستان‌ها خوابیده بودیم. همان شب درگیری شدیدی بین نیروهای ایرانی و عراقی پیش آمد. به بیمارستان آمدیم تا استراحت کنیم. دو تا از بچه‌های امدادگر که یکی از جهاد همدان اعزام شده بود؛ به نام محمدرضا مبارز و رضا لیامی؛ که از هلال‌ احمر تهران اعزام شده بود، هم همراه ما بودند.
هنگامی که از بیمارستان خارج شدیم و به خرمشهر آمدیم، متوجه شدیم صبح در کوی طالقانی درگیری بوده است. به سمت خانه‌های بندر برگشتیم. روبه‌روی ساختمان‌ها نخلستانی بود که ما در آن‌جا مستقر شده بودیم. درگیری تن‌به‌تن بود. نیروهای عراقی در ساختمان‌ها بودند و ما به صورت درازکش در جوی‌های نخلستان‌ها پناه گرفته بودیم. ماشین ما یک سیمرغ آبی بود که صندلی‌های پشت آن را درآورده و برانکارد گذاشته بودیم تا مجروحان را در آن‌جا قرار دهیم. من و محمدرضا مبارز و رضا لیامی، سوار شدیم. من بین این دو نفر نشسته بودم. محمدرضا مبارز چون رانندگی می‌کرد اسلحه‌اش را به من داد. من اسلحه را عمود دستم قرار داده بودم. ماشین می‌خواست حرکت کند که دو تا از دوستان سربازهای مجروح گفتند ما هم با شما می‌آییم تا هم دوستانمان را همراهی کنیم و هم استراحت کنیم و دوباره برگردیم.

آن‌ها عقب ماشین رفتند و در کنار آن سه مجروح قرار گرفتند که در مجموع هشت نفر درون ماشین بودیم که به سمت مسجد جامع آمدیم تا از آن‌جا به چهل متری و از چهل‌ متری به سمت پل و سپس به بیمارستان برویم.
محمدرضا مبارز متوجه نبود که نباید به سمت جلو حرکت کند و به سمت گل‌فروشی محمدی و خیابان چهل‌ متری پیچید و از آن‌جا به چهارراه نسیم رفت. در این هنگام عراقی‌ها شروع به تیراندازی کردند. چند دقیقه به طور مداوم با تیربار به سمت ما تیراندازی می‌کردند. محمدرضا مبارز بلافاصله به شهادت رسید. اول افتاد روی فرمان ماشین و بعد به سمت من که سمت راست او بودم افتاد و مانند سپر شد برای من. من هم مورد اصابت گلوله قرار گرفتم؛ چون دستم عمود بدنم بود و اسلحه را هم گرفته بود. رضا لیامی هم تیر به کتفش اصابت کرد.
از ۵ نفری هم که عقب ماشین بودند فقط یک نفر زنده ماند. آن‌ها در طی چند ساعت و بعد از ساعت‌ها به شهادت رسیدند. ساعت ۲ این اتفاق افتاده بود و ما تا حدود ساعت ۷ بعدازظهر در همان خیابان و درون ماشین بودیم. به‌خاطر درگیری‌های شدید آن روز، خرمشهر، خونین‌شهر نامیده شد.

