
به گزارش شبنم ها، به نقل از تسنیم :
منصور ستوده اظهار داشت: در سال آبی 95-96 حدود 140 میلیمتر بارش برف و باران در سطح استان همدان رخ داده که هنوز وضعیت ذخایر آبی همدان با این بارشها بهبود نیافته است.
وی افزود: سال آبی گذشته 467 میلیمتر بارندگی در سطح استان همدان رخ داد که این رقم سال 93، 302 میلیمتر و در متوسط بلندمدت 330 میلیمتر بوده و در سال آبی 95-96، 140 میلیمتر بارندگی در سطح استان همدان رخ داده که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته کاهش شدیدی داشته است.
ستوده با اعلام اینکه در حال حاضر ذخیره سدهای استان همدان به 67 میلیون مترمکعب کاهش یافته است، عنوان کرد: در حال حاضر سد سرابی تویسرکان 7 میلیون و 360 هزار مترمکعب، سد کلان ملایر 45 میلیون مترمکعب و سد اکباتان همدان 13 میلیون و 600 هزار مترمکعب ذخیره آبی دارند.
وی با اعلام اینکه سد اکباتان همدان با کاهش ذخیره آبی نسبت به ماههای گذشته مواجه بوده است، تصریح کرد: حجم سد اکباتان در حال حاضر به 13 میلیون و 650 هزار مترمکعب کاهش یافته و 40 درصد از ذخیره سد پر شده است.
معاون شرکت آب منطقهای همدان با اشاره به اینکه سد اکباتان سال آبی گذشته سرریز کرده است، عنوان کرد: در حال حاضر میزان ورودی به سد 578 لیتر در ثانیه و میزان خروجی 520 لیتر در ثانیه است.
ستوده با اشاره به اینکه از ابتدای سال آبی تاکنون سه میلیون و 600 هزار مترمکعب آب وارد سد اکباتان شده که این رقم در مدت مشابه سال گذشته هفت میلیون و 400 هزار مترمکعب بوده که 51 درصد کاهش یافته است، بیان کرد: سال آبی گذشته هشت میلیون و 600 هزار مترمکعب آب برای شرب همدان از سد اکباتان برداشت شده که این رقم با 13 درصد افزایش به 9 میلیون و 700 هزار مترمکعب رسیده است.
وی با اعلام اینکه در حال حاضر ورودی سد سرابی تویسرکان صفر است گفت: سد سرابی تویسرکان 7 میلیون و 360 هزار مترمکعب ذخیره داشته و میزان خروجی از آن 58 لیتر در ثانیه است که پکیچ تصفیهخانه برای تامین بخشی از آب شهرستان تویسرکان در کنار این سد ایجاد شده است.
معاون حفاظت و بهره برداری شرکت آب منطقهای استان همدان با بیان اینکه میزان بارش سال آبی گذشته در همدان بینظیر بوده و در 20 سال گذشته چنین بارشی رخ نداده است گفت: به طور متوسط سالانه 6 میلیارد و 388 میلیون مترمکعب حجم نزولات جوی استان همدان است ولی از سوی با 67 درصد تبخیر در استان همدان مواجه هستیم.
وی حجم آب در دسترس استان همدان پس از تبخیر را دو میلیارد و 680 میلیون مترمکعب اعلام کرد و گفت: سهم آبهای زیرزمینی از این منابع تجدیدپذیر 1.948 میلیارد مترمکعب و سهم آبهای سطحی 740 میلیون مترمکعب است.
ستوده با اشاره به اینکه همدان از ذخایر آبی مناسبی برخوردار است ولی باید صرفهجویی و رعایت الگوی مصرف در اولویت قرار گیرد، عنوان کرد: تلاش بر این است تا برای پاییز امسال ذخیره مناسبی را در سدهای استان همدان نگهداشت تا دچار مشکل نشویم.
انتهای پیام/

به گزارش شبنم ها، جام جم به نقل از فرانس پرس نوشت: «سارا . ی » جمعه شب 27 ژانویه ( 8 بهمن) وقتی وارد فرودگاه لس آنجلس شد فکر می کرد که مطابق معمول بدون هیچ مشکلی از کنترل گذرنامه عبور می کند؛ این دانشجوی ایرانی هیچ اطلاعی از هرج و مرجی که یک حکم ضد مهاجرت دونالد ترامپ به راه انداخته بود ، نداشت.
او نمی دانست که 23 ساعت بعد اخراج خواهد شد و یکی از نخستین قربانیان این حکم می شود که همان روز توسط رئیس جمهور جدید آمریکا امضا شده بود. حکمی که براساس آن ورود اتباع 7 کشور مسلمان از جمله ایران به آمریکا به طور موقت ممنوع اعلام شده است.
سارا دوشنبه شب در شهر وین پایتخت اتریش که اقامت دائم این کشور را دارد در گفت و گویی با فرانس پرس ماجرای تلخش راکه اندکی پس از فرود هواپیمایش در جمعه شب آغاز شد و در حالی که حکم ضد مهاجرتی به اجرا درآمده بود بی آنکه وی اطلاعی از آن داشته باشد، شرح داد.
این زن جوان که فارغ التحصیل دانشگاه است و هم اکنون در رشته بهداشت جامع در(California Institute for Human Science ) انستیتوی علوم انسانی کالیفرنیا در شمال سن دیه گو تحصیل می کند، می گوید: من برای تعطیلات به کانادا رفته بودم تا خواهرم را ببینم ، سپس به اتریش رفتم و در پایان تعطیلات برای حاضر شدن سر کلاس ها به آمریکا بازگشتم.
وی می افزاید: اصلا انتظار نداشتم که مرا دستگیر کنند. من تاکنون بارها به این کشور وارد شده بودم و همواره با من خوش رفتاری شده بود. همیشه ظرف چند دقیقه از کنترل های گمرکی عبور می کردم.
این بار، سارا زود متوجه شد که اوضاع تغییر کرده است.مامور سرویس های مهاجرت که وی پاسپورتش را به او داده بود آن را ضبط کرد و دختر ایرانی به یک سالن انتظار برد.
دختر دانشجو را مجبور کردند رو به دیوار ایستاده و دستهایش را بالا ببرد تا دو پلیس زن که با فریاد به او دستوراتشان را می دانند وی را تفتیش بدنی کنند. سپس به او دستور دادند روسری اش ، زینت آلاتش و بندهای کفش هایش را در آورد. سپس سارا ناگزیر شد تمام پول نقدی که همراهش بود و نیز موبایلش را به ماموران پلیس بدهد.
دانشجوی ایرانی ساعت ها بعد وسایل شخصی اش را پس گرفت اما در این میان ناگزیر 4 ساعت انتظار کشید ، بازجویی شد بی آنکه حتی اجازه داشته باشد کمترین تماس تلفنی را با نزدیکانش بگیرد. یک مامور پلیس به او گفت که ویزای دانشجویی اش دیگر اعتبار نداشته و سارا را مجبور کرد تا فرمی را امضا کند که بر اساس نسبت به اخراجش رضایت می دهد.
سارا یادآوری می کند: مامور پلیس به من گفت شما دو راه حل دارید: یا قبول می کنید و رضایت می دهید که به میل خود خارج شده اید ...یا اینکه به زور اخراج شده با این احتمال خطر که مدت یک تا 5 سال و حتی بیشتر ورودتان به خاک آمریکا ممنوع خواهد شد. مامور پلیس با لحن تهدیدآمیزی صحبت می کرد و من احساس کردم که چاره ای جز امضای آن فرم ندارم.
اندکی پس از نیمه شب ، هنگامی که وی اجازه یافت در تماسی کوتاه به خواهرش خبر اخراجش را اطلاع دهد ، سارا تازه متوجه هرج و مرجی شد که در فرودگاه های آمریکا به دلیل حکم ضد مهاجرتی حکمفرما شده بود.
وی می گوید: من ساعت 20 و 30 دقیقه جمعه به وقت محلی وارد لس آنجلس شدم و ساعت 19 و 30 دقیقه روز بعد آنجا را ترک کردم.
در حالی که دو مامور پلیس زن مسلح او را تا پروازش به مقصد اروپا همراهی می کردند ، سارا توانست به سرعت نگاهی کوتاه به موبایلش بیندازد و خبری را مشاهده کرد که بر اساس آن یک قاضی بخشی از اجرای این حکم را به حال تعلیق درآورده است.
وی می افزاید: من به یکی از دو مامور گفتم که یک قاضی تصمیمی علیه این حکم صادر کرده است... و من نباید به زور سوار هواپیما بشوم اما تنها چیزی که او گفت این جمله بود: اوه ، چه خوب! ولی بهتر تو به راهت ادامه بدهی.
سارا پس از بازگشت به اتریش نزد والدینش هنوز تلاش می کند آنچه را که برایش گذشته بفهمد و تصمیم بگیرد که چه رفتاری را باید در پیش بگیرد.
سارا وقتی احساس سرگشتگی اش را توضیح می دهد ، بغضش می ترکد: از یک طرف احساس آسودگی می کنم که از دستگیری رهایی یافتم اما از طرف دیگر به شدت غمگینم زیرا واقعا تحصیلاتم را دوست داشتم. من مدت یک سال و نیم به شدت تلاش کردم و رفتن به آنجا برای تحصیل رشته ای که بسیار به آن علاقه دارم خیلی دشوار بود.
وی تاکید می کند که مقامات دانشگاهش که نگران سرنوشتش هستند از او به شدت حمایت کرده اند و وکلای اتحادیه آزادی های مدنی آمریکایی ( ACLU) نیز به وی پیشنهاد کمکشان را داده اند.
سارا که باید تابستان آینده فارغ التحصیل شود، می گوید: ممانعت از ورود م به کشوری که در آن تحصیلاتم را دنبال می کنم هیچ توجیهی ندارد. با من رفتاری شد که گویی واقعا مرتکب جرمی غیر قابل بخشش شده ام. من فکر نمی کنم انجام تحصیلات برای کمک به مردم جرمی محسوب شود که مجازات آن اخراج باشد.
انتهای پیا م /

به گزارش شبنم همدان به نقل از خبرگزاری فارس از همدان : اسدالله ربانیمهر ظهر امروز در جمع خبرنگاران با اشاره به اعطای یکصد وام قرضالحسنه ازدواج توسط مجمع خیرین ازدواج در یک سال اخیر اظهار کرد: این مجمع توانسته 70 جهیزیه برای زوجهای نیازمند تامین کند.
وی با اشاره به لزوم حمایت خیران به منظور ارائه خدمات بهتر گفت: مجمع خیرین ازدواج یک اقدام فرهنگی ماندگار در راستای کمک به زوجهای جوان است.
رئیس مجمع خیرین ازدواج همدان با بیان اینکه شعار مجمع «ازدواج آگاهانه، آسان و پایدار» است، گفت: برنامههای فرهنگی خوبی در راستای تقویت مجمع خیران ازدواج در نظر گرفته شده است.
وی با اشاره به اینکه سعی داریم این مجمع را به عنوان یک نهاد فرهنگی خدمت رسانی به جوانان تقویت کرده و معرفی کنیم؛ اظهار کرد: مجمع خیرین ازدواج در همه شهرستانها فعال شده که البته در شهرستان نهاوند و همدان فعالیتهای بهتری را شاهد بودیم.
