12. بهمن 1395 - 19:59   |   کد مطلب: 15082
این عمل مختص مجرای صفراوی است و برای بهبود تنگی های مجرای صفراوی، تومورهای مجاری و صفراوی و سنگ های مجاری صفراوی مشترک و مجرای داخل کبدی استفاده می شود.
ای آر سی پی,بیمارستان بهشتی همدان,آندوسکوپی,صفراوی,تومورهای مجاری,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان از همدان : در عمل ای آر سی پی از طریق آندوسکوپی ئپوارد مجرای صفراوی می شوند و سنگ را بدون جراحی از مجرای مشترک صفراوی خارج می کنند.

دکتر بهروز افشار فوق تخصص گوارش بیمارستان شهید بهشتی که تنها پزشک همدانی است که این عمل را انجام می دهد، گفت: این عمل مختص مجرای صفراوی است و برای بهبود تنگی های مجرای صفراوی، تومورهای مجاری و صفراوی و سنگ های مجاری صفراوی مشترک و مجرای داخل کبدی استفاده می شود.

وی افزود: پیش از این بیماران یا به کرمانشاه می رفتند یا برای درمان راهی تهران می شدند، این عمل در بیمارستان های خصوصی بسیار پرهزینه است.

افشار ادامه داد: تاکنون بیش از 350 بیمار از استان های کردستان، مرکزی، ایلام و جنوب آذربایجان غربی در بیمارستان شهید بهشتی درمان شده اند و به زندگی عادی خود بازگشته اند.

گفتنی است، این عمل در طرح تحول نظام سلامت کمتر از دویست هزار تومان هزینه دارد.

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 16:53   |   کد مطلب: 15081
آنچه در ادامه می‌آید تلاشی است جهت یادآوری زنان بی‌نام و نامداری که در متن قیام مردمی ‌سال 1357 صادقانه و مخلصانه دست به یک حرکت جمعی زدند برای تغییر رژیمی ‌که ظلم و ستمش بر همگان واضح و مبرهن شده بود و حضورشان گرچه خوب یه یادها نماند و امروزه گاهی در حقشان کم‌لطفی هم می‌شود، اما همین مناسبت‌های تاریخی و شکوهمند می‌تواند بهترین موقعیت باشد برای یادآوری دوباره آنها و ارزش‌گذاری بر فداکاری‌ها و ایثارهایشان طی سال‌های مبارزه برای پیروزی انقلاب.
 زنان,انقلاب اسلامی,زنان و انقلاب اسلامی,تاریخ معاصر,دهه فجر,12 بهمن,22 بهمن,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از مهرخانه : مناسبت‌هایی همچون دهه فجر انقلاب اسلامی، بهترین زمان برای ورق زدن نقش زنان در روزهای سرنوشت‌ساز و تاریخی است. تاریخ اغلب با نگاه مردانه در حال بررسی و تحلیل بوده است. گرچه حضور مردان و رشادت‌ها و فعالیت‌های انقلابی و سیاسی‌شان غیرقابل انکار و چشم‌پوشی است، اما این انتقاد همیشه بر تاریخ وارد است که تاریخ شفاهی آن‌چه در برهه‌های حساسی چون جنگ‌ها یا انقلاب‌ها بر زنان رفته است را اغلب نادیده انگاشته و گرچه نیروی بالقوه زنان در آن بزنگاه‌های تاریخی فعال شده، اما پس از اتمام حادثه، نقش فعال آنان در تاریخ ثبت نشده و مغفول مانده است. در ایران نیز در طول سالیان دراز، رویه فوق کمابیش حاکم بوده است. تنها در سال‌های اخیر و با هزار مشقت، از لابه‌لای اسناد تاریخی دسته اول و غبارگرفته یا گفت‌وگو با آنان که بازمانده‌اند یا بازماندگان آنهایی که در دوران پهلوی فعالیت‌های مبارزاتی داشته‌اند، تاریخ مکتوب و تقریباً روشنی از حضور زنان در سال‌های انقلاب اسلامی ‌به دست آمده، اما باز آنچنان ناچیز و اندک است که همچنان اکثریت مردم عادی حتی نمی‌توانند نام چند تن از این زنان مبارز و فعال در هر یک از برهه‌های تاریخی را بر زبان بیاورند. گرچه نفس انقلاب و اندیشه‌های امام خمینی (ره) در باب مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان، خود نقطه‌ای نورانی در دل این سیاهی تاریخ بود، تا شاهد حضور پررنگ‌تر زنان هم در عرصه‌های اجتماعی و هم در عرصه تاریخ شفاهی و مکتوب این سرزمین باشیم.

 این همه ازاین‌رو مورد تأکید قرار گرفت که آنچه در ادامه می‌آید تلاشی است جهت یادآوری زنان بی‌نام و نامداری که در متن قیام مردمی ‌سال 1357 صادقانه و مخلصانه دست به یک حرکت جمعی زدند برای تغییر رژیمی ‌که ظلم و ستمش بر همگان واضح و مبرهن شده بود و حضورشان گرچه خوب یه یادها نماند و امروزه گاهی در حقشان کم‌لطفی هم می‌شود، اما همین مناسبت‌های تاریخی و شکوهمند می‌تواند بهترین موقعیت باشد برای یادآوری دوباره آنها و ارزش‌گذاری بر فداکاری‌ها و ایثارهایشان طی سال‌های مبارزه برای پیروزی انقلاب. 

بر همین اساس در سه دسته‌بندی، حضور زنان در مبارزات سال‌های انقلاب را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

زنان بی‎نام و نشان، زنانی که معمولی نبودند
گرچه امروزه خانه‌داری به عنوان یک شغل کمتر به رسمیت شناخته می‌شود و با وجود تبلیغاتی که برای آن صورت می‌گیرد، به دلیل نداشتن حقوق و مزایای رسمی ‌و عدم جدی گرفته شدن از طرف مردم و سازمان‌های مختلف، همچنان تبلیغاتش در حد شعار باقی مانده است و در مقایسه با زنان تحصیلکرده و در مشاغل سطح بالا و دارای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، زنان خانه‌دار، زنان معمولی خوانده می‌شوند، اما تاریخ گواه است که این زنان هرگز معمولی نبوده‌اند؛ چه آن زمان که در دوران مشروطه، جواهرات و زینت‌آلات خود را برای تأسیس اولین بانک ملی ایران فروختند و پولش را سهام خریدند، چه آن زمان که در سال 57 به‌رغم همه خشونت‌ها و حکومت نظامی‌ها به خیابان آمدند تا شعار بدهند و مخالفتشان را با سلطنت پهلوی شجاعانه ابراز کنند و چه در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق که هم پشت جبهه‌ها پرستاری کردند و هم پشتیبان و مشوق همسران و پسرانشان برای مبارزه و رفتن به جبهه بودند. آنها هرگز معمولی نبودند، گرچه نام و نشانی از خودشان بر جا نگذاشتند و پس از رسیدن به هدفشان، متواضعانه و بی‌چشمداشت به خانه‌هایشان بازگشتند.

با چند تن از همین زنان به گفت‌وگو نشستیم. خاطراتشان از آن روزها برای ما دهه‌شصتی‌ها، که تنها عکس و فیلم‌هایش باقی مانده، در چند دسته خلاصه می‌شود: حضور زنان در راهپیمایی‌ها و تظاهرات، فعالیت آنها در تکثیر و پخش اعلامیه، زنان به عنوان پوشش فعالان مبارز و در نهایت سهم آنان در تشویق و حمایت از مردانشان برای مبارزه.

سیمین زمان انقلاب 28 ساله بوده و مادر یک دختر. همراه خواهرش در اکثر تظاهرات شرکت می‌کرده و گاهی که شوهرش هم سر کار نمی‌رفته، همراهش می‌آمده است. «در همه راهپیمایی‌هایی که شرکت کردم، دختر 7 ساله‌ام را می‌بردم. شوهرم مشکلی با رفتنم نداشت فقط می‌گفت تنها نرو. به همین خاطر هم حتماً خواهرم با من می‌آمد، گاهی هم که می‌توانست، خودش می‌آمد. خوشحال بودم که سهمی ‌در آن همه شور و شوق و تلاش مردم داشتم. برای من آن زمان جالب‌ترین چیز، همراهی همه مردم از هر قشر و طبقه‌ای با هم بود. زنان با هر نوع پوششی در کنار هم فریاد مرگ بر شاه سر می‌دادند و مردانی که مشخص بود شغل‌های متفاوتی دارند، همدوش هم تظاهرات می‌کردند. هدف همه یک چیز بود. اتحاد مردمی‌که کل یک سرزمین را دربرگرفته بود، بهترین خاطره از آن روزهاست».

معصومه نیز در زمان انقلاب دختری دبیرستانی بوده و اوایل بدون اطلاع پدرش در تظاهرات شرکت می‌کرده است: «اوایل پدرم نمی‌دانست و اصلاً اجازه نمی‌داد. گرچه خودش گاهی شرکت می‌کرد، اما به من و مادرم اجازه رفتن به تظاهرات نمی‌داد و همیشه از گیر افتادن ما نزد ساواک می‌ترسید. ابتدا مادرم متوجه شد که یکی دو بار با دوستان مدرسه‌ام به تظاهرات رفته‌ام. شور و اشتیاق من را که دید، خودش اجازه هر دویمان را از پدرم گرفت و از آن به بعد ما هم همراه با پدرم به تظاهرات می‌رفتیم. با این وجود پدرم همیشه نگران من و مادرم بود که برایمان اتفاقی نیفتد. اعتماد عجیبی در آن روزها بین مردم حاکم بود. یادم می‌آید یکبار وسط راهپیمایی، با حمله مأموران، راهپیمایی به هم ریخت و هرکس به سویی می‌دوید. من هم با چند نفر به داخل کوچه‌ای دویدیم و زن میانسالی که دم در خانه‌اش ایستاده بود، با دیدن ما، در را برایمان باز کرد و چند ساعتی تا آرام شدن اوضاع مهمانش بودیم».

انسیه درباره همراهی با برادرش برای تکثیر و پخش سخنرانی‌های امام خمینی(ره) چنین می‌گوید: «من آن زمان دانشجوی سال اول دانشگاه بودم و از دوران دبیرستان اخبار و اتفاقات مربوط به مبارزات امام خمینی (ره) را از طریق برادرم پیگیری می‌کردم. تا این‌که با ورود به دانشگاه احساس کردم می‌خواهم من هم نقشی در این مبارزات داشته باشم. برادرم با دوستانش دستگاه چاپی تهیه کرده بودند و به‌صورت مخفیانه، سخنرانی‌های امام خمینی(ره) و اعلامیه‌های هماهنگی برای راهپیمایی را تکثیر و در مکان‌های شلوغ پخش می‌کردند. من هم پخش اعلامیه‌ها در دانشگاه (کلاس و کتابخانه و ...) را به‌عهده گرفتم و در ماه‌های پایانی پیروزی انقلاب، حتی به چاپخانه مخفی آنها می‌رفتم و اعلامیه‌ها را خودم تکثیر می‌کردم».