در همان چند ساعتی که آن‌جا افتاده بودیم خمپاره هم به سمت ما شلیک شد و ترکش آن به سر من خورد و بیهوش شدم. حدود دو ساعت بیهوش بودم. نه راه پس داشتیم نه راه پیش. حلقه محاصره آن‌قدر تنگ بود که ما صدای عراقی‌ها را هم می‌شنیدیم. یعنی اگر کوچک‌ترین تکانی می‌خوردیم یا ماشین را جابه‌جا می‌کردیم، آن‌ها می‌فهمیدند افراد داخل ماشین زنده‌اند و حتماً برای زدن تیر خلاص به سراغ ما می‌آمدند.
آفتاب در حال غروب بود. هنوز گیج بودم که ناگهان متوجه شدم سروصداها خوابیده است و درگیری‌ها قطع شده است. از زدوخوردها خبری نبود. رضا لیامی گفت من از ماشین پیاده می‌شوم و به ساختمان‌های روبه‌رو و مقابل نخلستان می‌روم و تو هم پشت سر من بیا.
هر چه سعی می‌کردم پاهایم را تکان بدهم و از ماشین خارج شوم نمی‌توانستم. تلاش من برای جابه‌جاشدن ‌بی‌فایده بود. فریاد زدم نمی‌توانم. گفت: سعی کن از ماشین خارج شوی. باز هم گفتم: تو برو خودت را نجات بده و او باز تکرار کرد بدون تو نمی‌رومم از من اصرار و از او انکار.
در همین بگومگوها بود که صدای آژیر آمبولانس آمد. انگار جرقه امیدی در دلمان نواخته شد. با هم داد زدیم ما زنده‌ایم ما زنده‌ایم. آمبولانس به سمت ما آمد. البته آن‌ها برای جمع‌آوری اجساد آمده بودند. چون آنقدر درگیری زیاد بود که اصلاً فکر نمی‌کردند کسی زنده باشد. از هشت نفری که در ماشین بودیم سه نفر زنده ماندند.

- وقتی خبر آزادسازی خرمشهر اعلام شد کجا بودید؟
سوم خرداد که مصادف با آزادسازی خرمشهر بود من در تهران بودم. آن روز برای من روز بسیار به‌یادماندنی بود. صحنه‌های بسیار جالبی اتفاق افتاد. مردم به خیابان‌ها آمده بودند و شادمانی می‌کردند من بالای میدان انقلاب بودم، از امیرآباد تا میدان انقلاب تمام قنادی‌ها شیرینی‌های خود را به طور صلواتی بین مردم پخش می‌کردند. دست‌فروش‌ها و مغازه‌دارها میوه‌های خود را به طور صلواتی بین مردم توزیع می‌کردند. بوق ماشین‌ها به طور ممتد به صدا درآمده بود و شور و شوق وصف‌ناپذیری به مناسبت سوم خرداد بین مردم به وجود آمده بود. مردم تهران از آزادسازی خرمشهر بسیار شادمان بودند.

3. خرداد 1394 - 11:08   |   کد مطلب: 5999
مرضیه حدیدچی از جمله زنانی است که مغلوب زمانه نمی‌شود او وظایف انسانی را به صورت منظومه‌ای درک کرده و همزمان با مسئولیت فرزندپروری به تحصیل علوم دینی و مبارزه علیه ظلم نیز پرداخته ‌است.
خانم دباغ,مرضیه حدید چی,مادر ,فرزند,فرمانده سپاه,بانوی همدانی

به گزارش شبنم ها به نقل از روزنامه کیهان، تبیین ناقص نقش زنان و نپرداختن به چگونگی تأثیر ایشان در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن در دوران دفاع مقدس، از آن دست موضوعاتی است که در معرض سوء برداشت قرار گرفته و موجب شده که عده‌ای به غلط دیدگاه‌های  نامستندی از این حضور ارائه دهند و اثر حضور فیزیکی بانوان را انکار کنند. دامنه این اختلاف نظر تا به امروز کشیده شده و موجب شده افرادی ناآگاه، وظایف بانوان را صرفا در نقش‌های مادری و همسری محصور کنند. نتیجه این دیدگاه، بی‌توجهی به نظرات و جایگاه فکری زنان متخصص، در تصمیم‌گیری‌های تخصصی است. اگر چه بر اساس آموزه‌های دینی، اندیشه امام راحل و رهبری عزیز، و حتی نظرات جامعه‌شناسانه، والاترین وظیفه و تکلیف بانوان، انجام شایسته نقش‌های مادری و همسری است، ولی در این میان بانوانی هستند که در کنار تکالیف اصلی خود، در مسائل سیاسی و اجتماعی زمانه خویش آنچنان هوشمندانه و با بصیرت ورود کرده‌اند که تمامی برداشت‌های غلط را، پیرامون انزوای سیاسی- اجتماعی زنان و پرداختن صرف به وظایف داخل خانه، برهم می‌زنند. هر چند با فقر آثار پژوهشی در خصوص بررسی زندگی و دیدگاه چنین بانوان زمانه‌ساز و مدبری روبه‌رو هستیم. در سال‌های اخیر تلاشی از این دست در راستای جمع‌آوری و ثبت چنین خاطراتی شده‌ که به روشنی گواه میزان نقش‌آفرینی زنان در حوادث بزرگ و سرنوشت‌ساز تاریخ است. کتاب «خاطرات مرضیه حدیدچی» از جمله آثار ارزشمند در این حوزه است.