ربانیمهر از برگزاری سومین جشن گلریزان ازدواج زوجهای جوان در همدان خبر داد و اظهار کرد: این مراسم فردا چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء در زورخانه پهلوان علی میرزا کنار سالن فردوسی با حضور خیرین و مسؤولان استان برگزار میشود.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از خبرگزاری فارس : مینو اصلانی رئیس بسیج جامعه زنان در نشست تخصصی معرفی الگوی سوم زن که با حضور بانوان متخصص ایرانی و غیرایرانی در محل مجمع جهانی اهلبیت(ع) برگزار شد، با تبریک آغاز دهه فجر، گفت: انقلاب اسلامی در مرزها نمیگنجد و متعلق به انسانهای آزاداندیش و مسلمان جهان است.
وی ادامه داد: امروز در حالی این نشست را برگزار میکنیم که در آستانه چهارمین دهه شکلگیری انقلاب اسلامی هستیم، اسلامی که در تمام عرصهها دارای برنامه است و برپایه وحی شکل گرفته است، همینطور وحی برای تمام زندگی بشر برنامهریزی دارد همچنین در مورد انسان که ساحت انسانی انسان بسیار مهم است و قطعاً خداوند برنامههای زیادی را برای انسان درنظر گرفته است.
رئیس بسیج جامعه زنان خاطرنشان کرد: در میان انسانها، زن جایگاه ویژهای دارد و هویت زن با شکلگیری انقلاب اسلامی بازیابی شد و میتوان گفت بازیابی هویت زن مرهون این تحول است. الگوی زن غربی پیش از انقلاب در کشور در حال پیاده شدن بود که انقلاب اسلامی طومار آن را درهم پیچید و مقام معظم رهبری زمانی الگوی زن نه شرقی و نه غربی را مطرح میکنند که یک سیر تکاملی برای زن اتفاق افتاده است.
اصلانی افزود: بعد از سه دهه و قریب به چهار دهه از انقلاب اسلامی هماکنون زن مجاهد انقلابی و مسلمان میتواند الگو باشد. زن شرقی الگو نیست چون کاملاً خنثی و بدون تأثیرگذاری است و زن غربی نیز به علت ابزار بودن و چون هویت زنانه خود را مانند مادری، همسری و تربیت نسل سالم و صالح از دست داده است، نمیتواند الگو باشد.
وی افزود: بعد از اینکه زن مسلمان در بیداری و مقاومت اسلامی خود را نشان داد، برای دفاع و حفظ اسلام، اخلاق و معنویت حالا این زن میتواند الگو باشد و وظیفه ما معرفی این الگو به جهان است. در پیامی که مقام معظم رهبری داشتند آمده بود که امروز زمانی است که باید حرکت کنید و جوامع را آگاه کنید و پیام اسلام را نشر دهید.
رئیس بسیج جامعه زنان اظهار داشت: باید در آستانه سی و هشتمین فجر انقلاب اسلامی برنامهریزی کنیم که چگونه میتوانیم زن را معرفی کنیم، چرا که امروز خلأیی در جهان وجود دارد، الگو تبیین شده و مشخص است، اما راهکارهای معرفی آن نیز بسیار مهم است، باید محتوایی به زبانهای مختلف تولید شود و دراختیار زنان مسلمان جهان قرار گیرد، همانگونه که یکی از علما مطرح میکردند، اگر امروز الگوی زن مسلمان معرفی نشود، حتی میتوان گفت زحمات انبیای الهی نیز به هدر میرود.
اصلانی افزود: امروز رسالت بزرگی برعهده زنان انقلابی مسلمان است که تداوم این مسیر و نشر آن در جهان نیازمند همافزایی هر چه بیشتر است.
* باید تدبیری بیندیشیم که پس از تثبیت الگوی سوم زن مسلمان از آن زاویه نگیریم
در ادامه این نشست، طوبی کرمانی استاد دانشگاه ضمن شادباش آغاز مبارک دهه فجر و میلاد حضرت زینب(س) گفت: موضوع الگوی سوم را میتوان به هر دو مناسبت نسبت داد، شاید انقلاب خوبی را به پا کردن آسانتر باشد تا حفظ این امانت و انقلاب، بنابراین اینکه حضرت امام(ره) فرمودند انقلاب اسلامی ایران نه شرقی و نه غربی است، تأکیدی بر همین موضوع بود و الگوی سومی را رهبر معظم انقلاب برای حکومتها معرفی کرد که با آن بتوان تشنگی جهانیان را سیراب کرد.
وی افزود: همه ما اعتراف داریم که انقلاب ایران از لحاظ ساختار و شاکله، نمونه بود، در رأس آن ولی فقیه قرار دارد و از حیث محتوا و فرهنگ، قرآن و نهجالبلاغه سمت و سو و حرکت ما را تشکیل میدهد. قبل از آنکه الگوی سوم برای زن مسلمان را تعریف کنیم، باید نیمنگاهی به الگوی سوم حکومت اسلامی داشته باشیم که با عظمت آغاز و جهان را به چالش کشید و هماکنون اگر جهان در تحلیلهای خود ایران را لحاظ نکند، نمیتواند حرکت کند، اما شاید خود ما دلسوختگان رضایت لازم را از این روند نداشته باشیم.
وی افزود: باید بیندیشیم که چه کنیم قبل از آنکه الگوی سومی برای زن مسلمان ارائه دهیم، ببینیم چه تدبیرهایی بیندیشیم تا پس از آنکه آن الگو مستقر و تثبیت شد، از آن زاویه پیدا نکنیم. مقام معظم رهبری جملهای را در حوزه زنان دارند که باید برای همگان سرمشق باشد، اینکه میفرمایند؛ در حوزه زن و خانواده از دنیای غرب طلبکاریم، این همان چیزی است که نشان میهد نه الگوی شرقی و نه الگوی غربی نمیتواند آن حقیقت، فطرت، سرشت و ماندگاری را برای زن ترسیم کند.
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: ما در حوزه زنان طلبکاریم، اینکه چرا منفعل عمل کردهایم، باید به دنبال راهکارهایی باشیم که تدابیر و راهکارها باعث مانایی الگوها شود تا از آنها زاویه پیدا نکنیم، دنیای امروز به خوبی آن را متوجه شده است که مناسبترین شیوه و روش برای اینکه شاکله انسان ها را تغییر دهد، الگوسازی و جا انداختن الگوهاست، به همین دلیل متناسب با آدمها، ورزشکاران، نویسندگان و بازیگران را به عنوان الگو معرفی میکند و در این زمینه موفق هم بوده است.
کرمانی ادامه داد: نمونهاش هم همین است که شبها که میخوابیم، وقتی صبح بیدار میشویم شاهد تغییرات 180 درجهای هستیم که از اینترنت و فضای مجازی سرچشمه میگیرد. 1400 سال پیش اسلام و پیامبر اسلام به خوبی متوجه هستند که اگر قرار است نسل تربیت شود، بهترین شیوه الگوسازی است و اکنون نیز جهان غرب آن را به خوبی متوجه شده است. ما باید به دنبال حرکت منطقی باشیم و تلاش کنیم که پس از استقرار الگوها، از آن زاویه نگیریم.
* لزوم برگزاری نمایشگاه دائمی الگوی بانوی مسلمان
در ادامه خادم حسینی معاون بینالملل سازمان بسیج مستضعفین با تبریک ایام ولادت حضرت زینب(س) و ایامالله دهه فجر، گفت: این نشست اولین نشست تخصصی بررسی ابعاد الگوی زن سوم بانوی مسلمان نه شرقی و نه غربی است و ما این نشست را به فال نیک میگیریم. بنده در این زمینه چند پیشنهاد را مطرح میکنم.
وی ادامه داد: این نشست اولین نشست است و بهتر است نشستهای بعدی را نیز سازمانهای دیگر دنبال کنند، بنده به عنوان مسئول بخش بینالملل سازمان بسیج کشور پیشنهاد میدهم این نشستها دنبال شود تا رهنمودها و تدابیر مقام معظم رهبری در حوزه زنان دریافت شده و بعد از اینکه در کارگروههای تخصصی توانستیم به افقهای روشنی دست پیدا کنیم، آنها را خدمت مقام معظم رهبری ارائه دهیم. این برای ما مهم است که الگویی را به عنوان الگوی زن مسلمان به جهان معرفی کنیم که نه شرقی و نه حاشیهای باشد و نه غربی، پیشنهاد اول بنده این است که این نشستها ادامه پیدا کند که با دست پر، غنای علمی و محتوای غنی، دستاوردهای این نشستها را خدمت مقام معظم رهبری ارائه دهیم.
معاون بینالملل سازمان بسیج مستضعفین افزود: پیشنهاد دوم بنده این است که نمایشگاهی از الگوی بانوی مسلمان به عنوان یک نمایشگاه دائمی و بینالمللی ایجاد کنیم و به تمام میهمانان خارجی کشورمان این فرصت را بدهیم که با افق انقلاب اسلامی آشنا شوند و سفیران انقلاب اسلامی در خارج از کشور باشند. هسته مرکزی این نمایشگاه باید در ایران باشد و اگر سازمان و مجموعهای این توانایی را دارد، ما از آنها استقبال میکنیم و اگر به هر دلیلی امکانپذیر نبود، بنده با افتخار اعلام میکنم که بسیج آمادگی این را دارد که بسترهای لازم برای برگزاری این نمایشگاه را فراهم کند.
خادم اظهار داشت: پیشنهاد آخر بنده این است که این نشست تخصصی توسط سایر مجامع بانوان در خارج از کشور نیز دنبال شود و به عنوان مثال هر شش ماه یکبار نشست الگوی زن سوم در یکی از کشورهایی که اعلام آمادگی میکنند، برگزار شود، به گونهای که این نشستها به صورت مداوم تا رسیدن به افقهای بلندمدت ادامه پیدا کند و اگر باز هم کسی پای این پیشنهاد نیامد، بسیج در حمایت از این طرح اقدام میکند.
* مشکلات امروز جهان ناشی از دور شدن از معارف اهلبیت(ع) است
در ادامه، حجتالاسلام سالار معاون بینالملل مجمع جهانی اهلبیت(ع) نیز مسئله الگوگیری و الگوپذیری را بسیار مهم و مؤثر دانست و گفت: الگوپذیری در ساختن شخصیت فرد بسیار تأثیر دارد، به گونهای که هر کسی الگویی را در زندگی برای خود انتخاب میکند همانگونه که الگوی تمام ما باید پیامبر اسلام(ص) باشد. در ارتباط با الگوگیری برای خواهران نیز حضرت زهرا(س) الگو و سرمشق همه خواهران است تا جایی که حضرت مهدی(عج) میفرمایند روش دختر رسول خدا(ص) الگوی شایستهای برای من است. جایی که فرزند ایشان که معصوم است، دختر رسول خدا(ص) را الگو و سرمشق قرار میدهد، برای ما که خاک پای معصومان هستیم، قطعاً حضرت زهرا(س) الگو است.