از او در مورد احساس ترس و نگرانی بابت دستگیر شدن سؤال می‌کنیم: «واقعیت این است که یک دختر 18 ساله باید از سیستمی‌به نام ساواک که در مورد شقاوتش بسیار هم شنیده بترسد، اما در آن دوران، دیدن خون شهدا و جان بر کفی مبارزانی که هر روز بازداشت یا اعدام می‌شدند، جای ترسی باقی نمی‌گذاشت. تنها انسان را در هدف خویش مصمم‌تر می‌کرد؛ چراکه با تمام وجود به درستی راهم ایمان داشتم».

سعیده زن دیگری است که ماجرای راضی کردن همسرش برای شرکت در فعالیت‌های انقلابی شنیدنی است: «سال 56، من دو فرزند 3 و 5 ساله داشتم و خیلی با جریانات انقلابی مردم آشنایی نداشتم. همسرم معتقد بود با این همه سیستم امنیتی شاه و قساوت مأمورانش در اعدام جوانان، این فعالیت‌ها به جایی نمی‌رسد و برای افراد زن و بچه دار خطرناک است. خودش وارد این قبیل بحث‌ها نمی‌شد و به روند امور برای رسیدن به پیروزی خیلی خوشبین نبود. به همین دلیل من هم آشنایی چندانی با این قبیل قضایا نداشتم. تا این‌که پسر همسایه مادرم در یک تعقیب و گریز با نیروهای امنیتی، تیر خورد و خبرش به گوش من رسید. خواهرم کم‌کم با دختر همان همسایه‌مان رفت و آمدهایش بیشتر شد و آگاهی‌های جالب و جدیدی از اوضاع و اندیشه‌های امام و دیگر مبارزین آن زمان به دست آورد که هر وقت من را می‌دید از آنها صحبت می‌کرد. احساس عقب‌ماندگی می‌کردم، وقتی خواهرم که 8 سال از من کوچک‌تر بود به جلسات بحث و سخنرانی می‌رفت و این همه اطلاعات داشت. همچنین تیر خوردن یک پسر 16 ساله که از نزدیک می‌شناختم، آن هم بخاطر پخش چند اعلامیه، برایم تأثربرانگیز بود. شروع به تعریف وقایع برای همسرم و اجازه خواستن برای همراهی خواهرم در جلسات سخنرانی کردم. شوهرم به شدت مخالف بود و می‌گفت مسئولیت ما فعلاً در قبال 2 بچه کوچکمان است. با کمک خواهرم و مطالعه برخی جزوات و اطلاع از این‌که مبارزه در شرایط ظلم طاغوت برای همه تکلیف شرعی است، شروع به راضی کردن همسرم کردم. از بحث و صحبت منطقی تا گریه و خواهش و تعریف آن‌چه شنیده بودم در زندان بر جوان‌ها رفته و این‌که فعالیت ما اتفاقاً به خاطر آینده فرزندانمان است، همگی نهایتاً چاره‌ساز شد تا همسرم با همراهی خودش اجازه رفتن به جلسات سخنرانی را داد و کم‌کم شروع به رونویسی از اعلامیه‌ها و شعارها و سخنرانی‌هایی که می‌رفتیم، کردیم و جالب این‌که همسرم خودش داوطلب پخش آنها می‌شد».

عاطفه هم که در آن زمان دانش‌آموز کلاس ششم بود، از خاطرات مادرش تعریف می‌کند که چگونه خانه‌اش را سخاوتمندانه در اختیار مبارزین برای مخفی‌شدن قرار می‌داده است: «خانه ما معمولاً محل امن دوستان فعال و سیاسی پدرم و گاهی خواهران یا همسرانشان بود که برای چند روز مخفی ماندن یا در حال فرار از دست مأموران ساواک به آن‌جا می‌آمدند و مادرم نه تنها گله و شکایتی نداشت، بلکه مشوق پدرم برای حمایت از دوستانش یا فعالیت همراه با آنان بود. این امر این‌قدر در خانه ما عادی بود و به ما بچه‌ها یاد داده بودند که حرفی از اتفاقات خانه‌مان در بیرون از خانه یا مدرسه نزنیم، که برادر و خواهر کوچکم، اگر چند هفته‌ای می‌گذشت و ما مهمانی برای اقامت چند روزه در خانه‌مان نداشتیم، از مادرم سراغ خاله‌ها و عموها را می‌گرفتند. درواقع زندگی خانوادگی ما و وجود چند بچه، بهترین پوشش برای جلوگیری از شک و لو رفتن مبارزان بود».

 برخی زنان، گرچه خود در متن انقلاب درگیر بوده‌اند، اما فعالیتشان به واسطه عضوی از اعضای خانواده بوده و درواقع تربیت و زندگی در یک چارچوپ ایدئولوژیک همراه با اعتقاد به مبارزه با ظلم، برایشان مسیری دیگر رقم زده است. این زنان حتی اگر خود مستقیماً مبارزه نمی‌کردند، هرگز نمی‌توانستند در آن دوران یک زندگی تقریباً عادی داشته باشند؛ چراکه به‌واسطه همسر، دختر یا خواهر یک مبارز بودن، همواره سایه بازداشت و شکنجه و اعدام عزیزانشان در خانواده همراهشان بوده و حتی گاهی خودشان ابزار دست نظامیان و ساواک برای شکنجه عزیزانشان می‌شدند.

زنان در نقش خانواده یک مبارز
پروین سلیحی یکی از همین زنان است. همسر شهید لبافی‌نژاد، از شهدای انقلاب در سال 13544 که به جرم مشاركت در ترور پنج نفر از مستشاران آمريكايي و سران ساواك محكوم به هفت بار اعدام شده بود. سلیحی پيش از انقلاب در سال  1351 وقتي كه فقط 15 سال داشت، با دکتر لبافی‌نژاد ازدواج كرد و زمانی‌که 18 ساله بود و يك فرزند داشت، به خاطر همراهي با همسرش در فعاليت‌هاي سياسي و انجام مبارزات انقلابی، دستگير و محكوم به اعدام شد.

اما محکومیت سليحي با توجه به سن كم او با نظر پزشك قانوني، از اعدام به حبس ابد، و سپس به 2 سال حبس تخفيف يافت. 2 سال را هم در زندان انفرادي به‌سر برد. او بر اثر فشارهاي صليب سرخ در سال 56 آزاد شد. با توجه به اين‌كه در زمان دستگيري دانش‌آموز بود، بعد از آزادي از زندان موفق به اخذ ديپلم شد و تحصيلات دانشگاهي را نيز پس از انقلاب ادامه داده است. 

سلیحی از دوران كوتاه زندگي مشترك خود با شهید لبافی‌نژاد خاطراتي بسيار شنيدني دارد و آن دوران را به لحاظ معنوي هنوز بهترين بخش زندگي خود مي‌داند: «من در شرایطی با ایشان قبل از انقلاب ازدواج کردم که طاغوت حاکم بود و در سال‌های ابتدایی دهه 50 تنها عده اندکی آگاهی‌های سیاسی همراه با معرفت دینی برای مقابله با رژیم طاغوت را داشتند که شهید لبافی‌نژاد هم جزو همین دسته از افراد بودند. ایشان که مقلد امام خمینی(ره) بودند، با توجه به دستورات امام، مبارزه را تکلیف شرعی خود می‌دانستند و حتی در سال 1354 که به خاطر فارغ‌التحصیل نمونه بودن در رشته پزشکی دانشگاه تهران، بورس ادامه تحصیل در کشور آمریکا بهشان تعلق گرفت، با استفتا از امام(ره) ترجیح دادند در داخل کشور به مبارزات خود ادامه دهند که فعالیت‌های سیاسی‌شان هم در آن زمان اوج گرفته بود».

«با وجود همه این مسائل بنده نیز در زمان ازدواج می‌دانستم، زندگی با شهید به هیچ‌وجه یک زندگی عادی نیست و با علم به عقاید سیاسی و مبارزات انقلابی شهید لبافی‌نژاد دست به انتخاب زدم. زندگی ما در همان 2 سال و نیمی‌ که ایشان حضور داشتند، همواره نیمه‌مخفی و از این شهر به آن شهر می‌گذشت. به خاطر فضای خفقان و دیکتاتوری حاکم بر کشور که داشتن یک کتاب با رنگ و بوی دینی و واقعیت، جرم محسوب می‌شد و مجازات حبس و اعدام داشت، ما همواره در حال مبارزه و گریز از دست ساواک بودیم».

«همچنین پس از دستگیری خودم در سال 54 که 2 سال به طول انجامید، فرزندم که در همان سال پدرش را نیز از دست داده بود، نزد مادربزرگ و پدربزرگش رفت و چون تنها یک سال‌ونیمه بود، تقریباً هیچ خاطره‌ای از مادر و پدرش برایش نماند؛ به‌طوری‌که مادربزرگ و پدربزرگش را مادر و پدر خود می‌دانست. اما پیروزی انقلاب در سال 57، همه این مشکلات و خصوصاً خون شهدا را نتیجه‌بخش کرد و ثمره آن مبارزات شهدا و انقلابیون به بار نشست. امروزه نیز ما نیازمند وجود وحدت، اتحاد و همدلی در مقابل دشمن برای حفظ انقلاب و خون شهدا هستیم».

حمیده نانکلی خواهر شهید مراد نانکلی یکی دیگر از زنانی است که از اعضای خانواده‌های مبارز و انقلابی محسوب می‌شود  و در همین راستا خودش نیز وارد فعالیت‌های مبارزاتی شده است. او در مورد ورود برادرش به فعالیت‌های سیاسی و چگونگی آشنایی خودش با این راه چنین می‌گوید: «سال 42 تقریباً شاید 6-7 سالم بود، ولی یادم است که برادرم آن‌موقع در یک چراغ‌‌سازی در خیابان پیروزی کار می‌کرد. همین که برادرم می‌‌آمد و می‌‌رفت، خبر می‌داد که شیشه اتوبوس‌‌ها را شکستند یا چپ کردند و در خیابان پیروزی آتش زدند که آن زمان خیابان فرح‌ آباد میدان ژاله بود و خیلی شلوغ شده بود. من یک خانواده مذهبی داشتم. برادرم بزرگتر بود و زودتر وارد آن مسائل شد و تأثیر بیشتری در خانواده گذاشت و خود به خود دنبال رو برادر شدیم».