از نقاط قوت این کتاب، توانمندی نویسنده‌ای است که برای ثبت و تنظیم این خاطرات کوشش کرده ‌است. محسن کاظمی که در سال 1373 همکاری خود با دفتر ادبیات انقلاب اسلامی را آغاز کرده،‌ به گفت‌وگو و مصاحبه با شخصیت‌های مختلف سیاسی و مبارز می‌پردازد و به خوبی توانایی استخراج خاطرات خاک خورده از گوشه ذهن انقلابیون را دارد. نویسنده خاطرات احمداحمد و خاطرات عزت‌شاهی نشان داده ‌است که همین سرگذشت‌های کمرنگ شده در افق زمان، در ترکیب با ادبیاتی گیرا و روان، چگونه قادر هستند تاریخ و هویت یک جامعه را بسازند.

حقیقت نانوشته
پیوستگی و انسجام مطالب کاظمی چنان است که مخاطب را تا آخر موضوع به دنبال خود می‌کشاند. هرچند که باید به این نکته توجه داشت که شخصیت و زندگی خانم حدیدچی نیز از جذابیت بی‌نظیری برخوردار است. شرح این لحظه‌ها، گزارشی ناب از مبارزه زنان و کیفیت حضورشان، در انقلاب است که با نثری جذاب و بیانی اثرگذار به بیان حقایق می‌پردازد، حقایقی که آگاهی یافتن نسبت به آن برای مخاطب نسل امروز ارزشمند است.

مؤلف کتاب، از فعالان عرصه خاطره‌نگاری و تاریخ شفاهی است،‌ که در سال1386، سایت تاریخ شفاهی ایران را بنیان نهاد. او برای گردآوری مطالب کتاب «خاطرات مرضیه حدیدچی» با خانم دباغ قرار دیداری می‌گذارد و سعی می‌کند ایشان را ترغیب و رضایتشان را برای انتشار خاطراتش جلب کند. همکاری خانم دباغ منجر به تنظیم مصاحبه کتبی و شفاهی می‌شود، که با ضمیمه برخی عکس‌ها و مصاحبات از مجلات دیگر، پس از دو سال تلاش، با تدوین دقیق و نثر روان کاظمی منتشر می‌‌شود.

محتوای کتاب در پنج فصل اصلی دسته‌بندی شده است، سریان، هجرت،‌ امواج،‌ سیاحت شرق و پیوست‌ها. سریان به بیان دوران کودکی تا فرار به انگلستان می‌پردازد. هجرت مربوط به ادامه مبارزات در خارج از کشور است. امواج،‌ از مشکلات و موانع بر سر راه انقلاب همچون گروهک‌ها و کودتا و جنگ سخن می‌گوید، و سیاحت شرق،‌ فصلی است که تنها به بیان مهم‌ترین و جذاب‌ترین خاطره پرداخته است: سفر برای رویارویی با رهبر امپراتوری شرق.

فرصت مغتنم تهدیدها
یکی از عواملی که به دیدگاه‌های غلط درباره انزوای سیاسی- اجتماعی زنان دامن می‌زند، ویژگی‌ فرصت‌سوزی در شخصیت بانوان است. گاهی چنان این ویژگی در رفتارهای زنان بروز می‌کند که به نظر می‌رسد آنان از نعمت‌های موجود در زندگی‌شان ناراضی هستند و همواره در حسرت چیزهایی هستند که ندارند، این افراد همیشه منتظر آینده هستند تا حرکتی بکنند و برای امروزشان برنامه‌ای ندارند. این درحالی است که شخصیت‌های فرصت‌سازی همچون خانم حدیدچی با تفکر در نعمت‌های پیرامونشان همواره بیشترین بهره را از زندگی برده‌اند و عمرشان را در انتظار «شایدها و اگرها» معطل نگذاشته‌اند.