وی ادامه داد: اگر امروز مشکلاتی در جهان اسلام وجود دارد به این دلیل است که از معارف اهلبیت(ع) دور شدهایم، مجمع جهانی اهلبیت(ع) آمادگی دارد که در این زمینه همکاریهای مؤثری با سایر دستگاهها و نهادها داشته باشد. یکی از مشکلات این است که ما در ارتباط با الگوسازی مقصریم و قصور داریم، ما چند کتاب داریم که فرهنگ فاطمی و سیره و زندگی حضرت زهرا(س) را با مخاطبان خارج از کشور آنگونه که فضای آنجا اقتضاء میکند معرفی کرده باشد؟ با کمال شرمندگی باید بگویم کتابی نداریم یا اگر هم داریم بسیار محدود هستند.
معاون بینالملل مجمع جهانی اهلبیت(ع) خاطرنشان کرد: در فضای مجازی که هماکنون دشمن کولاک میکند، ما نیز باید وارد میدان شویم و مسئولیت همه ما زمانی است که درد را میشناسیم و باید به دنبال درمان باشیم. یکی از کارهایی که بسیار مؤثر است این است که تشکلهای جمعیت زنان در خارج از کشور با قوانین و مقررات بومی خودشان تأسیس شود و به فعالیت خودشان ادامه دهند. در این زمینه ما نیز هر اقدامی لازم باشد انجام میدهیم. مجمع جهانی اهلبیت(ع) هماکنون حدود 700 نفر از 120 کشور جهان عضو دارد که غیردولتی است و کاملاً بر مبنای بومیسازی عمل میکند.
حجتالاسلام سالار افزود: اگر امروز شاهد هستیم که دشمن توطئه و دسیسه میکند علت آن این است که متوجه شده است تمایل و انگیزه و رویکرد به ائمه اطهار(ع) بیشتر شده است و این چیزی است که دشمن از آن هراس دارد.
در ادامه، کارشناسان و متخصصان حوزه زنان نظرات و دیدگاههای خود را در خصوص الگوی سوم زن مسلمان ارائه دادند و به تبادلنظر در این زمینه پرداختند.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان از همدان : در عمل ای آر سی پی از طریق آندوسکوپی ئپوارد مجرای صفراوی می شوند و سنگ را بدون جراحی از مجرای مشترک صفراوی خارج می کنند.
دکتر بهروز افشار فوق تخصص گوارش بیمارستان شهید بهشتی که تنها پزشک همدانی است که این عمل را انجام می دهد، گفت: این عمل مختص مجرای صفراوی است و برای بهبود تنگی های مجرای صفراوی، تومورهای مجاری و صفراوی و سنگ های مجاری صفراوی مشترک و مجرای داخل کبدی استفاده می شود.
وی افزود: پیش از این بیماران یا به کرمانشاه می رفتند یا برای درمان راهی تهران می شدند، این عمل در بیمارستان های خصوصی بسیار پرهزینه است.
افشار ادامه داد: تاکنون بیش از 350 بیمار از استان های کردستان، مرکزی، ایلام و جنوب آذربایجان غربی در بیمارستان شهید بهشتی درمان شده اند و به زندگی عادی خود بازگشته اند.
گفتنی است، این عمل در طرح تحول نظام سلامت کمتر از دویست هزار تومان هزینه دارد.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از مهرخانه : مناسبتهایی همچون دهه فجر انقلاب اسلامی، بهترین زمان برای ورق زدن نقش زنان در روزهای سرنوشتساز و تاریخی است. تاریخ اغلب با نگاه مردانه در حال بررسی و تحلیل بوده است. گرچه حضور مردان و رشادتها و فعالیتهای انقلابی و سیاسیشان غیرقابل انکار و چشمپوشی است، اما این انتقاد همیشه بر تاریخ وارد است که تاریخ شفاهی آنچه در برهههای حساسی چون جنگها یا انقلابها بر زنان رفته است را اغلب نادیده انگاشته و گرچه نیروی بالقوه زنان در آن بزنگاههای تاریخی فعال شده، اما پس از اتمام حادثه، نقش فعال آنان در تاریخ ثبت نشده و مغفول مانده است. در ایران نیز در طول سالیان دراز، رویه فوق کمابیش حاکم بوده است. تنها در سالهای اخیر و با هزار مشقت، از لابهلای اسناد تاریخی دسته اول و غبارگرفته یا گفتوگو با آنان که بازماندهاند یا بازماندگان آنهایی که در دوران پهلوی فعالیتهای مبارزاتی داشتهاند، تاریخ مکتوب و تقریباً روشنی از حضور زنان در سالهای انقلاب اسلامی به دست آمده، اما باز آنچنان ناچیز و اندک است که همچنان اکثریت مردم عادی حتی نمیتوانند نام چند تن از این زنان مبارز و فعال در هر یک از برهههای تاریخی را بر زبان بیاورند. گرچه نفس انقلاب و اندیشههای امام خمینی (ره) در باب مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان، خود نقطهای نورانی در دل این سیاهی تاریخ بود، تا شاهد حضور پررنگتر زنان هم در عرصههای اجتماعی و هم در عرصه تاریخ شفاهی و مکتوب این سرزمین باشیم.
این همه ازاینرو مورد تأکید قرار گرفت که آنچه در ادامه میآید تلاشی است جهت یادآوری زنان بینام و نامداری که در متن قیام مردمی سال 1357 صادقانه و مخلصانه دست به یک حرکت جمعی زدند برای تغییر رژیمی که ظلم و ستمش بر همگان واضح و مبرهن شده بود و حضورشان گرچه خوب یه یادها نماند و امروزه گاهی در حقشان کملطفی هم میشود، اما همین مناسبتهای تاریخی و شکوهمند میتواند بهترین موقعیت باشد برای یادآوری دوباره آنها و ارزشگذاری بر فداکاریها و ایثارهایشان طی سالهای مبارزه برای پیروزی انقلاب.
بر همین اساس در سه دستهبندی، حضور زنان در مبارزات سالهای انقلاب را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
زنان بینام و نشان، زنانی که معمولی نبودند
گرچه امروزه خانهداری به عنوان یک شغل کمتر به رسمیت شناخته میشود و با وجود تبلیغاتی که برای آن صورت میگیرد، به دلیل نداشتن حقوق و مزایای رسمی و عدم جدی گرفته شدن از طرف مردم و سازمانهای مختلف، همچنان تبلیغاتش در حد شعار باقی مانده است و در مقایسه با زنان تحصیلکرده و در مشاغل سطح بالا و دارای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، زنان خانهدار، زنان معمولی خوانده میشوند، اما تاریخ گواه است که این زنان هرگز معمولی نبودهاند؛ چه آن زمان که در دوران مشروطه، جواهرات و زینتآلات خود را برای تأسیس اولین بانک ملی ایران فروختند و پولش را سهام خریدند، چه آن زمان که در سال 57 بهرغم همه خشونتها و حکومت نظامیها به خیابان آمدند تا شعار بدهند و مخالفتشان را با سلطنت پهلوی شجاعانه ابراز کنند و چه در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق که هم پشت جبههها پرستاری کردند و هم پشتیبان و مشوق همسران و پسرانشان برای مبارزه و رفتن به جبهه بودند. آنها هرگز معمولی نبودند، گرچه نام و نشانی از خودشان بر جا نگذاشتند و پس از رسیدن به هدفشان، متواضعانه و بیچشمداشت به خانههایشان بازگشتند.
با چند تن از همین زنان به گفتوگو نشستیم. خاطراتشان از آن روزها برای ما دههشصتیها، که تنها عکس و فیلمهایش باقی مانده، در چند دسته خلاصه میشود: حضور زنان در راهپیماییها و تظاهرات، فعالیت آنها در تکثیر و پخش اعلامیه، زنان به عنوان پوشش فعالان مبارز و در نهایت سهم آنان در تشویق و حمایت از مردانشان برای مبارزه.
سیمین زمان انقلاب 28 ساله بوده و مادر یک دختر. همراه خواهرش در اکثر تظاهرات شرکت میکرده و گاهی که شوهرش هم سر کار نمیرفته، همراهش میآمده است. «در همه راهپیماییهایی که شرکت کردم، دختر 7 سالهام را میبردم. شوهرم مشکلی با رفتنم نداشت فقط میگفت تنها نرو. به همین خاطر هم حتماً خواهرم با من میآمد، گاهی هم که میتوانست، خودش میآمد. خوشحال بودم که سهمی در آن همه شور و شوق و تلاش مردم داشتم. برای من آن زمان جالبترین چیز، همراهی همه مردم از هر قشر و طبقهای با هم بود. زنان با هر نوع پوششی در کنار هم فریاد مرگ بر شاه سر میدادند و مردانی که مشخص بود شغلهای متفاوتی دارند، همدوش هم تظاهرات میکردند. هدف همه یک چیز بود. اتحاد مردمیکه کل یک سرزمین را دربرگرفته بود، بهترین خاطره از آن روزهاست».
معصومه نیز در زمان انقلاب دختری دبیرستانی بوده و اوایل بدون اطلاع پدرش در تظاهرات شرکت میکرده است: «اوایل پدرم نمیدانست و اصلاً اجازه نمیداد. گرچه خودش گاهی شرکت میکرد، اما به من و مادرم اجازه رفتن به تظاهرات نمیداد و همیشه از گیر افتادن ما نزد ساواک میترسید. ابتدا مادرم متوجه شد که یکی دو بار با دوستان مدرسهام به تظاهرات رفتهام. شور و اشتیاق من را که دید، خودش اجازه هر دویمان را از پدرم گرفت و از آن به بعد ما هم همراه با پدرم به تظاهرات میرفتیم. با این وجود پدرم همیشه نگران من و مادرم بود که برایمان اتفاقی نیفتد. اعتماد عجیبی در آن روزها بین مردم حاکم بود. یادم میآید یکبار وسط راهپیمایی، با حمله مأموران، راهپیمایی به هم ریخت و هرکس به سویی میدوید. من هم با چند نفر به داخل کوچهای دویدیم و زن میانسالی که دم در خانهاش ایستاده بود، با دیدن ما، در را برایمان باز کرد و چند ساعتی تا آرام شدن اوضاع مهمانش بودیم».
انسیه درباره همراهی با برادرش برای تکثیر و پخش سخنرانیهای امام خمینی(ره) چنین میگوید: «من آن زمان دانشجوی سال اول دانشگاه بودم و از دوران دبیرستان اخبار و اتفاقات مربوط به مبارزات امام خمینی (ره) را از طریق برادرم پیگیری میکردم. تا اینکه با ورود به دانشگاه احساس کردم میخواهم من هم نقشی در این مبارزات داشته باشم. برادرم با دوستانش دستگاه چاپی تهیه کرده بودند و بهصورت مخفیانه، سخنرانیهای امام خمینی(ره) و اعلامیههای هماهنگی برای راهپیمایی را تکثیر و در مکانهای شلوغ پخش میکردند. من هم پخش اعلامیهها در دانشگاه (کلاس و کتابخانه و ...) را بهعهده گرفتم و در ماههای پایانی پیروزی انقلاب، حتی به چاپخانه مخفی آنها میرفتم و اعلامیهها را خودم تکثیر میکردم».