«مراد تقریباً تا ششم دبستان را در تویسرکان خواند. آن زمان پدر در تهران کار می‌کرد، او هم پیش پدر رفت و دیگر برنگشت. تقریباً یکی دو سالی آن‌جا ماند و دوباره مشغول به تحصیل شد. هم تحصیل و هم کار می‌‌کرد. بعد فکر می‌کنم در کارخانه‌ ارج با برادران آشنا شد که بیشتر مقرشان در میدان خراسان و حوالی آن‌جا بود، برادرهایی که همیشه صحبتشان بود مانند آقای مطهری یا آقای شاهی و آقای کچویی را در منزل می‌‌گفت که الان به فلان جا می‌روم، الان فلانی می‌خواهد بیاید، یا من می‌روم و اسم آنها از همان موقع در ذهنم مانده است. با این‌که آنها را هیچ‌وقت ندیده بودم، ولی همیشه نامشان در ذهنم بود و بعد از آن‌که برای ملاقات به زندان می‌‌رفتم، گاهی خانواده‌‌های آنها را می‌دیدم، تازه می‌دانستم با چه خانواده‌‌هایی رابطه داشته است. او در حین آن که هم تحصیلات خود را ادامه می‌داد و هم کار می‌کرد، با آنها آشنا می‌شد و به هیأت‌‌هایی می‌‌رفت و برنامه‌‌هایی داشت و از طریق همان برادران بود که داخل فعالیت می‌شد».

«قبل از آن‌که برادرم را دستگیر کنند، با او به مسجد هدایت می‌‌رفتم و از آن زمان می‌‌دانستم کجاست و چه برنامه‌‌هایی دارد یا حسینیه ارشاد تازه آن زمان تأسیس شده بود و مادرم من را همیشه با خودش می‌‌برد. روی همین حساب، بعضی خانواده‌‌ها را دیده بودیم. بالاخره وقتی آدم هم ردیف را می‌‌بیند کشش بیشتری پیدا می‌کند. با آنها آشنا شده بودیم تا آن‌که برادرم دستگیر شد و ما به ملاقات می‌‌رفتیم. در زندان برنامه‌‌های سالگردهایی را می‌گرفتند و کم‌کم آشنا شدیم و بعد از آن هم تظاهرات و راهپیمایی و برنامه‌‌هایی بود. خلاصه خود به خود وارد کار شدیم. کارهایی که به فرض از دست خانم‌ها برمی‌‌آمد که انجام بدهند، مثل سر زدن به خانواده‌ها یا بردن چیزی و انجام دادن کاری برای آنها بود».

«من خودم بعد از شهادت برادرم، تقریباً در آذر ماه سال 53 دستگیر شدم. ایشان بعد از تقریباً یکسال و نیمی‌که در زندان بود، پرونده‌شان بنا به دستگیری بعضی برادران دوباره آمده بود و زیر شکنجه قرار گرفت و بنا به آن پرونده‌‌ای که به اصطلاح رو شده بود، دستگیری ما هم بر آن مبنا شد. چون هنگام دستگیری من شانزده سالم بود، در دادگاه اطفال به 2 سال و نیم حبس محکوم شدم که سال 53 دستگیر و 56 آزاد شدم. بیشترین دلیل دستگیری من رابط زندان بودن با گروه بود. وقتی می‌خواستم پیام یکی از خانواده‌های زندانی را که در پاکت دربسته‌ای بود، به برادرم برسانم، پیام لو رفت و ساواک مرا دستگیر کرد. چون مخاطب پیام من شخص بسیار مهم و از اعضای کادر مرکزی بود، بعد از محاکمه در دادگاه به دو سال و نیم زندان محکوم شدم. من در ملاقات‌هایی که با برادرم در کمیته مشترک داشتم با خانواده‌های دیگر زندانی‌ها آشنا می‌شدم، این آشنایی‌ها باعث می‌شد که ما از مراسم‌های ختم افرادی که در مبارزات شهید شده بودند، آگاه شویم و بتوانیم در این تجمع‌ها شرکت کنیم و با شرکت در هر یک از این تجمع‌ها از محل و زمان مراسم دیگر آشنا می‌شدیم، این تجمعات باعث انسجام بیشتر افراد بود و اگر هم ساواک برای دستگیری افراد می‌آمد، چون در پوشش ختم بود نمی‌توانست کاری کند».

در کنار زنانی که برای پخش اعلامیه و تظاهرات به خیابان آمدند و خانه‌شان را در اختیار مبارزان قرار دادند، و یا آنان که حامی ‌و مشوق همسران و برادرانشان در جریان فعالیت‌های سیاسی و انقلابی سال‌های دهه 50 بودند، گروه سومی ‌از زنان نیز حضور داشتند که با وجود همه موانع، خود وارد عرصه سیاست و مبارزه شدند و مقابل رژیم ظلم و ستم شجاعانه ایستادند. آنها بارها بازداشت شدند و نه تنها مورد شکنجه و آزارهای روحی و جسمی ‌قرار گرفتند، بلکه بخاطر جنسیتشان از آزارهای جنسی و تهدید و ارعاب نیز در امان نبودند. این زنان که در ادامه به بخش‌هایی از زندگی مبارزاتیشان خواهیم پرداخت، آسایش و رفاه شخصی خود و خانواده شان را در راه اعتقادات و مقدسات خود قربانی کرده و چه بسیار از آنها که در این راه به شهادت نیز رسیدند.

زنان مبارز و انقلابی در سال 57
مرحوم مرضیه حدیدچی (دباغ)
ﻣﺒﺎرزات و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‌هاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ دباغ از ﺳﺎل ١٣٤٠ ﺁﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد. او دورادور ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﻌﻨﻮﯼ اﻣﺎم (ره) ﻣﯽ‌شود و ﺑﺎ هداﻳﺖ ﺷﻬﻴﺪ ﺳﻌﻴﺪﯼ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﻴﻼت ﺳﻴﺎﺳﯽ وارد ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﺎ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن ﻣﺒﺎرز داﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮان، داﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻠﯽ(ﺷﻬﻴﺪ ﺑﻬﺸﺘﯽ)، ﺁرﻳﺎﻣﻬﺮ (ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺷﺮﻳﻒ) و ﻋﻠﻢ و ﺻﻨﻌﺖ همکارﯼ و ﺗﻌﺎﻣﻞ داﺷت. روﻧﻮﻳﺴﯽ از ﮐﺘﺎب اﻣﺎم (ره) و ﭘﺨﺶ ﺁن، ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻋﻼﻣﻴﻪ‌ها و ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ‌هاﯼ ﺁﻳﺎت ﻋﻈﺎم از ﺟﻤﻠﻪ اﻣﺎم (ره) و ﺗﻮزﻳﻊ ﺁن در ﺗﻬﺮان و ﺷﻬﺮﺳﺘان‌ها، ﺗﺸﮑﻴﻞ اردوهاﯼ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ و ﮐﺎﻧﻮن ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‌هاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﮐﻪ زنان و مردان در ﺟﻠﺴﺎت ﺑﺤﺚ و ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ رﻓﻊ اﺷﮑﺎﻻت ﺳﻴﺎﺳﯽ و دﻳﻨﯽ ﻣﺒﺎدرت ﻣﯽورزﻳﺪﻧﺪ، از ﺟﻤﻠﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴت‌هاﯼ اﻳﺸﺎن ﺑﻮد. ﭘﺲ از ﺷﻬﺎدت ﺁﻳﺖ‌اﷲ ﺳﻌﻴﺪﯼ در ﺳﺎل ١٣٤٩ ﺑﻪ ﻣﺒﺎرزﻩ و ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺧﻮد ﻋﻠﻴﻪ رژﻳﻢ ﺷﺎﻩ ﺷﺪت ﻣﯽﺑﺨﺸﺪ و در ﺳﺎل ١٣٥٢ دﺳﺘﮕﻴﺮ ﻣﯽﺷﻮد.

ﭘﺲ از ﺷﮑﻨﺠﻪ‌هاﯼ ﺑﺴﻴﺎر در ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻪ ﻣﺪت ٤٠ روز و ﺑﺎزﯼ‌ﮐﺮدن ﻧﻘﺶ ﻳﮏ زن ﻋﺎﻣﯽ و ﺑﻴﺴﻮاد، زﻧﺪاﻧﯽ ﻣﯽشود. دردﻧﺎﮎ‌ﺗﺮﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ، هنگاﻣﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ دﺧﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺶ (رﺿﻮاﻧﻪ) را ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻣﯽدهند و از ﻣﺎدر ﺟﺪا ﻣﯽﺳﺎزﻧﺪ. در ﺧﺎﻃﺮاﺗﺶ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ ﺑﻴﺶ از همیشه درد ﮐﺸﻴﺪ، ﻓﺮﻳﺎد ﮐﺸﻴﺪ، ﺧﻮد را ﺑﻪ در و دﻳﻮار ﮐﻮﺑﻴﺪ و ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺁﻳﺎت اﻟﻬﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻳﺖ‌اﷲ رﺑﺎﻧﯽ‌ﺷﻴﺮازﯼ ﮐﻪ ﻧﺰدﻳﮏ ﺳﻠﻮل او ﺑﻮد، ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺁرام شود. او به تقابل اندیشه‌های مختلف در زﻧﺪان از ﮔﺮوﻩ‌هاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ که دﺳﺘﮕﻴﺮ ﺷﺪﻩ‌اﻧﺪ، نیز اشاره می‌کند. در ﺁﻧﺠﺎ ﻧﻴﺰ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ دﺧﺘﺮان ﭼﭙﯽ (ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﺘﯽ) اﻃﻼﻋﺎت درﺳﺖ دﻳﻨﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ و ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﺠﺎد راﺑﻄﻪ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﮐﻨﺪ.

در زﻧﺪان ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺑﻞ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﻳﮏ ﺑﺎ ﮔﺮوﻩ‌هاﯼ ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﺘﯽ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰد و زﻧﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎن زﻧﺪاﻧﯽ را ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺧﻮد ﺟﻤﻊ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﯽﮐﻮﺷﺪ ﮐﻪ دﺧﺘﺮان ﻧﻮﺟﻮان اﺳﻴﺮ در زﻧﺪان، اﺳﻴﺮ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻧﺎدرﺳﺖ هم‌بندان ﺧﻮد نشوند. ﻋﻔﻮﻧﺖ ﺷﺪﻳﺪ ﺑﺪن اﻳﻦ زن ﻣﺒﺎرز و ﺷﮑﺎﻳﺖ هم‌بندی‌ها و اراﺋﻪ ﮔﺰارش ﭘﺰﺷﮑﺎن، ﻣﺪت زﻧﺪان را از ١٥ ﺳﺎل ﺑﻪ ﻳﮏ ﺳﺎل و ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ (ﻣﻘﺪارﯼ ﮐﻪ تحمل کرده بود) ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻣﯽدهد. ﺑﻪ ﻗﻮل ﺁﻧﻬﺎ: «اﻳﻦ زن ﮐﻪ ﻗﺮار اﺳﺖ ﺑﻤﻴﺮد، ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺧﺎرج از زﻧﺪان ﺑﺎﺷﺪ».