نمونه این فرصت‌سازی در ماجرای ازدواجشان است. ایشان در سن 14 سالگی با کسی که بیش از پانزده سال از او بزرگتر است،‌ ازدواج می‌کنند،‌ ولی این فاصله سنی نه تنها موجب سرخوردگی‌اش نمی‌شود بلکه معتقد است: «از اولین برخوردهای همسرم،‌ دریافتم که با او بودن،‌ فرصت مغتنمی است برای هرچه بهتر یافتن خودم و دنیای پیرامونم و نزدیک شدن به خدایم.» سپس بدون دلخوری با همسر عازم تهران می‌شود. عزیمتی که سرآغاز هجرت‌های بعدی و مقاصد متعالی‌تر برای او می‌شود.در تهران، به واسطه فعالیت‌های همسر،  آگاهی سیاسی‌اش افزایش می‌یابد و همچنین فرصتی برای تحصیل علوم دینی برایش فراهم می‌شود. تحصیلاتی که کم‌کم به مباحث سیاسی و فعالیت کشیده می‌شود. هرچند که در این زمان «مادر هشت فرزند» است.

معنای زن فقط فرزندآوری نیست
مرضیه حدیدچی از جمله زنانی است که مغلوب زمانه نمی‌شود و علیرغم تبعیض‌هایی که در زمینه علم‌آموزی میان دختران و پسران وجود داشته، به تحصیل می‌پردازد. او کسی است که وظایف انسانی را به صورت منظومه‌ای درک کرده و همزمان با مسئولیت فرزندپروری به تحصیل علوم دینی و مبارزه علیه ظلم نیز پرداخته ‌است. نظر ایشان درباره محدود نبودن وظیفه انسان به فرزندآوری و فرزندپروری و ضرورت انجام وظایف اجتماعی این چنین است: «انسان موظف به مقابله با جور و ستم و ادای تکلیف است، وگرنه زاییدن فرزند و بزرگ کردن که در همه حیوانات هم مشاهده می‌شود. انسان موظف است از ولایت و از حق دفاع کند. اسلام وظیفه دفاع را بر عهده زن هم گذاشته و مراجع عظام هم بر این نکته تاکید دارند، لذا زمانی که من در عراق، خدمت حضرت امام رسیدم و پرسیدم حال که نمی‌توانم به ایران برگردم، آیا اجازه می‌دهید بروم و در کنار خواهران و برادران فلسطینی با اسرائیل دست و پنجه نرم کنم؟ ایشان فرمودند «اینکه تکلیف است.» تکلیف یعنی چه؟ یعنی چیزی که سؤال ندارد و انسان موظف به انجام آن است»

حضور در شورای تأسیس سپاه، اردیبهشت 58
شاید همین ایدئولوژی است که سبب می‌شود بازگشت خانم دباغ به ایران با فعالیت در کمیته انقلاب و حضور در شورای تشکیل سپاه پاسداران همراه شود. او تنها زنی است که به دلیل داشتن اطلاعات نظامی و آموزش‌های چریکی خارج از کشور، در هسته ابتدایی سپاه پاسداران وارد می‌شود و سپس مأموریت تشکیل سپاه غرب ایران و فرماندهی سپاه همدان را به عهده می‌گیرد. دست ‌و پنجه نرم کردن با گروهک عقرب زرد، کومله، دموکرات و باندهای قاچاق سلاح و مواد مخدر از یک طرف و از طرف دیگر اشتیاق مردم مؤمن آن خطه برای همکاری با نیروهای انقلابی، از جمله مسائلی است که شرح این مسئولیت‌ها را برای خواننده جذاب می‌کند.

خانم دباغ در دیداری که با امام در نجف دارد، گزارشی شخصی از خود و خانواده‌اش به امام می‌دهد و کسب تکلیف می‌کند که به عنوان مادر هشت فرزند چه‌ کند؟ آیا به مبارزات و فعالیتش ادامه دهد یا پیش فرزندانش برگردد؟ جواب امام برایش باورکردنی نیست: «بمانید! ان‌شاءالله اوضاع تغییر می‌کند و همه با هم‌می‌رویم.»هر چند که او هیچ‌ وقت از رسیدگی به فرزندانش غافل نبوده است و حتی در وقایع 15 خرداد و تعطیلی بازار که نگران گرسنه ماندن فرزندانش است برای تهیه نان از خانه خارج می‌شود و مشاهداتش موجب تقویت انگیزه‌هایش می‌گردد. خانم حدیدچي آن ايام را چنين روايت مي‌كند: «من احساس کردم اگر این جریانات به خیابان‌ها کشیده شود، فرزندانم گرسنه می‌مانند.