از او در مورد احساس ترس و نگرانی بابت دستگیر شدن سؤال میکنیم: «واقعیت این است که یک دختر 18 ساله باید از سیستمیبه نام ساواک که در مورد شقاوتش بسیار هم شنیده بترسد، اما در آن دوران، دیدن خون شهدا و جان بر کفی مبارزانی که هر روز بازداشت یا اعدام میشدند، جای ترسی باقی نمیگذاشت. تنها انسان را در هدف خویش مصممتر میکرد؛ چراکه با تمام وجود به درستی راهم ایمان داشتم».
سعیده زن دیگری است که ماجرای راضی کردن همسرش برای شرکت در فعالیتهای انقلابی شنیدنی است: «سال 56، من دو فرزند 3 و 5 ساله داشتم و خیلی با جریانات انقلابی مردم آشنایی نداشتم. همسرم معتقد بود با این همه سیستم امنیتی شاه و قساوت مأمورانش در اعدام جوانان، این فعالیتها به جایی نمیرسد و برای افراد زن و بچه دار خطرناک است. خودش وارد این قبیل بحثها نمیشد و به روند امور برای رسیدن به پیروزی خیلی خوشبین نبود. به همین دلیل من هم آشنایی چندانی با این قبیل قضایا نداشتم. تا اینکه پسر همسایه مادرم در یک تعقیب و گریز با نیروهای امنیتی، تیر خورد و خبرش به گوش من رسید. خواهرم کمکم با دختر همان همسایهمان رفت و آمدهایش بیشتر شد و آگاهیهای جالب و جدیدی از اوضاع و اندیشههای امام و دیگر مبارزین آن زمان به دست آورد که هر وقت من را میدید از آنها صحبت میکرد. احساس عقبماندگی میکردم، وقتی خواهرم که 8 سال از من کوچکتر بود به جلسات بحث و سخنرانی میرفت و این همه اطلاعات داشت. همچنین تیر خوردن یک پسر 16 ساله که از نزدیک میشناختم، آن هم بخاطر پخش چند اعلامیه، برایم تأثربرانگیز بود. شروع به تعریف وقایع برای همسرم و اجازه خواستن برای همراهی خواهرم در جلسات سخنرانی کردم. شوهرم به شدت مخالف بود و میگفت مسئولیت ما فعلاً در قبال 2 بچه کوچکمان است. با کمک خواهرم و مطالعه برخی جزوات و اطلاع از اینکه مبارزه در شرایط ظلم طاغوت برای همه تکلیف شرعی است، شروع به راضی کردن همسرم کردم. از بحث و صحبت منطقی تا گریه و خواهش و تعریف آنچه شنیده بودم در زندان بر جوانها رفته و اینکه فعالیت ما اتفاقاً به خاطر آینده فرزندانمان است، همگی نهایتاً چارهساز شد تا همسرم با همراهی خودش اجازه رفتن به جلسات سخنرانی را داد و کمکم شروع به رونویسی از اعلامیهها و شعارها و سخنرانیهایی که میرفتیم، کردیم و جالب اینکه همسرم خودش داوطلب پخش آنها میشد».
عاطفه هم که در آن زمان دانشآموز کلاس ششم بود، از خاطرات مادرش تعریف میکند که چگونه خانهاش را سخاوتمندانه در اختیار مبارزین برای مخفیشدن قرار میداده است: «خانه ما معمولاً محل امن دوستان فعال و سیاسی پدرم و گاهی خواهران یا همسرانشان بود که برای چند روز مخفی ماندن یا در حال فرار از دست مأموران ساواک به آنجا میآمدند و مادرم نه تنها گله و شکایتی نداشت، بلکه مشوق پدرم برای حمایت از دوستانش یا فعالیت همراه با آنان بود. این امر اینقدر در خانه ما عادی بود و به ما بچهها یاد داده بودند که حرفی از اتفاقات خانهمان در بیرون از خانه یا مدرسه نزنیم، که برادر و خواهر کوچکم، اگر چند هفتهای میگذشت و ما مهمانی برای اقامت چند روزه در خانهمان نداشتیم، از مادرم سراغ خالهها و عموها را میگرفتند. درواقع زندگی خانوادگی ما و وجود چند بچه، بهترین پوشش برای جلوگیری از شک و لو رفتن مبارزان بود».
برخی زنان، گرچه خود در متن انقلاب درگیر بودهاند، اما فعالیتشان به واسطه عضوی از اعضای خانواده بوده و درواقع تربیت و زندگی در یک چارچوپ ایدئولوژیک همراه با اعتقاد به مبارزه با ظلم، برایشان مسیری دیگر رقم زده است. این زنان حتی اگر خود مستقیماً مبارزه نمیکردند، هرگز نمیتوانستند در آن دوران یک زندگی تقریباً عادی داشته باشند؛ چراکه بهواسطه همسر، دختر یا خواهر یک مبارز بودن، همواره سایه بازداشت و شکنجه و اعدام عزیزانشان در خانواده همراهشان بوده و حتی گاهی خودشان ابزار دست نظامیان و ساواک برای شکنجه عزیزانشان میشدند.
زنان در نقش خانواده یک مبارز
پروین سلیحی یکی از همین زنان است. همسر شهید لبافینژاد، از شهدای انقلاب در سال 13544 که به جرم مشاركت در ترور پنج نفر از مستشاران آمريكايي و سران ساواك محكوم به هفت بار اعدام شده بود. سلیحی پيش از انقلاب در سال 1351 وقتي كه فقط 15 سال داشت، با دکتر لبافینژاد ازدواج كرد و زمانیکه 18 ساله بود و يك فرزند داشت، به خاطر همراهي با همسرش در فعاليتهاي سياسي و انجام مبارزات انقلابی، دستگير و محكوم به اعدام شد.
اما محکومیت سليحي با توجه به سن كم او با نظر پزشك قانوني، از اعدام به حبس ابد، و سپس به 2 سال حبس تخفيف يافت. 2 سال را هم در زندان انفرادي بهسر برد. او بر اثر فشارهاي صليب سرخ در سال 56 آزاد شد. با توجه به اينكه در زمان دستگيري دانشآموز بود، بعد از آزادي از زندان موفق به اخذ ديپلم شد و تحصيلات دانشگاهي را نيز پس از انقلاب ادامه داده است.
سلیحی از دوران كوتاه زندگي مشترك خود با شهید لبافینژاد خاطراتي بسيار شنيدني دارد و آن دوران را به لحاظ معنوي هنوز بهترين بخش زندگي خود ميداند: «من در شرایطی با ایشان قبل از انقلاب ازدواج کردم که طاغوت حاکم بود و در سالهای ابتدایی دهه 50 تنها عده اندکی آگاهیهای سیاسی همراه با معرفت دینی برای مقابله با رژیم طاغوت را داشتند که شهید لبافینژاد هم جزو همین دسته از افراد بودند. ایشان که مقلد امام خمینی(ره) بودند، با توجه به دستورات امام، مبارزه را تکلیف شرعی خود میدانستند و حتی در سال 1354 که به خاطر فارغالتحصیل نمونه بودن در رشته پزشکی دانشگاه تهران، بورس ادامه تحصیل در کشور آمریکا بهشان تعلق گرفت، با استفتا از امام(ره) ترجیح دادند در داخل کشور به مبارزات خود ادامه دهند که فعالیتهای سیاسیشان هم در آن زمان اوج گرفته بود».
«با وجود همه این مسائل بنده نیز در زمان ازدواج میدانستم، زندگی با شهید به هیچوجه یک زندگی عادی نیست و با علم به عقاید سیاسی و مبارزات انقلابی شهید لبافینژاد دست به انتخاب زدم. زندگی ما در همان 2 سال و نیمی که ایشان حضور داشتند، همواره نیمهمخفی و از این شهر به آن شهر میگذشت. به خاطر فضای خفقان و دیکتاتوری حاکم بر کشور که داشتن یک کتاب با رنگ و بوی دینی و واقعیت، جرم محسوب میشد و مجازات حبس و اعدام داشت، ما همواره در حال مبارزه و گریز از دست ساواک بودیم».
«همچنین پس از دستگیری خودم در سال 54 که 2 سال به طول انجامید، فرزندم که در همان سال پدرش را نیز از دست داده بود، نزد مادربزرگ و پدربزرگش رفت و چون تنها یک سالونیمه بود، تقریباً هیچ خاطرهای از مادر و پدرش برایش نماند؛ بهطوریکه مادربزرگ و پدربزرگش را مادر و پدر خود میدانست. اما پیروزی انقلاب در سال 57، همه این مشکلات و خصوصاً خون شهدا را نتیجهبخش کرد و ثمره آن مبارزات شهدا و انقلابیون به بار نشست. امروزه نیز ما نیازمند وجود وحدت، اتحاد و همدلی در مقابل دشمن برای حفظ انقلاب و خون شهدا هستیم».
حمیده نانکلی خواهر شهید مراد نانکلی یکی دیگر از زنانی است که از اعضای خانوادههای مبارز و انقلابی محسوب میشود و در همین راستا خودش نیز وارد فعالیتهای مبارزاتی شده است. او در مورد ورود برادرش به فعالیتهای سیاسی و چگونگی آشنایی خودش با این راه چنین میگوید: «سال 42 تقریباً شاید 6-7 سالم بود، ولی یادم است که برادرم آنموقع در یک چراغسازی در خیابان پیروزی کار میکرد. همین که برادرم میآمد و میرفت، خبر میداد که شیشه اتوبوسها را شکستند یا چپ کردند و در خیابان پیروزی آتش زدند که آن زمان خیابان فرح آباد میدان ژاله بود و خیلی شلوغ شده بود. من یک خانواده مذهبی داشتم. برادرم بزرگتر بود و زودتر وارد آن مسائل شد و تأثیر بیشتری در خانواده گذاشت و خود به خود دنبال رو برادر شدیم».
«مراد تقریباً تا ششم دبستان را در تویسرکان خواند. آن زمان پدر در تهران کار میکرد، او هم پیش پدر رفت و دیگر برنگشت. تقریباً یکی دو سالی آنجا ماند و دوباره مشغول به تحصیل شد. هم تحصیل و هم کار میکرد. بعد فکر میکنم در کارخانه ارج با برادران آشنا شد که بیشتر مقرشان در میدان خراسان و حوالی آنجا بود، برادرهایی که همیشه صحبتشان بود مانند آقای مطهری یا آقای شاهی و آقای کچویی را در منزل میگفت که الان به فلان جا میروم، الان فلانی میخواهد بیاید، یا من میروم و اسم آنها از همان موقع در ذهنم مانده است. با اینکه آنها را هیچوقت ندیده بودم، ولی همیشه نامشان در ذهنم بود و بعد از آنکه برای ملاقات به زندان میرفتم، گاهی خانوادههای آنها را میدیدم، تازه میدانستم با چه خانوادههایی رابطه داشته است. او در حین آن که هم تحصیلات خود را ادامه میداد و هم کار میکرد، با آنها آشنا میشد و به هیأتهایی میرفت و برنامههایی داشت و از طریق همان برادران بود که داخل فعالیت میشد».