ﭘﺲ از ﺁزادﯼ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺑﻴﻤﺎرﯼ ﺟﺴﻤﯽ، دﺳﺖ از ﻣﺒﺎرزات ﺧﻮد ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ و ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ اداﻣﻪ ﻣﯽدهد. در ﺳﺎل ١٣٥٣ ﺧﺒﺮ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﺠﺪد او اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ همیارﯼ ﺑﺮﺧﯽ از دوﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر ﻣﯽﮔﺮﻳﺰد( ﺑﻪ اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن) و اﻳﻦ ﺁﻏﺎز ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‌هاﯼ دﻳﮕﺮﯼ ﺑﺮاﯼ اوﺳﺖ. در ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ‌هاﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ، واﻗﻊ در ﻣﺮز ﻟﺒﻨﺎن و ﺳﻮرﻳﻪ ﺁﻣﻮزش ﭼﺮﻳﮑﯽ و رزﻣﯽ را ﻣﯽﺑﻴﻨﺪ و ﺑﺎ ﮔﺮوﻩ روﺣﺎﻧﻴﺖ ﻣﺒﺎرز ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر زﻳﺮ ﻧﻈﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ هﻤﮑﺎرﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. دباغ در ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﺣﺮﮐت‌ها و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‌هاﯼ ﻣﺒﺎرزان ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر (ﺗﻈﺎهرات و اﻋﺘﺼﺎﺑﺎت) ﺷﺮﮐﺖ ﻓﻌﺎل داﺷت. ﺑﺮاﯼ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺣﺮﮐﺖ امام ﺧﻤﻴﻨﯽ (ره)، در ﻣﺮاﺳﻢ ﺣﺞ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن رفت و اﻋﻼﻣﻴﻪ‌ها و کتاب‌های ﻣﻮردﻧﻈﺮ را ﺑﻴﻦ ﺣﺠﺎج ﭘﺨﺶ کرد، ﺗﺎ ﺁواﯼ اﻧﻘﻼب ﺑﻪ ﮔﻮش ﺣﺠﺎج ﺑﺮﺳﺪ. ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺠﻒ ﻣﯽکند و دﻳﺪار ﺑﺎ اﻣﺎم داشت. ﭘﺲ از ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻟﺒﻨﺎن ﺑﺎ اﻣﺎم ﻣﻮﺳﯽ ﺻﺪر و ﭼﻤﺮان دﻳﺪار ﻣﯽکند. ﭘﺲ از هجرت اﻣﺎم ﺑﻪ ﻧﻮﻓﻞ ﻟﻮﺷﺎﺗﻮ، همراﻩ ﮔﺮوهی از هم‌رزﻣﺎن ﺑﻪ ﺁن دهکده رﻓﺖ. وﻇﻴﻔﻪ او ﻣﺮاﻗﺒﺖ از اﻣﺎم (ره) و اﻧﺠﺎم ﺑﺮﺧﯽ ﮐﺎرهاﯼ ﻣﻨﺰل و ﺑﺎزرﺳﯽ ﻧﺎﻣﻪ‌هاﯼ ﺁﻣﺪﻩ (ﺑﺮاﯼ اﻣﻨﻴﺖ ﺟﺎن اﻣﺎم(ره)) ﺑﻮد.

او معتقد بود که آن روزها ﺷﻴﺮﻳﻦ‌ﺗﺮﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎت زﻧﺪﮔﯽ‌اش بوده که می‌توانستند ﺁﻣﻮزش ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ از رﻓﺘﺎر و ﮐﺮدار اﻣﺎم ببینند. از ﻃﺮف اﻣﺎم ﺑﻪ ﺧﻮاهر ﻃﺎهرﻩ ﻣﻌﺮوف ﻣﯽشود و ﭘﺲ از ﺳﻪ ﺳﺎل و هفت ﻣﺎﻩ دورﯼ از وﻃﻦ در ﺳﺎل 1357 ﺑﻪ اﻳﺮان ﺑﺎزمی‌گردد.

مرحوم دباغ دلیل معروف بودن خود و دخترش در ﮐﻤﻴﺘﻪ ﺑﻪ «ﻣﺎدر ﭘﺘﻮﻳﯽ، دﺧﺘﺮ ﭘﺘﻮﻳﯽ» را این‌چنین عنوان می‌کند: «ﻣﺄﻣﻮران ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ از ﺧﻮدﮐﺸﯽ و ﺣﻠﻖ‌ﺁوﻳﺰ ﺷﺪن، ﭼﺎدر از ﺳﺮﻣﺎن ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺑﺮاﻳﻢ ﺧﻴﻠﯽ روﺷﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻧﮕﻴﺰﻩ و هدف واﻗﻌﯽ ﺁﻧﻬﺎ از اﻳﻦ ﮐﺎر، درﻳﺪن ﺣﺠﺎب (ﻧﻤﺎد زن ﻣﺆﻣﻦ و ﻣﺴﻠﻤﺎن) و ﺷﮑﺴﺘﻦ روﺣﻴﻪ ﻣﺎ ﺑﻮد. ازاﻳﻦ‌رو ﻣﺎ ﻧﻴﺰ از ﭘﺘﻮهاﯼ ﺳﺮﺑﺎزﯼ ﮐﻪ در اﺧﺘﻴﺎرﻣﺎن ﺑﻮد، ﺑﺮاﯼ ﭘﻮﺷﺶ و ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﺎدر اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻣﯽﮐﺮدﻳﻢ. ﻋﻤﻞ ﻣﺎ در ﺁن ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ﮔﺮم، ﺑﺮاﯼ ﻣﺄﻣﻮران، ﺧﻴﻠﯽ ﺗﻌﺠﺐ‌ﺁور ﺑﻮد. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﻬﺰاء و ﻣﺴﺨﺮﻩ، ﻣﺎ را «ﻣﺎدر ﭘﺘﻮﻳﯽ، دﺧﺘﺮ ﭘﺘﻮﻳﯽ» ﺻﺪا ﻣﯽ‌ﮐﺮدند». مرضیه حدیدچی دباغ، امسال درگذشت و به دیار باقی شتافت.

رضوانه دباغ
رضوانه دباغ دختر مرحوم مرضیه حدیدچی متولد سال 1336 است. او در مورد خاطرات مبارزات و دستگیریش چنین عنوان می‌کند: «شب‌ها دوﺳﺘﺎن ﻣﺪرﺳﻪ‌ام ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﮐﻪ رادﻳﻮ ﻋﺮاق ﭘﺨﺶ ﻣﯽﮐﺮد، ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻴﻢ و ﺗﮑﺜﻴﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻳﻢ و صبح‌ها ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺁﻧﻬﺎ را در داﺧﻞ ﻣﻴﺰ همه ﺑﭽﻪ‌ها ﻗﺮار ﻣﯽدادﻳﻢ. ﭘﺲ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﺎدرم در جست‌وجوی ﺧﺎﻧﻪ، دﺳﺖ‌ﻧﻮﺷﺘﻪ‌هاﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ اﻓﺘﺎد. در ﻣﻬﺮ 1352، ﻣﺮا هم دﺳﺘﮕﻴﺮ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ اﻧﺘﻘﺎل دادند».

«شاید الان گفتن نوشتن اعلامیه راحت باشد، اما آن زمان به خاطر شرایط موجود این‌گونه نبود که ما به راحتی مطلبی از سخنان امام (ره) بنویسیم. باید حواسمان بود این برگه‌ها را در جامیز بچه‌ها و قبل از حضورشان در کلاس بگذاریم. این فعالیت خیلی کار سختی بود و در آن زمان تنها لطف خداوند بود که ما توانستیم وارد این فعالیت‌ها شویم. من شب‌ها زیر لحاف می‌رفتم و اعلامیه‌ها را می‌نوشتم. ما خانواده پرجمعیتی بودیم و در یک اتاق نفرات زیادی وجود داشتند. گاهی به آن زمان فکر می‌کنم، اصلاً نمی‌دانم شب‌ها چگونه این کار را انجام می‌دادم، بدون آن‌که کسی متوجه شود».

طاهره سجادی
طاهره سجادی از ﺳﺎل ١٣٣٤ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌هاﯼ ﻣﺬهبی ﺷﺮﮐﺖ کرد و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﺮاﮔﻴﺮﯼ دروس ﻣﺬهبی، ﺑﺨﺼﻮص ﻋﺮﺑﯽ شد. در ﺳﺎل ١٣٣٨ ازدواج ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻏﻴﻮران، او را وارد ﻃﻴﻒ ﮔﺴﺘﺮدﻩ‌اﯼ از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﻣﺒﺎرزﻩ و اداﻣﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺗﺎ دﻳﭙﻠﻢ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻣﯽﮐﻨﺪ. از ﺳﺎل ١٣٤٢، ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اﻋﻼﻣﻴﻪ‌ها و ﮐﺘاب‌هاﯼ اﻣﺎم (ره) و ﺗﺄﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮﯼ ﺷﺪﻳﺪ از ﺁﻧﻬﺎ و ﺁﺷﻨﺎﻳﯽ ﺑﺎ روﺣﺎﻧﻴﻮن ﻣﺒﺎرز، ﻣﺒﺎرزات اﺻﻠﯽ او ﺁﻏﺎز ﻣﯽشود.

ﭘﺲ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻏﻴﻮران در ﺳﺎل ١٣٥٤، ﺧﺎﻧﻢ ﺳﺠﺎدﯼ نیز دﺳﺘﮕﻴﺮ شد. اﺑﺘﺪا ﺑﺎ ﻋﺎﻣﯽ ﻧﺸﺎن دادن ﺧﻮد و ﺑﯽاﻃﻼﻋﯽ از ﮐﻤﻴﺘﻪ رهاﻳﯽ یافت، اﻣﺎ ﭘﺲ از به دست آﻣﺪن ﻣﺪارﮎ ﺟﺪﻳﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎواﮎ، دﺳﺘﮕﻴﺮ و ﺑﺮاﯼ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ شد. هر دو همسر زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ‌های ﺳﺨﺖ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﻴﺮﻧﺪ و ﺧﺎﻧﻢ ﺳﺠﺎدﯼ ﺑﺎ دﻳﺪن ﻋﻤﻖ ﺁﺳﻴﺐ‌هاﯼ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ همسرش و ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺧﺒﺮ ﮐﺬب ﺷﻬﺎدت او، ﺧﻮﺷﺤﺎل ﻣﯽشود ﮐﻪ دﻳﮕﺮ ﻏﻴﻮران ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻧﻴﺴﺖ.