سریع به نانوایی رفتم که مقداری نان تهیه کنم. نانوایی سر نبش خیابان 17 شهریور بود. نانوا در دکان را بست که کسی تیر نخورد و من از سوراخ در دیدم که جوان‌ها را چنان با تیر می‌زدند که انگار آنها دشمنان خونی‌شان هستند! ... به نظر خودم آنچه موجب شد که من وارد عرصه مبارزه سیاسی مستقیم و بعد هم نظامی بشوم، دیدن این جوان‌ها بود که در خون خودشان می‌غلتیدند. تا سالیان سال، این منظره هرگز از ذهن من دور نمی‌شد.»

نام شوهرم در تاریخ بماند
باید توجه داشت آنچه در این کتاب می‌خوانیم، خاطرات فعالیت‌های انقلابی و فرهنگی خانم حدیدچی است و تنها اشاره‌‌ کوتاهی به خاطرات خانوادگی و همراهی همسر‌شان با خانم حدیدچی، شده‌است. اما همین اشارات کوتاه هم گویای رضایت قلبي خانواده از انجام فعالیت است. به طور مثال خانم حدیدچی را در گروه به نام دباغ می‌شناختند. او دلیل دو اسمی بودن نام فامیل را چنین می‌گوید: «فاميلي شوهر من دباغ است و فاميلي خودم حدیدچی... من به دليل اینکه شوهرم به خواسته‌هايم بسيار توجه داشت و مرا براي انجام كارهاي مختلف آزاد گذاشته بود، احساس مي‌كردم كه ايشان حق بزرگي به گردنم دارد و اگر قرار است در تاريخ اسمي باقي بماند بايد با نام ايشان باشد. به همين دليل خودم را به اسم خواهر دباغ معرفي مي‌كردم.»  

شگفت بودن حوادثی که برای صاحب خاطره به وقوع پیوسته‌ بسیار جالب و جذاب است. شگفتی از آن جهت که مخاطب با تصور شکنجه‌ها و تداعی دردها برای خود، بی‌قرار می‌شود ولی صاحب این خاطرات در برابر این درد و رنج صبوری کرده و لب به افشاگری نگشوده ‌است. در یک کلام باید گفت که جنس و عمق اعتقادات این بانوی رهروی زینب(س)، مخاطب نسل جوان را به تأمل وا می‌دارد و متعجب می‌کند. تأمل در اينكه، چه هدفي باعث مي‌شود، زني با شرايط خانم حديدچي(هشت فرزند، زخم‌هاي عفوني،‌ سرطان و...)، چنين شكنجه‌هايي را تحمل كند و لب به سخن باز نكند، تحقق اين هدف چه الزاماتي دارد و وظيفه ما به عنوان نسل سوم انقلاب در مقابل اين هدف چيست. به بیانی دیگر، آگاهي از سختي‌هايي كه در راه انقلاب به مبارزان تحميل شده، ارزش و اعتبار ميراث گذشتگان را براي جوان امروز بيشتر مي‌كند.قسمتی از فصل سریان، به وقایع سال 52 و ماجرای دستگیری‌اش می‌پردازد.

در سال 52 تعداد زیادی از مأموران ساواک به منزلشان یورش می‌برند و او را دستگیر می‌کنند. او که نمی‌داند از طرف کدام گروه فعالیت‌هایش لو رفته است خود را به بی‌سوادی و بی‌اطلاعی می‌زند که خشم و شکنجه مأموران ساواک را به دنبال دارد. با مقاومت و خاموشی خانم حدیدچی شکنجه‌ها سخت‌تر و بی‌شرمانه‌تر می‌شود. خاموش کردن سیگار روی نقاط حساس بدن،‌ روشی است که آمریکایی‌ها در جنگ ویتنام کشف کرده‌ بودند، روشی که زنان «ویت کنگ» را وادار به سخن گفتن کرده ‌بود. ساواکی‌ها که از این راه هم به نتیجه نمی‌رسند،‌ کلافه و سرگردان،‌ راهی دیگر را درپیش می‌گیرند.