«قبل از آنکه برادرم را دستگیر کنند، با او به مسجد هدایت میرفتم و از آن زمان میدانستم کجاست و چه برنامههایی دارد یا حسینیه ارشاد تازه آن زمان تأسیس شده بود و مادرم من را همیشه با خودش میبرد. روی همین حساب، بعضی خانوادهها را دیده بودیم. بالاخره وقتی آدم هم ردیف را میبیند کشش بیشتری پیدا میکند. با آنها آشنا شده بودیم تا آنکه برادرم دستگیر شد و ما به ملاقات میرفتیم. در زندان برنامههای سالگردهایی را میگرفتند و کمکم آشنا شدیم و بعد از آن هم تظاهرات و راهپیمایی و برنامههایی بود. خلاصه خود به خود وارد کار شدیم. کارهایی که به فرض از دست خانمها برمیآمد که انجام بدهند، مثل سر زدن به خانوادهها یا بردن چیزی و انجام دادن کاری برای آنها بود».
«من خودم بعد از شهادت برادرم، تقریباً در آذر ماه سال 53 دستگیر شدم. ایشان بعد از تقریباً یکسال و نیمیکه در زندان بود، پروندهشان بنا به دستگیری بعضی برادران دوباره آمده بود و زیر شکنجه قرار گرفت و بنا به آن پروندهای که به اصطلاح رو شده بود، دستگیری ما هم بر آن مبنا شد. چون هنگام دستگیری من شانزده سالم بود، در دادگاه اطفال به 2 سال و نیم حبس محکوم شدم که سال 53 دستگیر و 56 آزاد شدم. بیشترین دلیل دستگیری من رابط زندان بودن با گروه بود. وقتی میخواستم پیام یکی از خانوادههای زندانی را که در پاکت دربستهای بود، به برادرم برسانم، پیام لو رفت و ساواک مرا دستگیر کرد. چون مخاطب پیام من شخص بسیار مهم و از اعضای کادر مرکزی بود، بعد از محاکمه در دادگاه به دو سال و نیم زندان محکوم شدم. من در ملاقاتهایی که با برادرم در کمیته مشترک داشتم با خانوادههای دیگر زندانیها آشنا میشدم، این آشناییها باعث میشد که ما از مراسمهای ختم افرادی که در مبارزات شهید شده بودند، آگاه شویم و بتوانیم در این تجمعها شرکت کنیم و با شرکت در هر یک از این تجمعها از محل و زمان مراسم دیگر آشنا میشدیم، این تجمعات باعث انسجام بیشتر افراد بود و اگر هم ساواک برای دستگیری افراد میآمد، چون در پوشش ختم بود نمیتوانست کاری کند».
در کنار زنانی که برای پخش اعلامیه و تظاهرات به خیابان آمدند و خانهشان را در اختیار مبارزان قرار دادند، و یا آنان که حامی و مشوق همسران و برادرانشان در جریان فعالیتهای سیاسی و انقلابی سالهای دهه 50 بودند، گروه سومی از زنان نیز حضور داشتند که با وجود همه موانع، خود وارد عرصه سیاست و مبارزه شدند و مقابل رژیم ظلم و ستم شجاعانه ایستادند. آنها بارها بازداشت شدند و نه تنها مورد شکنجه و آزارهای روحی و جسمی قرار گرفتند، بلکه بخاطر جنسیتشان از آزارهای جنسی و تهدید و ارعاب نیز در امان نبودند. این زنان که در ادامه به بخشهایی از زندگی مبارزاتیشان خواهیم پرداخت، آسایش و رفاه شخصی خود و خانواده شان را در راه اعتقادات و مقدسات خود قربانی کرده و چه بسیار از آنها که در این راه به شهادت نیز رسیدند.
زنان مبارز و انقلابی در سال 57
مرحوم مرضیه حدیدچی (دباغ)
ﻣﺒﺎرزات و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖهاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ دباغ از ﺳﺎل ١٣٤٠ ﺁﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد. او دورادور ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﻌﻨﻮﯼ اﻣﺎم (ره) ﻣﯽشود و ﺑﺎ هداﻳﺖ ﺷﻬﻴﺪ ﺳﻌﻴﺪﯼ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﻴﻼت ﺳﻴﺎﺳﯽ وارد ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﺎ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن ﻣﺒﺎرز داﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮان، داﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻠﯽ(ﺷﻬﻴﺪ ﺑﻬﺸﺘﯽ)، ﺁرﻳﺎﻣﻬﺮ (ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺷﺮﻳﻒ) و ﻋﻠﻢ و ﺻﻨﻌﺖ همکارﯼ و ﺗﻌﺎﻣﻞ داﺷت. روﻧﻮﻳﺴﯽ از ﮐﺘﺎب اﻣﺎم (ره) و ﭘﺨﺶ ﺁن، ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻋﻼﻣﻴﻪها و ﺑﻴﺎﻧﻴﻪهاﯼ ﺁﻳﺎت ﻋﻈﺎم از ﺟﻤﻠﻪ اﻣﺎم (ره) و ﺗﻮزﻳﻊ ﺁن در ﺗﻬﺮان و ﺷﻬﺮﺳﺘانها، ﺗﺸﮑﻴﻞ اردوهاﯼ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ و ﮐﺎﻧﻮن ﻓﻌﺎﻟﻴﺖهاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﮐﻪ زنان و مردان در ﺟﻠﺴﺎت ﺑﺤﺚ و ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ رﻓﻊ اﺷﮑﺎﻻت ﺳﻴﺎﺳﯽ و دﻳﻨﯽ ﻣﺒﺎدرت ﻣﯽورزﻳﺪﻧﺪ، از ﺟﻤﻠﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴتهاﯼ اﻳﺸﺎن ﺑﻮد. ﭘﺲ از ﺷﻬﺎدت ﺁﻳﺖاﷲ ﺳﻌﻴﺪﯼ در ﺳﺎل ١٣٤٩ ﺑﻪ ﻣﺒﺎرزﻩ و ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺧﻮد ﻋﻠﻴﻪ رژﻳﻢ ﺷﺎﻩ ﺷﺪت ﻣﯽﺑﺨﺸﺪ و در ﺳﺎل ١٣٥٢ دﺳﺘﮕﻴﺮ ﻣﯽﺷﻮد.
ﭘﺲ از ﺷﮑﻨﺠﻪهاﯼ ﺑﺴﻴﺎر در ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻪ ﻣﺪت ٤٠ روز و ﺑﺎزﯼﮐﺮدن ﻧﻘﺶ ﻳﮏ زن ﻋﺎﻣﯽ و ﺑﻴﺴﻮاد، زﻧﺪاﻧﯽ ﻣﯽشود. دردﻧﺎﮎﺗﺮﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ، هنگاﻣﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ دﺧﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺶ (رﺿﻮاﻧﻪ) را ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻣﯽدهند و از ﻣﺎدر ﺟﺪا ﻣﯽﺳﺎزﻧﺪ. در ﺧﺎﻃﺮاﺗﺶ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ ﺑﻴﺶ از همیشه درد ﮐﺸﻴﺪ، ﻓﺮﻳﺎد ﮐﺸﻴﺪ، ﺧﻮد را ﺑﻪ در و دﻳﻮار ﮐﻮﺑﻴﺪ و ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺁﻳﺎت اﻟﻬﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻳﺖاﷲ رﺑﺎﻧﯽﺷﻴﺮازﯼ ﮐﻪ ﻧﺰدﻳﮏ ﺳﻠﻮل او ﺑﻮد، ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺁرام شود. او به تقابل اندیشههای مختلف در زﻧﺪان از ﮔﺮوﻩهاﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ که دﺳﺘﮕﻴﺮ ﺷﺪﻩاﻧﺪ، نیز اشاره میکند. در ﺁﻧﺠﺎ ﻧﻴﺰ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ دﺧﺘﺮان ﭼﭙﯽ (ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﺘﯽ) اﻃﻼﻋﺎت درﺳﺖ دﻳﻨﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ و ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﺠﺎد راﺑﻄﻪ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﮐﻨﺪ.
در زﻧﺪان ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺑﻞ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﻳﮏ ﺑﺎ ﮔﺮوﻩهاﯼ ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﺘﯽ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰد و زﻧﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎن زﻧﺪاﻧﯽ را ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺧﻮد ﺟﻤﻊ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﯽﮐﻮﺷﺪ ﮐﻪ دﺧﺘﺮان ﻧﻮﺟﻮان اﺳﻴﺮ در زﻧﺪان، اﺳﻴﺮ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻧﺎدرﺳﺖ همبندان ﺧﻮد نشوند. ﻋﻔﻮﻧﺖ ﺷﺪﻳﺪ ﺑﺪن اﻳﻦ زن ﻣﺒﺎرز و ﺷﮑﺎﻳﺖ همبندیها و اراﺋﻪ ﮔﺰارش ﭘﺰﺷﮑﺎن، ﻣﺪت زﻧﺪان را از ١٥ ﺳﺎل ﺑﻪ ﻳﮏ ﺳﺎل و ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ (ﻣﻘﺪارﯼ ﮐﻪ تحمل کرده بود) ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻣﯽدهد. ﺑﻪ ﻗﻮل ﺁﻧﻬﺎ: «اﻳﻦ زن ﮐﻪ ﻗﺮار اﺳﺖ ﺑﻤﻴﺮد، ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺧﺎرج از زﻧﺪان ﺑﺎﺷﺪ».
ﭘﺲ از ﺁزادﯼ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺑﻴﻤﺎرﯼ ﺟﺴﻤﯽ، دﺳﺖ از ﻣﺒﺎرزات ﺧﻮد ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ و ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ اداﻣﻪ ﻣﯽدهد. در ﺳﺎل ١٣٥٣ ﺧﺒﺮ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﺠﺪد او اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ همیارﯼ ﺑﺮﺧﯽ از دوﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر ﻣﯽﮔﺮﻳﺰد( ﺑﻪ اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن) و اﻳﻦ ﺁﻏﺎز ﻓﻌﺎﻟﻴﺖهاﯼ دﻳﮕﺮﯼ ﺑﺮاﯼ اوﺳﺖ. در ﭘﺎﻳﮕﺎﻩهاﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ، واﻗﻊ در ﻣﺮز ﻟﺒﻨﺎن و ﺳﻮرﻳﻪ ﺁﻣﻮزش ﭼﺮﻳﮑﯽ و رزﻣﯽ را ﻣﯽﺑﻴﻨﺪ و ﺑﺎ ﮔﺮوﻩ روﺣﺎﻧﻴﺖ ﻣﺒﺎرز ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر زﻳﺮ ﻧﻈﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ هﻤﮑﺎرﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. دباغ در ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﺣﺮﮐتها و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖهاﯼ ﻣﺒﺎرزان ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر (ﺗﻈﺎهرات و اﻋﺘﺼﺎﺑﺎت) ﺷﺮﮐﺖ ﻓﻌﺎل داﺷت. ﺑﺮاﯼ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺣﺮﮐﺖ امام ﺧﻤﻴﻨﯽ (ره)، در ﻣﺮاﺳﻢ ﺣﺞ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن رفت و اﻋﻼﻣﻴﻪها و کتابهای ﻣﻮردﻧﻈﺮ را ﺑﻴﻦ ﺣﺠﺎج ﭘﺨﺶ کرد، ﺗﺎ ﺁواﯼ اﻧﻘﻼب ﺑﻪ ﮔﻮش ﺣﺠﺎج ﺑﺮﺳﺪ. ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺠﻒ ﻣﯽکند و دﻳﺪار ﺑﺎ اﻣﺎم داشت. ﭘﺲ از ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻟﺒﻨﺎن ﺑﺎ اﻣﺎم ﻣﻮﺳﯽ ﺻﺪر و ﭼﻤﺮان دﻳﺪار ﻣﯽکند. ﭘﺲ از هجرت اﻣﺎم ﺑﻪ ﻧﻮﻓﻞ ﻟﻮﺷﺎﺗﻮ، همراﻩ ﮔﺮوهی از همرزﻣﺎن ﺑﻪ ﺁن دهکده رﻓﺖ. وﻇﻴﻔﻪ او ﻣﺮاﻗﺒﺖ از اﻣﺎم (ره) و اﻧﺠﺎم ﺑﺮﺧﯽ ﮐﺎرهاﯼ ﻣﻨﺰل و ﺑﺎزرﺳﯽ ﻧﺎﻣﻪهاﯼ ﺁﻣﺪﻩ (ﺑﺮاﯼ اﻣﻨﻴﺖ ﺟﺎن اﻣﺎم(ره)) ﺑﻮد.