در ﺳﺎل 1355 ﺑﻪ زﻧﺪان اوﻳﻦ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﺷﻮد. در اواﺳﻂ ﺳﺎل 1356 ﺑﻌﺪ از ﺑﺎزدﻳﺪ هیأت ﺻﻠﻴﺐ ﺳﺮخ، وﺿﻌﻴﺖ زﻧﺪاﻧﻴﺎن ﮐﻤﯽ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭘﻴﺪا ﮐﺮد و ﺁﻣﺪن ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻨﺸﺄ اﺛﺮﯼ ﺑﺮاﯼ زﻧﺪاﻧﻴﺎن شد. ﮔﺮﭼﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ، ﺑﺮﺧﯽ زﻧﺪاﻧﻴﺎن را از ﭼﺸﻢ ﺻﻠﻴﺐ ﺳﺮخ دور ﻧﮕﻪ ﻣﯽداشت و دﺳﺘﮕﻴﺮﺷﺪﮔﺎن ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ را ﺟﺎﺑﻪﺟﺎ ﻣﯽکرد، اما ورود ﮐﺘﺎب و وﺳﺎﻳﻞ ﺑﺎﻓﺘﻨﯽ، ﮔﻠﺪوزﯼ و ﻧﻘﺎﺷﯽ، از ﻃﺮﻳﻖ ﺧﺎﻧﻮادﻩ‌ها ﺑﻪ زﻧﺪان ﺁﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺳﺠﺎدﯼ ﺑﺮاﯼ ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ ﻧﻘﺎﺷﯽ می‌ﮐﺸﻴﺪ، ﺑﻠﻮز ﮔﻠﺪوزﯼ می‌ﮐﺮد و ﺷﺎل می‌ﺑﺎﻓﺖ. ﮔﺬﺷﺘﻪ از ﻣﺴﺎﺋﻞ همگانی ﻣﺎﻧﻨﺪ دورﯼ از ﺧﺎﻧﻮادﻩ، ﺗﺮس از ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدن، ﺧﻮاﻧﺪن و ﻧﻮﺷﺘﻦ و ﺣﺮف زدن، ﻋﺪم ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﺑﻴﺮون از زﻧﺪان، درون زﻧﺪان هم ﻣﺴﺎﺋﻞ و ﻣﺸﮑﻼت ﺧﺎص ﺧﻮد را داﺷﺖ. ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮدن ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ اﻓﮑﺎر و ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺧﺼﻠﺖ‌هاﯼ ﻣﺘﻔﺎوت داﺷﺘﻨﺪ، در ﻳﮏ ﭼﻬﺎردﻳﻮارﯼ ﻣﺤﺪود، ﮐﺎرﯼ دﺷﻮار ﺑﻮد.

«ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم در زﻧﺪان، ﻣﻌﻠﻮﻣﺎﺗﻢ ﺑﺮاﻳﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﺎ ﻳﮏ‌ﺳﺮﯼ اﻓﮑﺎر ﺟﺪﻳﺪ و ﻣﺨﺎﻟﻒ روﺑه‌رو ﺑﻮدﻳﻢ ﮐﻪ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﺮدم آن‌چه ﻣﯽداﻧﻢ ﺑﺮاﻳﻢ ﺑﺴﻴﺎر ﻧﺎﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ و ﺁن ﻣﺎﻳﻪ‌هاﻳﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ، ﻧﺪارﻳﻢ. ﻳﻌﻨﯽ ﺁن ﭼﻴﺰﯼ را ﮐﻪ ﻻزم اﺳﺖ ﺑﻪ ﺁن ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻴﻢ و ﺟﻮاﺑﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺪارﻳﻢ. اﻓﺮادﯼ در زﻧﺪان ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺎ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژی‌هاﯼ ﺿﺪاﺳﻼﻣﯽ، ﺧﺎﻧﻢ‌هاﻳﯽ اﮐﺜﺮاً ﺗﺤﺼﻴﻞﮐﺮدﻩ و ﻋﻀﻮ ﺟﺒﻬﻪ ﺁزادﯼ ﺑﺨﺶ ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر در ﻣﺤﺪودﻩ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﻣﻄﺮح ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ مسألهﺳﺎز ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺘﺎب‌هاﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ ﺁوردﻧﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺻﻮل ﻓﻠﺴﻔﻪ و روش رﺋﺎﻟﻴﺴﻢ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻄﻬﺮﯼ، اﻓﻖ ﺟﺪﻳﺪﯼ ﺑﺮ روﯼ ﻣﺎ ﺑﺎز ﺷﺪ».

ﺑﺎز ﺷﺪن ﻓﻀﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ در زﻧﺪان ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﯽ همراﻩ ﺑﻮد؛ اﻓﺮاد، ﻋﻘﺎﻳﺪ و اهداف ﺧﻮدﺷﺎن را در ﮔﻔﺖوﮔﻮ و ﺑﺤﺚ‌ها ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺷﮑﺎر ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و از همینﺟﺎ ﺑﻮد ﮐﻪ دﺳﺘﻪﺑﻨﺪﯼ‌هاﻳﯽ در ﺑﻴﻦ زﻧﺪاﻧﻴﺎن اﻳﺠﺎد ﺷﺪ. ﺗﺎ ﻗﺒﻞ از ﻓﻀﺎﯼ ﺑﺎز ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ زﻧﺪاﻧﻴﺎن در ﺗﻨﻈﻴﻢ اﻣﻮر زﻳﺴﺘﯽ و ﻧﻴﺎزهاﯼ روزﻣﺮﻩ ﺑﻮد و ﻳﺎدﮔﻴﺮﯼ زﺑﺎن ﺑﻪوﺳﻴﻠﻪ ﺧﺮدﻩ‌هاﯼ ﺻﺎﺑﻮن و ﭘﺘﻮهاﯼ ﺳﺮﺑﺎزﯼ از دﻳﮕﺮ زﻧﺪاﻧﻴﺎن. همچنین او، ﭘﺲ از 17 ﺷﻬﺮﻳﻮر ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ داﻧﺶ، از داﻧﺶﺁﻣﻮزان ﻣﺪرﺳﻪ رﻓﺎﻩ، ﺑﺮاﯼ همبستگی ﺑﺎ ﻣﺮدم و زﻧﺪاﻧﻴﺎن ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﯽگیرد اﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬا کند. ﺳﻪ روز اﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬا ﮐﻪ در روز، دو ﺳﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ و ﮐﻤﯽ ﺁب ﻣﯽ خورد و ﻗﺒﻮل ﻧﮑﺮدن ﻣﻼﻗﺎﺗﯽ، از دﻳﮕﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‌هاﯼ ﺳﺠﺎدﯼ در زﻧﺪان بود.

سجادی 22 ﺁذر ﻣﺎﻩ 1357 از زﻧﺪان ﺁزاد شد و ﻓﻀﺎﯼ ﺷﻬﺮ را ﮐﺎﻣﻼً ﺗﻐﻴﻴﺮ دادﻩ ﺷﺪﻩ دید. ﻣﺒﺎرزات، ﺳﺮاﺳﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد و انجام ﺗﻈﺎهرات، ﺑﺪون ﺗﺮس از اﻗﺪام ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺷﻌﺎر «ﻣﺮگ ﺑﺮ ﺷﺎﻩ» ﺑﺮ دﻳﻮار کاملاً عمومی‌ و فراگیر شده بود.

صدیقه قنادی
این استاد حوزه درخصوص نحوه حضورش در فعالیت‌های سیاسی زمان قبل از پیروزی انقلاب می‌گوید: «به خاطر فضای آلوده مدارس، خانواده به من اجازه نمی‌دادند به دبیرستان بروم. من به مکتب نرجس که اولین حوزه علمیه خواهران بود رفتم. از شاگردان استاد طاهایی بودم. در کلاس‌های ایشان با فعالیت‌های سیاسی آشنا شدم.‌ سال 55 و بعد از ازدواجم با یک روحانی مبارز که از تبعیدی‌ها بود، به طور رسمی ‌وارد مبارزه شدم؛ اما ساواک حوزه را تعطیل کرد و من به صورت مخفیانه، با ایشان در ارتباط بودم».

«ما اعلامیه‌های امام(ره) را پخش می‌کردیم، در خانه به ضبط نوار و سخنرانی می‌پرداختیم و آنها را در اختیار دیگر مبارزین قرار می‌دادیم. در سال 56 که باردار بودم، از این حالت برای جابه‌جایی اعلامیه‌ها و نوارها استفاده می‌کردم. چون کسی به من که باردار بودم شک نمی‌کرد. امکانات کم و خیلی هم سخت بود، وقتی من و همسرم از هم خداحافظی می‌کردیم، فکر می‌کردیم دیدار بعدی ما پشت میله‌های زندان باشد. این امید را که دوباره همدیگر را در خانه ببینیم، نداشتیم. از خانه که بیرون می‌رفتیم، دیگر به فکر برگشت به خانه نبودیم و فقط تمام تلاش ما این بود که انقلاب به پیروزی برسد».

«یکی از درس‌هایی که داشتیم اقتصاد اسلامی‌ بود، که اگر دفترهای این بحث را می‌گرفتند، حکم سنگینی برای ما داشت. ما اکثراً بعد از درس، دفترها را امحا می‌کردیم. جلسات ما خیلی محدود بود و در خانه‌هایی در کوچه پس کوچه‌های مشهد تشکیل می‌شد. جالب بود که وقتی جلسه آن روز تمام می‌شد و می‌خواستند مکان جلسه را عوض کنند که مبادا آدرس لو رفته باشد، به من مخفی گفته می‌شد که جلسه بعد بیا فلان جا و به خاطر شرایط خفقان آن زمان من جرأت نداشتم از دوستم که با من در جلسه شرکت کرده بود، بپرسم که به جلسه بعدی می‌آید یا نه و وقتی جلسه بعد می‌رفتم و او را می‌دیدم می‌فهمیدم که به او هم گفته‌اند، آن زمان آن‌قدر خفقان بود که هیچ کس به دیگری اعتماد نمی‌کرد. یکی از کارهایی که ما به غیر از کارهای اعتقادی و ایدئولوژی انجام می‌دادیم، این بود که در کنار پرستاران بیمارستان آموزش دیدیم برای روزهایی که نیاز بود در بیمارستان برای رسیدگی به مجروحین حضور پیدا می‌کردیم، البته تنها بیمارستان‌هایی که دکترهای انقلابی داشت».

اختر رودباری
اختر رودباری بار اول در ماه رمضان، روز جمعه 19 شهريور 1355 به وسيله گشت ساواک، در حوالي ميدان فوزيه (ميدان امام حسين علیه‌اسلام فعلي) دستگیر شد. او از خاطراتش در مورد روزهای مبارزه و بازجویی چنین می‌گوید: «چون به من مشکوک شده بودند. مرا به کميته مشترک -به اصطلاح- ضدخرابکاري منتقل کردند و حدود 20 ساعت در آنجا زنداني شدم. بعد از اين مدت، آزاد شدم. قبل از آزادي، بازجو مرا به طبقه همکف و به اتاق عکاسي عباس‌آقا برد و درحالي‌که سعي داشت من شماره را نبينم، دو عکس نيمرخ و يک تمام‌رخ از من گرفت و بعد مرا آزاد کرد. اين آزادي موقت، مقدمه تعقيب و مراقبت و کنترل من و خانه و خانواده شد. اين کنترل‌ها البته از شدت و ضعف برخوردار بود و تا دستگيري بعدي که 18 ارديبهشت 56 بود، ادامه داشت. علت اين تعقيب‌ها هم اين بود که شايد ساواک بتواند به دوستاني که احتمال مي ‌داد من با آنها مرتبط باشم، دسترسي پيدا کند».