حدود نامشخص شکنجه‌ها
دستگیری رضوانه دباغ،‌ دختر خانم حدیدچی و شکنجه کردن او در حضور مادر، یکی از سخت‌ترین موقعیت‌ها را برای او رقم می‌زند. او در این باره می‌گوید: «دیدم‌ دو تا سرباز زیر بغل‌ دخترم‌ را گرفته‌اند و او را کشان‌ کشان‌ آوردند انداختند وسط‌ راهرو، و با سطل‌ رویش‌ آب‌ ریختند که‌ به‌ هوش‌ بیاید. با دیدن ‌این‌ صحنه‌ دیگر طاقتم‌ تمام‌ شد... یک‌ پتوی‌ سربازی‌ آوردند، او را انداختند توی‌ آن‌ و بردند. با دیدن‌ این‌ صحنه‌ احساس‌کردم‌ دخترم‌ مرده‌ است‌. خوشحال‌ شدم‌. خدا را شکر کردم‌ از اینکه‌ از شر ساواکی‌ها و شکنجه‌های‌ کثیفشان‌ راحت‌ شده‌ است...»خوشحال شدن مادر از کشته‌شدن فرزندش،‌ عمق رنج‌ها و شکنجه‌ها را نمایان می‌کند.

حضور خانم دباغ در تشکیلات محمد منتظری و معرفی اجمالی این گروه نیز از بخش‌های مهم این کتاب است: «گروه شهید منتظری در خارج از کشور در واقع زیر نظر تشکیلات گروه روحانیان مبارز ایران که در داخل کشور قرار داشتند،‌ از طرف افرادی چون آیت‌الله بهشتی، آیت‌‌الله مطهری و آیت‌الله مهدوی‌کنی و آیت‌الله جنتی و ... رهبری‌می‌شدند.»

رو شدن دست‌ها
خانم حدیدچی در خاطراتش  اشخاصی همچون شریعتی،‌ بنی‌صدر،‌ دکتر سروش، ‌قطب‌زاده و .... را توصیف می‌کند، که خواندن این اوصاف با بیان زنی در بحبوحه مبارزات، خالی از لطف نیست و دقت نظر ایشان در شناخت افراد، حکایت از زیرکی و تیزبینی این بانوی انقلابی دارد که چهره افراد معلوم‌الحال را بیش از پیش نمایان می‌کند. گویی کسانی که از کشتی نجات انقلاب پیاده‌ شده‌اند از همان ابتدا در مسیرشان لنگ می‌زدند. خاطراتی همچون اعتراض به بی‌بندوباری خانواده بنی‌صدر در پاریس، حالات لات‌منشی و نماز نخواندن‌های قطب‌زاده، غرور و تکبر دکتر سروش و ... .

خانم دباغ زمانی در نوفل‌لوشاتو مسئول کارهای مربوط به اندرونی بیت امام(ره) می‌شود، خود در وصف حالش می‌گوید: «وقتی به آنجا رسیدم حال عجیبی داشتم،‌ حالی وصف نشدنی...مدام خاطره آن خواب از حضرت امام در ذهنم بود... و اکنون این حضور و ظهور را در نوفل‌لوشاتو تعبیر آن خواب می‌دانستم.»
به گفته مؤلف یکی از نقاط ضعف این کتاب، پرش‌های تاریخی و همچنین مشخص نبودن تاریخ در بعضی خاطرات است و اگر چنین نبود با یکی از شاهکارهای سندی خاطرات انقلاب و دفاع مقدس روبرو بودیم،‌ اما همین مقدار هم به قدری اطلاعات ناب دارد که بحث و بررسی عمیق می‌طلبد.