او معتقد بود که آن روزها ﺷﻴﺮﻳﻦﺗﺮﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎت زﻧﺪﮔﯽاش بوده که میتوانستند ﺁﻣﻮزش ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ از رﻓﺘﺎر و ﮐﺮدار اﻣﺎم ببینند. از ﻃﺮف اﻣﺎم ﺑﻪ ﺧﻮاهر ﻃﺎهرﻩ ﻣﻌﺮوف ﻣﯽشود و ﭘﺲ از ﺳﻪ ﺳﺎل و هفت ﻣﺎﻩ دورﯼ از وﻃﻦ در ﺳﺎل 1357 ﺑﻪ اﻳﺮان ﺑﺎزمیگردد.
مرحوم دباغ دلیل معروف بودن خود و دخترش در ﮐﻤﻴﺘﻪ ﺑﻪ «ﻣﺎدر ﭘﺘﻮﻳﯽ، دﺧﺘﺮ ﭘﺘﻮﻳﯽ» را اینچنین عنوان میکند: «ﻣﺄﻣﻮران ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ از ﺧﻮدﮐﺸﯽ و ﺣﻠﻖﺁوﻳﺰ ﺷﺪن، ﭼﺎدر از ﺳﺮﻣﺎن ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺑﺮاﻳﻢ ﺧﻴﻠﯽ روﺷﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻧﮕﻴﺰﻩ و هدف واﻗﻌﯽ ﺁﻧﻬﺎ از اﻳﻦ ﮐﺎر، درﻳﺪن ﺣﺠﺎب (ﻧﻤﺎد زن ﻣﺆﻣﻦ و ﻣﺴﻠﻤﺎن) و ﺷﮑﺴﺘﻦ روﺣﻴﻪ ﻣﺎ ﺑﻮد. ازاﻳﻦرو ﻣﺎ ﻧﻴﺰ از ﭘﺘﻮهاﯼ ﺳﺮﺑﺎزﯼ ﮐﻪ در اﺧﺘﻴﺎرﻣﺎن ﺑﻮد، ﺑﺮاﯼ ﭘﻮﺷﺶ و ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﺎدر اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻣﯽﮐﺮدﻳﻢ. ﻋﻤﻞ ﻣﺎ در ﺁن ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ﮔﺮم، ﺑﺮاﯼ ﻣﺄﻣﻮران، ﺧﻴﻠﯽ ﺗﻌﺠﺐﺁور ﺑﻮد. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﻬﺰاء و ﻣﺴﺨﺮﻩ، ﻣﺎ را «ﻣﺎدر ﭘﺘﻮﻳﯽ، دﺧﺘﺮ ﭘﺘﻮﻳﯽ» ﺻﺪا ﻣﯽﮐﺮدند». مرضیه حدیدچی دباغ، امسال درگذشت و به دیار باقی شتافت.
رضوانه دباغ
رضوانه دباغ دختر مرحوم مرضیه حدیدچی متولد سال 1336 است. او در مورد خاطرات مبارزات و دستگیریش چنین عنوان میکند: «شبها دوﺳﺘﺎن ﻣﺪرﺳﻪام ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﮐﻪ رادﻳﻮ ﻋﺮاق ﭘﺨﺶ ﻣﯽﮐﺮد، ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻴﻢ و ﺗﮑﺜﻴﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻳﻢ و صبحها ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺁﻧﻬﺎ را در داﺧﻞ ﻣﻴﺰ همه ﺑﭽﻪها ﻗﺮار ﻣﯽدادﻳﻢ. ﭘﺲ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﺎدرم در جستوجوی ﺧﺎﻧﻪ، دﺳﺖﻧﻮﺷﺘﻪهاﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ اﻓﺘﺎد. در ﻣﻬﺮ 1352، ﻣﺮا هم دﺳﺘﮕﻴﺮ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ اﻧﺘﻘﺎل دادند».
«شاید الان گفتن نوشتن اعلامیه راحت باشد، اما آن زمان به خاطر شرایط موجود اینگونه نبود که ما به راحتی مطلبی از سخنان امام (ره) بنویسیم. باید حواسمان بود این برگهها را در جامیز بچهها و قبل از حضورشان در کلاس بگذاریم. این فعالیت خیلی کار سختی بود و در آن زمان تنها لطف خداوند بود که ما توانستیم وارد این فعالیتها شویم. من شبها زیر لحاف میرفتم و اعلامیهها را مینوشتم. ما خانواده پرجمعیتی بودیم و در یک اتاق نفرات زیادی وجود داشتند. گاهی به آن زمان فکر میکنم، اصلاً نمیدانم شبها چگونه این کار را انجام میدادم، بدون آنکه کسی متوجه شود».
طاهره سجادی
طاهره سجادی از ﺳﺎل ١٣٣٤ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪهاﯼ ﻣﺬهبی ﺷﺮﮐﺖ کرد و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﺮاﮔﻴﺮﯼ دروس ﻣﺬهبی، ﺑﺨﺼﻮص ﻋﺮﺑﯽ شد. در ﺳﺎل ١٣٣٨ ازدواج ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻏﻴﻮران، او را وارد ﻃﻴﻒ ﮔﺴﺘﺮدﻩاﯼ از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﻣﺒﺎرزﻩ و اداﻣﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺗﺎ دﻳﭙﻠﻢ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻣﯽﮐﻨﺪ. از ﺳﺎل ١٣٤٢، ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اﻋﻼﻣﻴﻪها و ﮐﺘابهاﯼ اﻣﺎم (ره) و ﺗﺄﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮﯼ ﺷﺪﻳﺪ از ﺁﻧﻬﺎ و ﺁﺷﻨﺎﻳﯽ ﺑﺎ روﺣﺎﻧﻴﻮن ﻣﺒﺎرز، ﻣﺒﺎرزات اﺻﻠﯽ او ﺁﻏﺎز ﻣﯽشود.
ﭘﺲ از دﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻏﻴﻮران در ﺳﺎل ١٣٥٤، ﺧﺎﻧﻢ ﺳﺠﺎدﯼ نیز دﺳﺘﮕﻴﺮ شد. اﺑﺘﺪا ﺑﺎ ﻋﺎﻣﯽ ﻧﺸﺎن دادن ﺧﻮد و ﺑﯽاﻃﻼﻋﯽ از ﮐﻤﻴﺘﻪ رهاﻳﯽ یافت، اﻣﺎ ﭘﺲ از به دست آﻣﺪن ﻣﺪارﮎ ﺟﺪﻳﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎواﮎ، دﺳﺘﮕﻴﺮ و ﺑﺮاﯼ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ شد. هر دو همسر زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪهای ﺳﺨﺖ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﻴﺮﻧﺪ و ﺧﺎﻧﻢ ﺳﺠﺎدﯼ ﺑﺎ دﻳﺪن ﻋﻤﻖ ﺁﺳﻴﺐهاﯼ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ همسرش و ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺧﺒﺮ ﮐﺬب ﺷﻬﺎدت او، ﺧﻮﺷﺤﺎل ﻣﯽشود ﮐﻪ دﻳﮕﺮ ﻏﻴﻮران ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻧﻴﺴﺖ.
در ﺳﺎل 1355 ﺑﻪ زﻧﺪان اوﻳﻦ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﺷﻮد. در اواﺳﻂ ﺳﺎل 1356 ﺑﻌﺪ از ﺑﺎزدﻳﺪ هیأت ﺻﻠﻴﺐ ﺳﺮخ، وﺿﻌﻴﺖ زﻧﺪاﻧﻴﺎن ﮐﻤﯽ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭘﻴﺪا ﮐﺮد و ﺁﻣﺪن ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻨﺸﺄ اﺛﺮﯼ ﺑﺮاﯼ زﻧﺪاﻧﻴﺎن شد. ﮔﺮﭼﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ، ﺑﺮﺧﯽ زﻧﺪاﻧﻴﺎن را از ﭼﺸﻢ ﺻﻠﻴﺐ ﺳﺮخ دور ﻧﮕﻪ ﻣﯽداشت و دﺳﺘﮕﻴﺮﺷﺪﮔﺎن ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ را ﺟﺎﺑﻪﺟﺎ ﻣﯽکرد، اما ورود ﮐﺘﺎب و وﺳﺎﻳﻞ ﺑﺎﻓﺘﻨﯽ، ﮔﻠﺪوزﯼ و ﻧﻘﺎﺷﯽ، از ﻃﺮﻳﻖ ﺧﺎﻧﻮادﻩها ﺑﻪ زﻧﺪان ﺁﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺳﺠﺎدﯼ ﺑﺮاﯼ ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ ﻧﻘﺎﺷﯽ میﮐﺸﻴﺪ، ﺑﻠﻮز ﮔﻠﺪوزﯼ میﮐﺮد و ﺷﺎل میﺑﺎﻓﺖ. ﮔﺬﺷﺘﻪ از ﻣﺴﺎﺋﻞ همگانی ﻣﺎﻧﻨﺪ دورﯼ از ﺧﺎﻧﻮادﻩ، ﺗﺮس از ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدن، ﺧﻮاﻧﺪن و ﻧﻮﺷﺘﻦ و ﺣﺮف زدن، ﻋﺪم ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﺑﻴﺮون از زﻧﺪان، درون زﻧﺪان هم ﻣﺴﺎﺋﻞ و ﻣﺸﮑﻼت ﺧﺎص ﺧﻮد را داﺷﺖ. ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮدن ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ اﻓﮑﺎر و ﻋﻘﺎﻳﺪ و ﺧﺼﻠﺖهاﯼ ﻣﺘﻔﺎوت داﺷﺘﻨﺪ، در ﻳﮏ ﭼﻬﺎردﻳﻮارﯼ ﻣﺤﺪود، ﮐﺎرﯼ دﺷﻮار ﺑﻮد.
«ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم در زﻧﺪان، ﻣﻌﻠﻮﻣﺎﺗﻢ ﺑﺮاﻳﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﺎ ﻳﮏﺳﺮﯼ اﻓﮑﺎر ﺟﺪﻳﺪ و ﻣﺨﺎﻟﻒ روﺑهرو ﺑﻮدﻳﻢ ﮐﻪ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﺮدم آنچه ﻣﯽداﻧﻢ ﺑﺮاﻳﻢ ﺑﺴﻴﺎر ﻧﺎﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ و ﺁن ﻣﺎﻳﻪهاﻳﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ، ﻧﺪارﻳﻢ. ﻳﻌﻨﯽ ﺁن ﭼﻴﺰﯼ را ﮐﻪ ﻻزم اﺳﺖ ﺑﻪ ﺁن ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻴﻢ و ﺟﻮاﺑﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺪارﻳﻢ. اﻓﺮادﯼ در زﻧﺪان ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺎ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژیهاﯼ ﺿﺪاﺳﻼﻣﯽ، ﺧﺎﻧﻢهاﻳﯽ اﮐﺜﺮاً ﺗﺤﺼﻴﻞﮐﺮدﻩ و ﻋﻀﻮ ﺟﺒﻬﻪ ﺁزادﯼ ﺑﺨﺶ ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر در ﻣﺤﺪودﻩ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﻣﻄﺮح ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ مسألهﺳﺎز ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺘﺎبهاﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ ﺁوردﻧﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺻﻮل ﻓﻠﺴﻔﻪ و روش رﺋﺎﻟﻴﺴﻢ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻄﻬﺮﯼ، اﻓﻖ ﺟﺪﻳﺪﯼ ﺑﺮ روﯼ ﻣﺎ ﺑﺎز ﺷﺪ».
ﺑﺎز ﺷﺪن ﻓﻀﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ در زﻧﺪان ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﯽ همراﻩ ﺑﻮد؛ اﻓﺮاد، ﻋﻘﺎﻳﺪ و اهداف ﺧﻮدﺷﺎن را در ﮔﻔﺖوﮔﻮ و ﺑﺤﺚها ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺷﮑﺎر ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و از همینﺟﺎ ﺑﻮد ﮐﻪ دﺳﺘﻪﺑﻨﺪﯼهاﻳﯽ در ﺑﻴﻦ زﻧﺪاﻧﻴﺎن اﻳﺠﺎد ﺷﺪ. ﺗﺎ ﻗﺒﻞ از ﻓﻀﺎﯼ ﺑﺎز ﺳﻴﺎﺳﯽ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ زﻧﺪاﻧﻴﺎن در ﺗﻨﻈﻴﻢ اﻣﻮر زﻳﺴﺘﯽ و ﻧﻴﺎزهاﯼ روزﻣﺮﻩ ﺑﻮد و ﻳﺎدﮔﻴﺮﯼ زﺑﺎن ﺑﻪوﺳﻴﻠﻪ ﺧﺮدﻩهاﯼ ﺻﺎﺑﻮن و ﭘﺘﻮهاﯼ ﺳﺮﺑﺎزﯼ از دﻳﮕﺮ زﻧﺪاﻧﻴﺎن. همچنین او، ﭘﺲ از 17 ﺷﻬﺮﻳﻮر ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪن ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ داﻧﺶ، از داﻧﺶﺁﻣﻮزان ﻣﺪرﺳﻪ رﻓﺎﻩ، ﺑﺮاﯼ همبستگی ﺑﺎ ﻣﺮدم و زﻧﺪاﻧﻴﺎن ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﯽگیرد اﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬا کند. ﺳﻪ روز اﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬا ﮐﻪ در روز، دو ﺳﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ و ﮐﻤﯽ ﺁب ﻣﯽ خورد و ﻗﺒﻮل ﻧﮑﺮدن ﻣﻼﻗﺎﺗﯽ، از دﻳﮕﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖهاﯼ ﺳﺠﺎدﯼ در زﻧﺪان بود.
سجادی 22 ﺁذر ﻣﺎﻩ 1357 از زﻧﺪان ﺁزاد شد و ﻓﻀﺎﯼ ﺷﻬﺮ را ﮐﺎﻣﻼً ﺗﻐﻴﻴﺮ دادﻩ ﺷﺪﻩ دید. ﻣﺒﺎرزات، ﺳﺮاﺳﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد و انجام ﺗﻈﺎهرات، ﺑﺪون ﺗﺮس از اﻗﺪام ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺷﻌﺎر «ﻣﺮگ ﺑﺮ ﺷﺎﻩ» ﺑﺮ دﻳﻮار کاملاً عمومی و فراگیر شده بود.
صدیقه قنادی
این استاد حوزه درخصوص نحوه حضورش در فعالیتهای سیاسی زمان قبل از پیروزی انقلاب میگوید: «به خاطر فضای آلوده مدارس، خانواده به من اجازه نمیدادند به دبیرستان بروم. من به مکتب نرجس که اولین حوزه علمیه خواهران بود رفتم. از شاگردان استاد طاهایی بودم. در کلاسهای ایشان با فعالیتهای سیاسی آشنا شدم. سال 55 و بعد از ازدواجم با یک روحانی مبارز که از تبعیدیها بود، به طور رسمی وارد مبارزه شدم؛ اما ساواک حوزه را تعطیل کرد و من به صورت مخفیانه، با ایشان در ارتباط بودم».
«ما اعلامیههای امام(ره) را پخش میکردیم، در خانه به ضبط نوار و سخنرانی میپرداختیم و آنها را در اختیار دیگر مبارزین قرار میدادیم. در سال 56 که باردار بودم، از این حالت برای جابهجایی اعلامیهها و نوارها استفاده میکردم. چون کسی به من که باردار بودم شک نمیکرد. امکانات کم و خیلی هم سخت بود، وقتی من و همسرم از هم خداحافظی میکردیم، فکر میکردیم دیدار بعدی ما پشت میلههای زندان باشد. این امید را که دوباره همدیگر را در خانه ببینیم، نداشتیم. از خانه که بیرون میرفتیم، دیگر به فکر برگشت به خانه نبودیم و فقط تمام تلاش ما این بود که انقلاب به پیروزی برسد».
«یکی از درسهایی که داشتیم اقتصاد اسلامی بود، که اگر دفترهای این بحث را میگرفتند، حکم سنگینی برای ما داشت. ما اکثراً بعد از درس، دفترها را امحا میکردیم. جلسات ما خیلی محدود بود و در خانههایی در کوچه پس کوچههای مشهد تشکیل میشد. جالب بود که وقتی جلسه آن روز تمام میشد و میخواستند مکان جلسه را عوض کنند که مبادا آدرس لو رفته باشد، به من مخفی گفته میشد که جلسه بعد بیا فلان جا و به خاطر شرایط خفقان آن زمان من جرأت نداشتم از دوستم که با من در جلسه شرکت کرده بود، بپرسم که به جلسه بعدی میآید یا نه و وقتی جلسه بعد میرفتم و او را میدیدم میفهمیدم که به او هم گفتهاند، آن زمان آنقدر خفقان بود که هیچ کس به دیگری اعتماد نمیکرد. یکی از کارهایی که ما به غیر از کارهای اعتقادی و ایدئولوژی انجام میدادیم، این بود که در کنار پرستاران بیمارستان آموزش دیدیم برای روزهایی که نیاز بود در بیمارستان برای رسیدگی به مجروحین حضور پیدا میکردیم، البته تنها بیمارستانهایی که دکترهای انقلابی داشت».
اختر رودباری
اختر رودباری بار اول در ماه رمضان، روز جمعه 19 شهريور 1355 به وسيله گشت ساواک، در حوالي ميدان فوزيه (ميدان امام حسين علیهاسلام فعلي) دستگیر شد. او از خاطراتش در مورد روزهای مبارزه و بازجویی چنین میگوید: «چون به من مشکوک شده بودند. مرا به کميته مشترک -به اصطلاح- ضدخرابکاري منتقل کردند و حدود 20 ساعت در آنجا زنداني شدم. بعد از اين مدت، آزاد شدم. قبل از آزادي، بازجو مرا به طبقه همکف و به اتاق عکاسي عباسآقا برد و درحاليکه سعي داشت من شماره را نبينم، دو عکس نيمرخ و يک تمامرخ از من گرفت و بعد مرا آزاد کرد. اين آزادي موقت، مقدمه تعقيب و مراقبت و کنترل من و خانه و خانواده شد. اين کنترلها البته از شدت و ضعف برخوردار بود و تا دستگيري بعدي که 18 ارديبهشت 56 بود، ادامه داشت. علت اين تعقيبها هم اين بود که شايد ساواک بتواند به دوستاني که احتمال مي داد من با آنها مرتبط باشم، دسترسي پيدا کند».
در این زمان رودباری در شهرستان نوشهر معلم بود. درواقع بخاطر لو رفتن دوستانش، خود را به شهرستان منتقل کرده بود. او را در کلاس درس دستگیر و به تهران اعزام کردند. ﺗﻮزﻳﻊ و ﭘﺨﺶ اﻋﻼﻣﻴﻪهاﯼ اﻣﺎم (ره) و اﻋﻼﻣﻴﻪهاﯼ ﮔﺮوﻩهاﯼ ﻣﺬهبی، اﻋﻼﻣﻴﻪهاﯼ ﮔﺮوﻩ ﻣﻬﺪﻳﻮن، ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ در ﻣﻨﺎﺳﺒﺖهاﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ و اﻧﺘﺸﺎر ﺁن در داﻧﺸﮕﺎﻩ، همگی از موارد اتهامی او بود. رودباری همچنین مسائلی را ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﺮ ﻣﺒﺎرزﻩ ﺧﻮد میداند: «ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﯼهاﯼ ﻣﺬهبی در ﺧﺎﻧﻮادﻩهای ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ نبود و ﺳﻠﻄﻨﺖ، ﻣﺨﺎﻟﻒ رﻋﺎﻳﺖ ﺣﻴﻄﻪهاﯼ دﻳﻨﯽ در زندگی افراد بود. همچنین ﺷﺮﮐﺖ در ﺟﻠﺴﺎت ﻗﺮﺁن یا ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻣﺎم و ﺳﺨﻨﺎن ایشان درﺑﺎرﻩ ﻋﺪم دﺧﺎﻟﺖهاﯼ دوﻟﺖهاﯼ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺑهﺨﺼﻮص آﻣﺮﻳﮑﺎ در اوﺿﺎع اﻳﺮان، همگی بر اعتقادات مبارزاتیام مؤثر بود. در زﻧﺪان، ﺳﺎواﮎ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﺮد ﮔﺮوﻩهاﯼ ﻣﺬهبی ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ از هم ﭘﺎﺷﻴﺪﻩ ﺷﻮد. هماﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﻘﯽ ﺷﻬﺮام، ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺠﺎهدﻳﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺎرﮐﺴﻴﺴﻢ ﮐﺸﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪ».