در این زمان رودباری در شهرستان نوشهر معلم بود. درواقع بخاطر لو رفتن دوستانش، خود را به شهرستان منتقل کرده بود. او را در کلاس درس دستگیر و به تهران اعزام کردند. ﺗﻮزﻳﻊ و ﭘﺨﺶ اﻋﻼﻣﻴﻪ‌هاﯼ اﻣﺎم (ره) و اﻋﻼﻣﻴﻪ‌هاﯼ ﮔﺮوﻩ‌هاﯼ ﻣﺬهبی، اﻋﻼﻣﻴﻪ‌هاﯼ ﮔﺮوﻩ ﻣﻬﺪﻳﻮن، ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ در ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ‌هاﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ و اﻧﺘﺸﺎر ﺁن در داﻧﺸﮕﺎﻩ، همگی از موارد اتهامی‌ او بود. رودباری همچنین مسائلی را ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﺮ ﻣﺒﺎرزﻩ ﺧﻮد می‌داند: «ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﯼ‌هاﯼ ﻣﺬهبی در ﺧﺎﻧﻮادﻩ‌های ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ نبود و ﺳﻠﻄﻨﺖ، ﻣﺨﺎﻟﻒ رﻋﺎﻳﺖ ﺣﻴﻄﻪ‌هاﯼ دﻳﻨﯽ در زندگی افراد بود. همچنین ﺷﺮﮐﺖ در ﺟﻠﺴﺎت ﻗﺮﺁن یا ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻣﺎم و ﺳﺨﻨﺎن ایشان درﺑﺎرﻩ ﻋﺪم دﺧﺎﻟﺖ‌هاﯼ دوﻟﺖ‌هاﯼ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺑه‌ﺨﺼﻮص آﻣﺮﻳﮑﺎ در اوﺿﺎع اﻳﺮان، همگی بر اعتقادات مبارزاتی‌ام مؤثر بود. در زﻧﺪان، ﺳﺎواﮎ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﺮد ﮔﺮوﻩ‌هاﯼ ﻣﺬهبی ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ از هم ﭘﺎﺷﻴﺪﻩ ﺷﻮد. هماﻧ‌ﻄﻮر ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﻘﯽ ﺷﻬﺮام، ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺠﺎهدﻳﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﻢ ﮐﺸﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪ».

این گزارش تلاشی بود جهت یادآوری زنان بی‌نام و نامداری که در متن قیام مردمی ‌سال 1357 صادقانه و مخلصانه دست به یک حرکت جمعی زدند برای تغییر رژیمی‌که ظلم و ستمش بر همگان واضح و مبرهن شده بود و حضورشان گرچه خوب یه یادها نماند و امروزه گاهی در حقشان کم‌لطفی هم می‌شود، اما همین مناسبت‌های تاریخی و شکوهمند می‌تواند بهترین موقعیت باشد برای یادآوری دوباره آنها و ارزش‌گذاری بر فداکاری‌ها و ایثارهایشان طی سال‌های مبارزه برای پیروزی انقلاب.

 

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 16:05   |   کد مطلب: 15078
سرود انقلابی «خمینی ای امام» در فهرست ملی میراث ناملموس ثبت شد.
سرود انقلابی,خمینی ای امام,ثبت ملی,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به‌گزارش شبنم همدان به نقل از خبرگزاری تسنیم : در اجرای ماده 12 کنوانسیون بین‌المللی حفظ میراث‌فرهنگی ناملموس، سرود انقلابی «خمینی ای امام» در فهرست ملی میراث ناملموس ثبت شد.

این اثر با شماره 1331 ثبت ملی شده و به امضای دکتر احمدی‌پور معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری رسیده است.

همچنین، پیش از این، ترمینال یک فرودگاه مهرآباد با قدمت دوره پهلوی اول با شماره 31447 در فهرست آثار ملی ثبت شده بود.

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 12:23   |   کد مطلب: 15074
کم‌شدن مو در زنان به دلایل متفاوتی اتفاق می‌افتد؛ اما بحث جدی در این رابطه حداقل در مورد زنان صورت نگرفته است در بسیاری از موارد دلایل ریزش مو قابل تشخیص و درمان است.
کمبود آهن,تغییرات هورمونی,دلایل ریزش مو در زنان,ارث,ژنتیک,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از جام جم آنلاین : کم‌شدن مو در زنان به دلایل متفاوتی اتفاق می‌افتد؛ اما بحث جدی در این رابطه  حداقل در مورد زنان صورت نگرفته است در بسیاری از موارد دلایل ریزش مو قابل تشخیص و درمان است. بنابراین اجازه دهید ابتدا بعضی از دلایل رایج که باعث ریزش مو در خانم‌ها می‌شود را بیان کنیم.

تغییرات هورمونی بعد از حاملگی

مادرانی که تازه بچه به دنیا آورده‌اند، بعد از شش ماه ریزش مو را تجربه می‌کنند و این زمانی است که مقدار استروژن در خون در حال برگشت به مقدار طبیعی است. در حقیقت چیزی که به نظر ریزش موی شدید می‌آید در واقع تنظیم چرخه رشد طبیعی مو است. (نسبت به زمان حاملگی که در اثر میزان زیاد هورمون ریزش مو از حد نورمال کمتر می‌شود.)

خیلی از خانم‌ها، ریزش مو را در دوران یائسگی و بعد از آن تجربه می‌کنند. کاهش ترشح استروژن در بدن باعث ریزش مو در خانم‌ها می‌شود.

کمبود آهن

یکی از مهم‌ترین و شایع‌ترین دلایل ریزش مو در خانم‌ها از سنین نوجوانی تا میانسالی، کمبود آهن است. اگرچه با مصرف غذاهای حاوی آهن یا قرص‌های آهن این مشکل برطرف می‌شود، ولی بهتر است قبل از استفاده خودسرانه از این قرص‌ها با پزشک خود در این زمینه مشورت کرده تا در صورت تشخیص نیاز توسط پزشک از این قرص‌ها استفاده کنید؛ زیرا آهن بیش از حد در بدن نیز منجر به بروز بعضی مشکلات می‌شود.

تِلوژن افلووین (ریزش ناگهانی)

این یک اصطلاح برای بیان ریزش مو در زنانی است که به صورت موقت و ناگهانی گرفتار ریزش مو می‌شوند که مهم‌ترین دلایل آن استرس یا جراحی‌های مهم، کاهش وزن شدید و... است و به طور عمومی تا دو ماه بعد از بیماری ادامه دارد. (این اصطلاح همچنین برای بیان ریزش ناگهانی مو که در نتیجه یکی از علت‌های ذکر شده اتفاق می‌افتد، مانند تغییرات هورمونی بعد از زایمان نیز صدق می‌کند.)

ارث

علت دیگر ریزش مو، ارثی و ژنتیکی است که همیشه تصور می‌شود مخصوص آقایان است، اما تعداد زیادی از خانم‌ها بعد از سن بلوغ درگیر این نوع ریزش مو می‌شوند. البته شروع این نوع ریزش مو در همه افراد یکسان نیست، یعنی بعضی‌ها از همان 15 سالگی درگیرش می‌شوند و برخی دیگر در سنین 20 تا 30 سالگی یا دیرتر که خانم‌ها این نوع ریزش مو را به صورت نازک شدن موها یا باز شدن فرق سر، تجربه می‌کنند. این نوع ریزش مو معمولا پیش رونده است و درمان‌های خاصی ازجمله مصرف برخی داروهای هورمونی برای آن تجویز می‌شود؛ اما احتمال برگشت‌پذیری این ریزش کمتر از سایر انواع ریزش موهاست.

سوءتغذیه

سوءتغذیه چه به صورت عدم دسترسی به مواد غذایی و چه به صورت رژیم غذایی جهت کاهش وزن، یکی دیگر از علت‌های ریزش مو است. کمبود مواد پروتئینی، اسیدهای چرب ضروری که بدن قادر به تولید آنها نیست و باید از طریق غذا به بدن برسد و کمبود ویتامین‌ها و املاح از مهم‌ترین علل ریزش مو است که البته قابل پیشگیری و درمان نیز می‌باشد.

رژیم لاغری

یکی دیگر از دلایل ریزش مو در خانم‌ها کمبود مواد غذایی است، زیرا معمولا برای کاهش وزن خود رژیم‌های غیراصولی را به کار می‌برند که نتیجه آن بروز این مشکل است. همچنین افرادی که مواد غذایی حیوانی مصرف نمی‌کنند و به اصطلاح گیاهخوار هستند به دلیل عدم اطلاع کافی در زمینه چگونگی مصرف غذاهای گیاهی دچار کمبود پروتئین، روی، آهن، اسیدهای آمینه ضروری، ویتامین‌های گروه B و... می‌شوند.

عناصر مهم در سلامت مو

پروتئین: اساس و پایه نیاز بافت‌های بدن مانند مو، ناخن، پوست و... پروتئین است و در موادی مانند انواع گوشت مرغ، ماهی، گوشت قرمز، تخم‌مرغ، لبنیات و حبوبات به میزان فراوان وجود دارد. در مواد نشاسته‌ای مثل نان، برنج، ماکارونی و سبزی‌ها نیز مقدار کمی پروتئین وجود دارد.

کلسیم و منیزیم: گروه شیر و لبنیات منابع غنی کلسیم و منیزیم و نیز پروتئین هستند. اگر فردی دچار عدم تحمل لاکتوز (قند موجود در شیر) باشد و از سایر مشتقات لبنیاتی نیز برای تامین نیازهای بدن خود استفاده نکند، باید به طور روزانه مکمل کلسیم مصرف کند و مصرف سایر غذاهای غنی از پروتئین را نیز افزایش دهد.

ویتامین‌های گروه B: یکی از راه‌های درمان ریزش مو مصرف مواد مغذی حاوی ویتامین B زیاد است. که در این گروه ویتامین B6 و بیوتین B7 اهمیت خاصی دارند.

بیوتین برای حفظ سلامت ناخن‌ها، پوست و موها الزامی است و کمبود آن موجب ریزش مو می‌شود. نام‌های دیگر بیوتن ویتامین H، ویتامین B7 می‌باشد.

به طور کلی بیوتین نقش مهمی در تکثیر سلول‌ها ایفا می‌کند. به همین دلیل آن را ابزاری مفید برای رشد موها می‌دانند. هنگامی که بیوتین جذب و وارد جریان خون می‌شود با آنزیم‌های سلولی واکنش نشان می‌دهد و نقش مهمی در تولید اسیدهای آمینه ایفا می‌کند اسیدهای آمینه مانند آجرهایی می‌باشند که ساختار پروتئین‌ها را تشکیل می‌دهند، موها از پروتئینی به نام کراتین ساخته شده‌اند و بیوتین کمک به رشد و افزایش ضخامت موها می‌کند.