نامه‌ای برای گورباچف،‌ پیامی برای دنیا
خانم دباغ برای سفر به شوروی و ابلاغ نامه امام به گورباچف انتخاب شده است. سفری حساس که به گفته حاج احمدآقا خمینی احتمال می‌رفت آمریکایی‌ها هواپیما را در آسمان بزنند و یا حتی خود شوروی‌ها آنها را بگیرند و دیگر نگذارند که برگردند. ایشان راجع به اینکه چرا امام در هیئت نمایندگانشان یک نفر خانم را انتخاب می‌کنند، می‌گوید: «حضرت امام علاوه بر اینکه می‌خواهند حضور و ظهور زن را در نقش‌های مختلف اعلام کنند،‌ به نظر من مسئله‌ای بین‌المللی هم همین‌جا حل ‌می‌کنند که حضور یک زن در رابطه با مسائل بین‌المللی باید باشد.»دیدار با رهبر شوروی، انجام می‌شود و موقع خداحافظی گورباچف شروع به دست دادن با یک‌یک افراد می‌کند. وقتی در مقابل دباغ می‌رسد با نگاه سنگین آقای جوادی ‌آملی مواجه می‌شود. این برخورد بر رهبر امپراتوری شرق خیلی سخت و گران می‌آید و می‌گوید: «من دستم را برای دست دادن دراز نکردم،‌ بلکه دستم را به سوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایه‌های خوبی هستیم. ما دست بی‌اسلحه‌مان را به سوی شما دراز می‌کنیم،‌ شما هم مردهایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را به سوی ما دراز کنند.»

مؤلف کتاب معتقد است که خانم حدیدچی با حضور در مبارزات وظیفه حسینی‌اش را انجام داد و با بیان وانتشار خاطراتش، به رسالت زینبی خود عمل کرده‌است. نگارنده می‌افزاید که، نسل سوم انقلاب با خواندن این کتاب، فهم دقیق آن و بیان حقایق برای غافلان، وظیفه عمارگونه خود را انجام می‌دهند.

این کتاب کاری از انتشارات سوره مهر است و تا سال 1393 به چاپ پانزدهم رسیده‌است.

مریم نصراصفهانی

انتهای پیام

3. خرداد 1394 - 9:47   |   کد مطلب: 5996
رئیس هیئت جودوی همدان از انتصاب حانیه یگانه به عنوان سرپرست نایب رئیسی این هیئت خبر داد.
یک بانوی خبرنگار سرپرست نایب رئیسی هیئت جودوی همدان شد

به گزارش شبنم ها، جلال نصرپورفتراکی ظهر امروز در جمع ورزشی‌نویسان همدان اظهار کرد: به منظور ارتقای سطح کیفی فعالیت‌های هیئت جودو بنا داریم در سال 94 در ساختار اجرایی هیئت استان و حتی شهرستان‌ها تغییراتی ایجاد کنیم.

وی افزود: در سال‌های اخیر به لطف عملکرد درخشان مربیان در جودوی بانوان و زحمات کبری کرمی نایب رئیس قبلی هیئت، رشد چشمگیری را در این رشته شاهد هستیم.

رئیس هیئت جودوی استان همدان اضافه کرد: خانم کرمی در سال‌های گذشته با ارتباطی که با فدراسیون داشت در ارتقای سطح کمی و کیفی جودوی استان زحمات زیادی را متقبل شد.

وی ادامه داد: به منظور استفاده از کسانی که می‌توانند به رشد جودو کمک کنند در نخستین اقدام؛ حانیه یگانه به عنوان سرپرست نایب رئیسی هیئت استان منصوب شده است.

نصرپورفتراکی تصریح کرد: یگانه از خبرنگاران خوب همدان بوده و حسن ارتباط او با بانوان شاغل در هیئت جودوی استان کمک بزرگی به این رشته خواهد کرد.

وی گفت: بعد از اتمام امتحانات، برنامه‌های خوبی برای فعال کردن مدارس جودو در همه استان و در دو بخش بانوان و آقایان تدوین شده که به زودی از طریق رسانه‌ها شرایط و مکان آنها اعلام خواهد شد.

گفتنی است حانیه یگانه در حال حاضر کارشناس روابط عمومی ورزش و جوانان استان است و سابقه فعالیت در خبرگزاری فارس، برنا و ایپنا و همچنین باشگاه خبرنگاران جوان را در کارنامه کاری خود دارد.

صفحه‌ها

اشتراک در شبنم ها - پایگاه اطلاع رسانی بانوان همدان RSS