این گزارش تلاشی بود جهت یادآوری زنان بینام و نامداری که در متن قیام مردمی سال 1357 صادقانه و مخلصانه دست به یک حرکت جمعی زدند برای تغییر رژیمیکه ظلم و ستمش بر همگان واضح و مبرهن شده بود و حضورشان گرچه خوب یه یادها نماند و امروزه گاهی در حقشان کملطفی هم میشود، اما همین مناسبتهای تاریخی و شکوهمند میتواند بهترین موقعیت باشد برای یادآوری دوباره آنها و ارزشگذاری بر فداکاریها و ایثارهایشان طی سالهای مبارزه برای پیروزی انقلاب.
انتهای پیام/ص

بهگزارش شبنم همدان به نقل از خبرگزاری تسنیم : در اجرای ماده 12 کنوانسیون بینالمللی حفظ میراثفرهنگی ناملموس، سرود انقلابی «خمینی ای امام» در فهرست ملی میراث ناملموس ثبت شد.
این اثر با شماره 1331 ثبت ملی شده و به امضای دکتر احمدیپور معاون رئیسجمهوری و رئیس سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری رسیده است.
همچنین، پیش از این، ترمینال یک فرودگاه مهرآباد با قدمت دوره پهلوی اول با شماره 31447 در فهرست آثار ملی ثبت شده بود.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از جام جم آنلاین : کمشدن مو در زنان به دلایل متفاوتی اتفاق میافتد؛ اما بحث جدی در این رابطه حداقل در مورد زنان صورت نگرفته است در بسیاری از موارد دلایل ریزش مو قابل تشخیص و درمان است. بنابراین اجازه دهید ابتدا بعضی از دلایل رایج که باعث ریزش مو در خانمها میشود را بیان کنیم.
تغییرات هورمونی بعد از حاملگی
مادرانی که تازه بچه به دنیا آوردهاند، بعد از شش ماه ریزش مو را تجربه میکنند و این زمانی است که مقدار استروژن در خون در حال برگشت به مقدار طبیعی است. در حقیقت چیزی که به نظر ریزش موی شدید میآید در واقع تنظیم چرخه رشد طبیعی مو است. (نسبت به زمان حاملگی که در اثر میزان زیاد هورمون ریزش مو از حد نورمال کمتر میشود.)
خیلی از خانمها، ریزش مو را در دوران یائسگی و بعد از آن تجربه میکنند. کاهش ترشح استروژن در بدن باعث ریزش مو در خانمها میشود.
کمبود آهن
یکی از مهمترین و شایعترین دلایل ریزش مو در خانمها از سنین نوجوانی تا میانسالی، کمبود آهن است. اگرچه با مصرف غذاهای حاوی آهن یا قرصهای آهن این مشکل برطرف میشود، ولی بهتر است قبل از استفاده خودسرانه از این قرصها با پزشک خود در این زمینه مشورت کرده تا در صورت تشخیص نیاز توسط پزشک از این قرصها استفاده کنید؛ زیرا آهن بیش از حد در بدن نیز منجر به بروز بعضی مشکلات میشود.
تِلوژن افلووین (ریزش ناگهانی)
این یک اصطلاح برای بیان ریزش مو در زنانی است که به صورت موقت و ناگهانی گرفتار ریزش مو میشوند که مهمترین دلایل آن استرس یا جراحیهای مهم، کاهش وزن شدید و... است و به طور عمومی تا دو ماه بعد از بیماری ادامه دارد. (این اصطلاح همچنین برای بیان ریزش ناگهانی مو که در نتیجه یکی از علتهای ذکر شده اتفاق میافتد، مانند تغییرات هورمونی بعد از زایمان نیز صدق میکند.)
ارث
علت دیگر ریزش مو، ارثی و ژنتیکی است که همیشه تصور میشود مخصوص آقایان است، اما تعداد زیادی از خانمها بعد از سن بلوغ درگیر این نوع ریزش مو میشوند. البته شروع این نوع ریزش مو در همه افراد یکسان نیست، یعنی بعضیها از همان 15 سالگی درگیرش میشوند و برخی دیگر در سنین 20 تا 30 سالگی یا دیرتر که خانمها این نوع ریزش مو را به صورت نازک شدن موها یا باز شدن فرق سر، تجربه میکنند. این نوع ریزش مو معمولا پیش رونده است و درمانهای خاصی ازجمله مصرف برخی داروهای هورمونی برای آن تجویز میشود؛ اما احتمال برگشتپذیری این ریزش کمتر از سایر انواع ریزش موهاست.
سوءتغذیه
سوءتغذیه چه به صورت عدم دسترسی به مواد غذایی و چه به صورت رژیم غذایی جهت کاهش وزن، یکی دیگر از علتهای ریزش مو است. کمبود مواد پروتئینی، اسیدهای چرب ضروری که بدن قادر به تولید آنها نیست و باید از طریق غذا به بدن برسد و کمبود ویتامینها و املاح از مهمترین علل ریزش مو است که البته قابل پیشگیری و درمان نیز میباشد.
رژیم لاغری
یکی دیگر از دلایل ریزش مو در خانمها کمبود مواد غذایی است، زیرا معمولا برای کاهش وزن خود رژیمهای غیراصولی را به کار میبرند که نتیجه آن بروز این مشکل است. همچنین افرادی که مواد غذایی حیوانی مصرف نمیکنند و به اصطلاح گیاهخوار هستند به دلیل عدم اطلاع کافی در زمینه چگونگی مصرف غذاهای گیاهی دچار کمبود پروتئین، روی، آهن، اسیدهای آمینه ضروری، ویتامینهای گروه B و... میشوند.
عناصر مهم در سلامت مو
پروتئین: اساس و پایه نیاز بافتهای بدن مانند مو، ناخن، پوست و... پروتئین است و در موادی مانند انواع گوشت مرغ، ماهی، گوشت قرمز، تخممرغ، لبنیات و حبوبات به میزان فراوان وجود دارد. در مواد نشاستهای مثل نان، برنج، ماکارونی و سبزیها نیز مقدار کمی پروتئین وجود دارد.
کلسیم و منیزیم: گروه شیر و لبنیات منابع غنی کلسیم و منیزیم و نیز پروتئین هستند. اگر فردی دچار عدم تحمل لاکتوز (قند موجود در شیر) باشد و از سایر مشتقات لبنیاتی نیز برای تامین نیازهای بدن خود استفاده نکند، باید به طور روزانه مکمل کلسیم مصرف کند و مصرف سایر غذاهای غنی از پروتئین را نیز افزایش دهد.
ویتامینهای گروه B: یکی از راههای درمان ریزش مو مصرف مواد مغذی حاوی ویتامین B زیاد است. که در این گروه ویتامین B6 و بیوتین B7 اهمیت خاصی دارند.
بیوتین برای حفظ سلامت ناخنها، پوست و موها الزامی است و کمبود آن موجب ریزش مو میشود. نامهای دیگر بیوتن ویتامین H، ویتامین B7 میباشد.
به طور کلی بیوتین نقش مهمی در تکثیر سلولها ایفا میکند. به همین دلیل آن را ابزاری مفید برای رشد موها میدانند. هنگامی که بیوتین جذب و وارد جریان خون میشود با آنزیمهای سلولی واکنش نشان میدهد و نقش مهمی در تولید اسیدهای آمینه ایفا میکند اسیدهای آمینه مانند آجرهایی میباشند که ساختار پروتئینها را تشکیل میدهند، موها از پروتئینی به نام کراتین ساخته شدهاند و بیوتین کمک به رشد و افزایش ضخامت موها میکند.
منابع اسیدهای چرب، اُمگا 3 و امگا6: اسیدهای چرب امگا 3: شامل آلفا، و ایکوزا پتنانوئیک اسید (EPA) است که در ماهیهای آب سرد مانند ماهی سالِمون و ساردین، روغن سویا، روغن کانولا، جوانه گندم، روغن گردو، روغن تخم کتان و روغن ماهی یافت میشود.
اسیدهای چرب امگا 6: شامل اسید لینولنیک میباشد که در روغنهای غیراشباع گیاهی مانند: روغن ذرت، روغن کانولا، روغن بادام زمینی و روغن آفتابگردان یافت میشود.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از ایسنا : دکتر احمد شجاعی در این باره گفت: در جریان ادامه عملیات جستوجو در محل دپوی آوار پلاسکو، دو قطعه از اجساد جانباختگان حادثه پلاسکو کشف شد.
وی با بیان اینکه این دو قطعه شب گذشته به مرکز پزشکی قانونی استان تهران ارائه شد، اظهار کرد: این دو قطعهای که به نظر میرسد مربوط به دو تن از جانباختگان باشد، در پزشکی قانونی تحت آزمایش DNA قرار خواهد گرفت تا نسبت به احراز هویت این افراد از طریق تطبیق آن با DNA خانوادههایی که اعلام مفقودی کردهاند، اقدام شود.
به گفته رییس سازمان پزشکی قانونی، در اولین زمان ممکن نتایج آزمایشات اعلام خواهد شد.
به گزارش ایسنا، در جریان عملیات آواربرداری، پلیس از مفقودی 10 تن در حادثه پلاسکو خبر داده بود، اما در حین عملیات تنها پیکر 4 تن از افراد غیرآتشنشان از زیر آوار خارج شد که به نظر میرسد با کشف این دو قطعه از اجساد، تعداد جانباختگان حادثه پلاسکو افزایش یابد.
انتهای پیام/ص

به گزارش شبنم همدان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان از همدان : مراسم نواختن زنگ انقلاب امروز 12 بهمن ماه، همزمان با سالروز ورود تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) به کشور در مدارس سراسر استان نواخته شد.
این مراسم به شکل نمادین در هنرستان دخترانه تهذیب با حضور مسئولان استانی انجام شد.
همزمان با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برنامههای متنوعی در مدارس استان به اجرا در می آید که دیدار تشکلهای دانشآموزی با نماینده ی ولی فقیه در استان و امام جمعه همدان، برگزاری مسابقات فرهنگی و ورزشی، برگزاری یادواره شهدای فرهنگی و دانشآموز، برگزاری کلاسهای آموزش خانواده، از برخی برنامه های اجرایی است.
برگزاری جشن تکلیف دانشآموزی، اعزام راویان انقلاب به شهرستانها و مناطق، پخش فیلمهای مربوط به انقلاب اسلامی و اجرای سرورد 1357 نفری دانشآموزان در 22 بهمن از جمله برنامههای آموزش و پرورش در دهه ی فجر امسال است.
همچنین مراسم رژه نمادین تاکسیرانان شهر همدان به مناسبت سالروز ورود تاریخی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی به ایران برگزار شد.
این مراسم صبح امروز (12 بهمن) از ابتدای بلوار شهید ستار ابراهیمی رو به روی درب سپاه همدان آغاز شد و از میسر های میدان آرامگاه باباطاهر،میدان فلسطین،بلوار زینبیه،میدان امامزاده عبدالله، خیابان باباطاهر عبور کرده و وارد میدان امام خمینی (ره) شدند.
انتهای پیام/ص