منابع اسیدهای چرب، اُمگا 3 و امگا6: اسیدهای چرب امگا 3: شامل آلفا، و ایکوزا پتنانوئیک اسید (EPA) است که در ماهی‌های آب سرد مانند ماهی سالِمون و ساردین، روغن سویا، روغن کانولا، جوانه گندم، روغن گردو، روغن تخم کتان و روغن ماهی یافت می‌شود.

اسیدهای چرب امگا 6: شامل اسید لینولنیک می‌باشد که در روغن‌های غیراشباع گیاهی مانند: روغن ذرت، روغن کانولا، روغن بادام زمینی و روغن آفتابگردان یافت می‌شود.

 

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 12:15   |   کد مطلب: 15073
رییس سازمان پزشکی قانونی از کشف دو قطعه از اجساد جانباخته در حادثه پلاسکو و ارجاع آن به سازمان پزشکی قانونی خبر داد.
اتش سوزی در ساختمان پلاسکو,فرو ریختن ساختمان پلاسکو,اجساد پلاسکو,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از ایسنا : دکتر احمد شجاعی در این باره  گفت: در جریان ادامه عملیات جست‌وجو در محل دپوی آوار پلاسکو، دو قطعه از اجساد جانباختگان حادثه پلاسکو کشف شد.

وی با بیان اینکه این دو قطعه شب گذشته به مرکز پزشکی قانونی استان تهران ارائه شد، اظهار کرد: این دو قطعه‌ای که به نظر می‌رسد مربوط به دو تن از جانباختگان باشد، در پزشکی قانونی تحت آزمایش DNA قرار خواهد گرفت تا نسبت به احراز هویت این افراد از طریق تطبیق آن با DNA خانواده‌هایی که اعلام مفقودی کرده‌اند، اقدام  شود.

به گفته رییس سازمان پزشکی قانونی، در اولین زمان ممکن نتایج آزمایشات اعلام خواهد شد.

به گزارش ایسنا، در جریان عملیات آواربرداری، پلیس از  مفقودی 10 تن در حادثه پلاسکو خبر داده بود، اما در حین عملیات تنها پیکر 4 تن از افراد غیرآتش‌نشان از زیر آوار خارج شد که به نظر می‌رسد با کشف این دو قطعه از اجساد، تعداد جانباختگان حادثه پلاسکو افزایش یابد.

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 12:04   |   کد مطلب: 15072
این مراسم به شکل نمادین در هنرستان دخترانه تهذیب با حضور مسئولان استانی انجام شد.
زنگ انقلاب,مدارس همدان,دهه فجر,دوازدهم بهمن,هنرستان تهذیب,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان از همدان : مراسم نواختن زنگ انقلاب امروز 12 بهمن ماه، همزمان با سالروز ورود تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) به کشور در مدارس سراسر استان نواخته شد.

این مراسم به شکل نمادین در هنرستان دخترانه تهذیب با حضور مسئولان استانی انجام شد.

همزمان با  سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برنامه‌های متنوعی در مدارس استان به اجرا در می آید که دیدار تشکل‌های دانش‌آموزی با نماینده ی ولی فقیه در استان و امام جمعه همدان، برگزاری مسابقات فرهنگی و ورزشی، برگزاری یادواره شهدای فرهنگی و دانش‌آموز، برگزاری کلاس‌های آموزش خانواده، از برخی برنامه های اجرایی است.

برگزاری جشن تکلیف دانش‌آموزی، اعزام راویان انقلاب به شهرستان‌ها و مناطق، پخش فیلم‌های مربوط به انقلاب اسلامی و اجرای سرورد 1357 نفری دانش‌آموزان در 22 بهمن از  جمله برنامه‌های آموزش و پرورش در دهه ی فجر امسال است.

همچنین مراسم رژه نمادین تاکسیرانان شهر همدان به مناسبت سالروز ورود تاریخی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی به ایران برگزار شد.

این مراسم  صبح امروز (12 بهمن) از ابتدای بلوار شهید ستار ابراهیمی رو به روی درب سپاه  همدان آغاز شد و از میسر های میدان آرامگاه باباطاهر،میدان فلسطین،بلوار زینبیه،میدان امامزاده عبدالله، خیابان باباطاهر عبور کرده و وارد میدان امام خمینی (ره) شدند.

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 9:05   |   کد مطلب: 15070
فرایند جویدن موجب افزایش ترشح بزاق شده که مواد غذایی را در آنزیم های موسوم به آمیلاز و لیپاز غوطه ور می کند. به گفته محققان، این آنزیم ها فرآیند هضم چربی ها و نشاسته های درون دهان را تسریع می کنند.
جویدن طولانی غذا,بهبودسیستم ایمنی بدن,عملکرد هضم,افزایش ترشح بزاق,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از خبرنگار مهر : جویدن طولانی غذاهای مغذی فواید متعددی برای سلامت دارد که در ادامه به آنها اشاره می شود.

۱. پیشگیری از ابتلا به بیماری

مطالعه جدید نشان داده است جویدن غذا می تواند با بهبود عملکرد سیستم ایمنی، از بدن در مقابل بیماری ها محافظت نماید. محققان دریافته اند زمانیکه شما غذا را می جوید، نوع خاصی از سلول ایمنی موسوم به Th۱۷ تحریک می شوند.

دکتر جوآن کونکل، سرپرست تیم تحقیق از دانشگاه منچستر، در این باره می گوید: «تحقیق ما نشان می دهد برخلاف سایر موانع، دهان شیوه ای متفاوت برای تحریک سلول های Th۱۷ دارد که از طریق باکتری نیست بلکه از طریق جویدن است. از اینرو  جویدن می تواند واکنش ایمنی حفاظتی را در لثه های ما ایجاد نماید.

۲. تحریک عملکرد هضم

فرایند جویدن موجب افزایش ترشح بزاق شده که مواد غذایی را در آنزیم های موسوم به آمیلاز و لیپاز غوطه ور می کند. به گفته محققان، این آنزیم ها فرآیند هضم چربی ها و نشاسته های درون دهان را تسریع می کنند.

۳. جذب مواد مغذی بیشتر

زمانیکه ماده غذایی در اندازه های کوچک تر باشد، برای روده ها جذب مواد مغذی از ذرات باقیمانده آسان تر است. به گفته محققان، حتی جویدن از ورود غذای به خوبی هضم نشده به خون جلوگیری می کند.

۴. کمک به تحکیم دندان ها

در زمان جویدن، استحوان های نگهدارنده دندان ها محکم تر می شوند.

 

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 8:50   |   کد مطلب: 15069
سلفی‌گیرها در زمره چه تیپ‌های شخصیتی هستند؟
رونق در بازار داغ سلفی و خودشیفته هایی که منتظر لایک هستند
چرا بعضی افراد تا این اندازه اصرار به سلفی گرفتن و انتشار آن دارند و برای آن بیشترین وقت و انرژی را صرف می‌کنند درحالی که این کار در درازمدت کمترین تاثیر مفید را بر زندگی آنها خواهدداشت؟!
سلفی,عکس,عشق سلفـی‌ها,خودشیفته ها,لایک های اجباری,shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih

به گزارش شبنم همدان به نقل از جام جم : چند سالی است که بازار داغ سلفی رونقی شدید گرفته و به این زودی هم خیال فروکش کردن نخواهد داشت. عکس‌هایی که با کیفیت نه چندان مطلوب گرفته شده و به سرعت پخش می‌شوند تا هرچه سریع‌تر در شبکه‌های اجتماعی منتشر و از سوی بینندگان تائید شوند. سلفی، نشر، لایک. این برنامه روزمره بسیاری از سلفی بگیران حرفه‌ای این دوره زمانه را تشکیل می‌دهد. اما به راستی علت چیست؟ چرا بعضی افراد تا این اندازه اصرار به سلفی گرفتن و انتشار آن دارند و برای آن بیشترین وقت و انرژی را صرف می‌کنند درحالی که این کار در درازمدت کمترین تاثیر مفید را بر زندگی آنها خواهدداشت؟! چرا بعضی‌ها بیشتر از دیگران از این کار استقبال می‌کنند؟ به راستی سلفی‌گیرها در زمره چه تیپ‌های شخصیتی هستند؟

به نمایش می‌گذارند

در یک فروشگاه بزرگ مشغول خرید مایحتاج خانواده هستید که ناگهان ظاهر جوانی که لبخند زنان از کنارتان رد می‌شود بشدت نظرتان را جلب می‌کند.

ظاهرش به دیگر جوانان هم سن و سالش شباهتی ندارد و با تمام قوا تلاش کرده از نظر چهره و پوشش در یک شهر جزو موارد خاص باشد. مدل مویی عجیب، بلوز و شلواری که تاکنون بر تن کسی ندیده‌اید و نوع حرکاتی که تفاوتی اساسی با دیگران دارد. ظاهر او و امثال او نظر هر فردی را به خود جلب می‌کند و برای لحظه‌ای چشم همه را بر خود متوقف می‌کند. به گفته دکتر سعیده مصافی دارنده مدرک دکترای روان‌شناسی سلامت، این‌گونه افراد دارای شخصیت نمایشی هستند یعنی اصراردارند با درست کردن ظاهری کاملاً متفاوت و چشمگیر نظرها را به ظاهر خود جلب کنند و این مساله روح آنها را ارضاء می‌کند. افراد دارای شخصیت نمایشی به عکس سلفی گرفتن و نشر آن در شبکه‌های اجتماعی علاقه زیادی دارند و تلاش می‌کنند عکسی تا سر حدامکان خاص و متفاوت داشته باشند حتی اگر مجبور به عکس انداختن در شرایطی سخت و ترسناک باشند.

فراری از جمع

به گفته دکتر مصافی عده‌ای در جمع احساس راحتی ندارند و بودن در یک محیط شلوغ را مانند عذابی سنگین تحمل می‌کنند. این افراد دارای شخصیت اجتنابی یا دوری گزین هستند چون راه ارتباط برقرارکردن با دیگران را نمی‌دانند و از این حیث زجر می‌کشند؛ این در حالی است که بشر موجودی اجتماعی است و نیاز به حضور در جامعه در وجود تمامی ما زبانه می‌کشد. دنیای مجازی برای دارندگان این تیپ شخصیتی فضایی را ایجاد می‌کند تا بتوانند با دیگران به روشی به مراتب راحت‌تر ارتباط برقرارکنند و بدون نیاز به حضور در کنار آنها دوستانی برای خود دست و پا کنند. سلفی گرفتن بین افراد دوری‌گزین طرفداران زیادی دارد زیرا فرصتی برای دیده شدن و تائید شدن آنهاست. اما این لذت مانند بودن در جمع‌های حقیقی ارضاءکننده نیازهای بشری نیست و حظّی کم عمق و گذراست.

فقط و فقط یک عکس

گاهی می‌بینید که فردی همیشه و در تمام شبکه‌های اجتماعی تنها از یک عکس استفاده می‌کند. او در آن عکس بسیار خوب افتاده و تصویر از لحاظ زاویه‌بندی و اصول عکاسی بهترین شرایط ممکن را دارد. اگر عضو چند شبکه اجتماعی باشد بازهم فقط از همان یک عکس استفاده می‌کند و باگذشت زمان هم آن را تغییر نخواهد داد. فرد مورد نظر این عکس را از سایر تصاویر شخصی بهتر می‌داند و باید مدت زمان طولانی بگذرد تا او به تصویری غیر از آن رضایت دهد. عکس باید بهترین و زیباترین باشد و نه کمتر از این.

به گفته دکتر مصافی، این‌گونه افراد دچار وسواس هستند و این وسواس و حساسیت بر تمام بخش‌های زندگیشان تاثیر می‌گذارد بخصوص در موردی مانند عکس پروفایل که قراراست نماینده آنها در شبکه‌های مختلف مجازی در مقابل تعداد زیادی از افراد غریبه باشد. فرد دچار وسواس باید به کمک مشاور بر این مشکل خود فائق بیاید.

تلاشی که به جایی نمی‌رسد؟

دنیای مجازی دزد انرژی و زمان است. فراوانند افرادی که ساعتهای مدید از روزشان را با تلگرام و اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند و انرژی فراوانی برای گذاشتن عکس‌های جدید و لایک زدن و لایک خوردن در این قسمت و آن قسمت می‌کنند. اما آیا این همه سعی و تلاش برای برقراری ارتباط و تائید شدن تاثیر عمیقی برروی فرد می‌گذارد؟ آیا این دوستی‌های مجازی با لایک زدن‌های اجباری و ردوبدل کردن‌های تشویق‌ها و تائیدات به ظاهر محبت‌آمیز اما غیرواقعی به اندازه دوستی‌های واقعی در دل افراد نفوذکرده و مانند رفاقت‌های دوران قدیم از خود خاطراتی جالب و جذاب برجای می‌گذارد؟ یا همه چیز تنها لحظه ایست و در فاصله زمانی کوتاه از یاد می‌رود؟

دومی درست است. بسیاری از افراد برای برقراری ارتباط به شکل‌های مختلف در فضای مجازی وقت می‌گذارند درحالی که این ارتباط تاثیر چندان عمیق و لذتبخشی برروی آنها برجای نمی‌گذارد و خیلی زود دستخوش فراموشی می‌شود به طوری که گویی از ابتدا هم وجود نداشته؛ برعکس رفاقت‌های دوران قدیم. اما علت چیست؟

به گفته خانم دکتر مصافی در هر رابطه‌ای 70درصد از نیاز ما به حس دوستی از طریق غیرکلامی و صرفاً بودن در کنار یکدیگر و دیدار داشتن با هم صورت می‌گیرد. 25درصد از طریق لحن کلام و تنها 5درصد به محتوای گفت‌وگو مربوط می‌شود. یعنی وقتی دو دوست یکدیگر را می‌بینند این دیدار بدون درنظر گرفتن حرف‌هایی که می‌زنند برای آنها 70درصد لذتبخش است، اگر مکالمه تلفنی داشته باشند 25درصد و ردوبدل عقاید ازطریق دنیای مجازی تنها 5درصد نیاز آنها به دوستی و رفاقت را ارضاء می‌کند. پس تعجبی ندارد اگر دوستی‌های دنیای مجازی باوجود صرف وقت و انرژی فراوان از کمترین عمق برخوردار باشد و در اولین فرصت به تاریخی مجهول‌الهویه تبدیل شود.

مد روز

بازار مد همیشه داغ بوده و تنور آن تا دوره کنونی همچنان داغ باقی مانده است. رنگ سال، مدل پوشش جدید، آرایش چهره و مواردی مانند این براحتی تمام جامعه را فرامی گیرند و مشتریانی فراوان به شکل سیل‌آسا را به سوی خود جذب می‌کنند. سلفی هم مد روز است. شاید دلایل مختلف برای سلفی گرفتن وجود داشته باشد اما یکی از اصلی‌ترین دلایل فراگیر بودن آن و تلاش همگان برای عقب نماندن از قافله است. دراین میان هرچه سلفی برای دیگران چشمگیرتر باشد و بیشتر در شبکه‌ها ردوبدل شود برای فرد جذاب‌تر خواهد بود.

لایک‌های اجباری

الهام صانعی دانشجو می‌گوید: از صبح که از خواب بلند می‌شوم و به دانشگاه می‌روم تا شب که به خانه برمی‌گردم، درس می‌خوانم و می‌خوابم درهمه حال و همه شرایط گوشی همراهم است. در شبکه‌های اجتماعی دوستان فراوانی دارم و ثانیه به ثانیه صدای موبایل به من یادآوری می‌کند یا این پست گذاشته یا آن یکی عکسی سلفی جدید از خود منتشر کرده است. شاید بتوانم پستها را جواب ندهم اما لایک نزدن برای عکس‌های جدید دوستان محال است. اگر حتی یکی را لایک نزنم از من می‌رنجند و بعداً عکسهای خودم را لایک نخواهند زد.

لایک زدن در دنیای مجازی به نوعی اجبار وقت‌گیر و بی‌فایده تبدیل شده است. افراد عکس جدید یکدیگر را لایک می‌زنند تا دیگران هم عکسشان را تائید کنند. آنهایی که به تایید دیگران احتیاج دارند می‌ترسند اگر مدتی از این کار دست بکشند خودشان هم به این تائید نرسند. حال آن‌که لایک دیگران تاثیر چندان عمیقی بر روح خودشان هم ندارد. در حقیقت تناسب درستی بین زحمتی که برای لایک کردن عکس بقیه و لذت لایک شدن وجود ندارد. لایک کردنها در اغلب موارد اجباری است و به نفع افراد است که کم‌کم این کار را به شکل متعادل‌تری انجام دهند.

استفاده‌های خوب

از تمام اینها که بگذریم، تب سلفی گرفتن داغ است و علاقه‌مندان آن حالا حالاها دست‌بردار این عادت فراگیر نخواهند بود. پس شاید بهتر باشد که به جای مبارزه سعی کنیم از سلفی استفاده بهینه ببریم.

در این زمینه دکتر مصافی پیشنهاد می‌دهد افرادی که سلفی می‌گیرند تلاش کنند در قالب همان یک عکس نهایت عشق، شادی و محبت را به بیننده انتقال دهند.

می‌توانند یک شاخه گل در دست بگیرند، لبخندی گرم بزنند، چای بنوشند و به دیگران تعارف کنند یا به هر ترتیب کاری کنند که بیننده لذت ببرد و دوست داشته باشد آن عکس را بازهم مشاهده کند. فردی که سلفی می‌اندازد و قصد نشر آن را دارد به جای آنکه سعی به خودنمایی داشته باشد باید بکوشد ازطریق همان عکس لبخندی از ته دل به چهره بیننده بیاورد تا به این طریق از مجرای دنیای مجازی به اشخاصی که در حلقه دوستی‌اش قراردارند محبت کرده باشد. به این ترتیب سلفی هم می‌تواند در زمره فعالیتهای مفید قرارگیرد.

خودشیفته‌ها

افراد خودشیفته خیل عظیمی از سلفی‌گیرهای حرفه‌ای را تشکیل می‌دهند. این قبیل افراد از اعتمادبه نفس پایینی برخوردارند و تلاش می‌کنند با گرفتن عکس سلفی و ثبت بلافاصله‌ای آن در شبکه‌های اجتماعی ازطرف دیگران تائید شوند و با در دست داشتن تعداد زیاد لایک یک بار دیگر خود را فریب بدهند که تا چه اندازه محبوبیت دارند و از لحاظ اجتماعی در چه مقام بالایی به سر می‌برند. برای خودشیفته‌ها بسیار مهم است که از سوی دیگران تائید دریافت کنند و اگر کسی به آنها بگوید سلفی آخرت چندان خوب نیست بلافاصله در لیست سیاه‌قرارخواهدگرفت.

 

انتهای پیام/ص

12. بهمن 1395 - 8:36   |   کد مطلب: 15068
معاون فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی استان همدان خبر داد
همایش مدافعان حرم 17 بهمن ماه همزمان با میلاد حضرت زینب(س) در همدان
همایش مدافعان حرم 17 بهمن ماه همزمان با میلاد حضرت زینب(س) در تمام مراکزی که نماز جمعه در آنها اقامه می‌شود برگزار خواهد شد.
همایش,مدافعان حرم,همدان,میلاد حضرت زینب(س),shabnamha.ir,شبنم همدان,afkl ih,شبنم ها

به گزارش شبنم همدان به نقل از فارس : حجت‌الاسلام علیمراد کیانی اظهار کرد: همایش مدافعان حرم 17 بهمن ماه همزمان با میلاد حضرت زینب(س) در تمام مراکزی که نماز جمعه در آنها اقامه می‌شود برگزار خواهد شد.

وی با بیان اینکه از مسوولان، هیأت‌های مذهبی و قشرهای مختلف‌ بسیج و آحاد مردم برای حضور در این همایش دعوت شده‌ است، ادامه داد: این همایش در راستای تجلیل ازمدافعان حرم با حضور مردم برگزار خواهد شد.

معاون فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی استان همدان با بیان اینکه مقرر شده در شهرستان‌هایی که پیش از خطبه ندارند یکی از خطبه‌ها را به این بحث اختصاص دهند، افزود: این همایش به صورت ملی در سراسر کشور برگزار می‌شود.

وی از برگزاری کنگره شعر فاطمی خبر داد و گفت: هدف از برگزاری این کنگره الگوسازی فرهنگ ناب فاطمی و ترویج شعرهای آئینی است.

کیانی استفاده از ظرفیت‌های شعرای آئینی شعر فاطمی را از دیگر اهداف دانست و افزود: هدف ما این است که شعرهای افراد برگزیده‌ای را که فرصت و امکان چاپ آن را نداشته‌اند را به چاپ برسانیم.

وی یکی دیگر از اهداف برگزاری ایمن کنگره را شناسایی استعدادها و تشویق آنها برای ادامه شعرهای آئینی برشمرد و تصریح کرد: فراخوان ملی این کنگره ابلاغ شده است.

معاون فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی استان همدان با بیان اینکه اشعار برتر پس از تایید و داوری مورد تجلیل قرار می‌گیرند، ادامه داد: کارها از شهریورماه آغاز شد و علاقه‌مندان تا 10 دی‌ ماه فرصت داشتند آثار خود را ارسال کنند.

وی با بیان اینکه آثار برتر و برگزیده تا روز برگزاری کنگره رونمایی و چاپ خواهند شد، یادآورشد: این کنگره مقرر شد 23 بهمن ماه برگزار شود اما ممکن است با یک هفته تأخیر برگزار شود.

انتهای پیام/ص

صفحه‌ها

اشتراک در شبنم ها - پایگاه اطلاع رسانی بانوان همدان RSS